تبليغاتX
qomblog

qomblog

وبلاگی در مورد قم

معرفي روستا ها و اماكن تاريخي بخش مركزي دهستان قمرود (روستاي البرز)

اولين روستا كه دارا پتانسيل بالاي گردشگري است و به لحاظ مسافت نيز بسيار به قم نزديك است . مردمانش ترك زبان هستند و به لحاظ قوم و تيره از شاهسونها هستند  و البته سكنه كمتر از 20خانوار دارد و به كشاورزي، دامداري ،  باغداري پسته و جديدا چند استخر پرورش ماهي مشغول كار و فعاليت هستند.مجموعه هاي تاريخي روستاي البرز قم شامل(آسياب، كاروانسرا، حمام، مسجد، آب انبار و تپه) است . از اين مجموعه آب انبار ، آسياب و تپه فاقد تابلوي ميراث فرهنگي است .

به دليل توجيه نبودن مردم منطقه كه آثار تاريخي را با خرابه يكي مي دانند متاسفانه اين مجموعه به جايي جهت انباشت زباله هاي خانگي و...  تبديل شده و علي رغم وجود تابلوي ميراث فرهنگي قم  به هيچ وجه مورد توجه و سركشي مسئولين قرار نگرفته است . با پي گيري از مسئولين متاسفانه ايشان از مسئوليت فرهنگ سازي  شانه خالي كرده و اين كار را  كه مسئوليت فرهنگ سازي و آگاهي افراد روستاها است نپذيرفته اند و به بخشداري ها سپرده اند كه متاسفانه آنان نيز حتي يك جلسه با شورا ها و افراد روستا ترتيب نداده اند. در پاسخ مي گويند شورا كه زباله نمي ريزد؟؟؟؟؟!!!!!!!!  بگذريم. نكته ديگر اينكه نحوه برخورد و گشاده رويي و اطلاعات در مورد اماكن روستا بايد در دستشان باشد تا حتي المقدور توضيحاتي در خور به بازديد كنندگان داشته باشند.

مجموعه هاي البرز داراي قدمت قاجاري هستند و به لحاظ نوع بنا بسيار زيبا و نفيس كه در جاي خود به ويژگي مبرز هر كدام  پرداخته خواهد شد. روستاي البرز و املاك آن پيشتر در دست توليت معروف در قم بوده كه به لحاظ آشنايي با دستگاه هاي مختلف آن زمان امتيازهايي مي گرفته آنچه از متون برمي آيد تاريخ ساخت مدرسه نيز در اين روستا به 63سال قبل بر مي گردد. در سال 1323 آقاي علي اکبر شهابي که از فضلا و دانشمندان و داراي تاليفات بسياري مي باشد به رياست فرهنگ قم رسيد و تا سال 1325 بر اين سمت باقي ماند. از اقدامات وي تاسیس دبستان البرز در ده البرز (اهدائي جناب آقاي توليت) است. (سالنامه دبيرستان حکيم نظامي قم در سال 27-1326 چاپ قم)

 البرز قطب اصلی تولید پسته در  استان قم:از سالها پیش گروهی با بررسی آب و هوا و زمین زراعی البرز تشخیص دادند که البرز مستعد کاشت درخت پسته است کم کم باغهای پسته کاشته شده و مقداري از آنها دیوار کشی نیز شده است. تاپیش از این در استان قم باغهای پسته به صورت کلان وجود نداشت . با به بار نشستن باغها و بررسی کیفیت آن که موفقیت آمیز بود کم کم باغها توسعه داده شد بعدها به دلیل کویری بودن روستای کاج  محمد آباد و کمبود آب عده ای از رفسنجان آمده و در قسمت ملک نو این روستا باغها را تا دل کویر ادامه دادند که به رونق و آبادی روستا ها و اشتغال زایی کمک کرده است  پیشتر روستای البرز توسط جناب تولیت آبادانی پایداری گرفت و باغهای انار زیادی نیز در اطراف روستا بود ولی متاسفانه با فوت ایشان کم کم روستا رو به ویرانی نهاد و از انبوه باغهای انار که ویران شد فقط چند کاج تنومند که در اول ورودی روستا در سمت راست است قابل رویت است. به نظر می رسد امروزه البرز بزرگترین تولید کننده پسته در استان قم باشد . هنوز هم روند احداث باغهای پسته ادامه دارد  

اكتشاف نفت در روستاي البرز قم:ميدان نفتي البرز قم، جزو مناطق مركزي ايران است . مخزن نفتي البرز در سال 1330 كشف و از سال 1340 بهره برداري از اين ميدان آغاز گرديد. با توجه به توليد بالاي آب از چاهها و عدم احداث تأسيسات جداسازي آب و نمكزدايي و نيز فوران چاه 5- ، بهره برداري از ميدان بعد از حدود 2 سال متوقف و تأسيسات آن جمع آوري شد.در حال حاضر اطلاعات كمي از وضعيت ميدان و چاهها در اختيار است كه قرار گرفتن چاهها در حاشيه اتوبان تهران - قم و در محدودة شهركهاي احداث شده و در حال احداث، لزوم حفر چاه جديد در ميدان جهت توسعه و ارزيابي ميدان را ايجاب ميكند. مطالعات در خصوص اكتشاف و برآورد ميزان منابع نفتي البرز قم ادامه دارد.

طبق مطالعات اوليه انجام شده ميزان نفت در جاي اوليه ميدان 137 ميليون بشكه و ذخيره آن 16/7ميليون بشكه است، جمع نفت توليد شده و حاصل از فوران چاه 5- حدود 12 ميليون بشكه مي باشد. بنابراين ذخيره باقيمانده اوليه كل مخزن 4/7ميليون بشكه برآورد مي شود.به دليل قدمت زياد، فشار پائين، ناكافي و مبهم بودن اطلاعات موجود ميدان و چاهها مقرر گرديد لرزه نگاري ميدان، حفر و آزمايشات چاه جديد در ميدان برنامه ريزي و پس از اخذ اطلاعات كافي، در مورد حجم ذخائر نفت ميدان و برداشت اقتصادي از آن تصميم گيري شود.

در حال حاضر موقعيت چاه جديد ميدان تعيين وحفاري آن برنامه ريزي شده و لرزه نگاري آن نيز در دستور كار كارشناسان قراردارد. پيش بيني اوليه توليد از ميدان با توجه به اطلاعات موجود در حدود 2 هزار بشكه در روز است.(منبع: نفت نيوز، مدير امور فني شركت نفت مناطق مركزي ايران، با ويرايش مصاحبه به صورت نوشتاري)

در مرداد سال 1335 شمسي، چاه شماره پنج البرز به نفت رسيد و فوران كرد و جريان مفصّل آن را در روزنامه هاي عصر نوشتند. وقتي كه چاه شماره پنج البرز فوران مي كرد، مرتّب روزنامه ها و راديو، مردم را از حريق مي ترسانيدند و مكرّر در تهران، روزنامه ها مي نوشتند كه يك جرقّه يا يك كبريت كافي است كه قم نابود شود؛ زيرا هواي شهر مملو از گازهاي سريع الاحتراق است.

اهالي قم در مواقع رعد و برق در اضطراب فوق العاده اي به سر مي بردند. گاهي ذرّات نفت همراه با باد به طرف قم مي آمد و مانند باران مي باريد. روي حوض خانه ها هميشه مستور از يك پارچه نفت بود. با چنين وضعي و با وحشتي كه مردم از حريق چاه نفت داشتند، ناگهان بدون هيچ گونه اطّلاعي گازهاي زايد را آتش زدند و شعله آتش به قدري مرتفع بود كه از گردنه علي آباد واقع در جاده قم و از گردنه حسن آباد در بيست فرسنگي به خوبي ديده مي شد و از مرتفعات شميران و توچال به خوبي نمايان بود.

مردم پس از مشاهده اين وضع با اضطراب فكري قبلي اي كه داشتند، نابودي شهر را قطعي مي دانستند و شهر، وضع عجيبي پيدا كرده بود. همه در صدد چاره بودند تا از طرف شهرباني با بلندگوها و راديو تهران و روزنامه ها اطّلاع دادند كه حريق، عمدي بوده است و جاي نگراني نيست. مدّت يك ماه كه گازها آتش زده مي شد، شبهاي قم روشنايي به خصوصي داشت و سايه اشيا به خوبي بر ديوار مي افتاد. بعد از اين نيز چند بار گازها را آتش زدند تا كين لي، متخصّص معروف رام كردن چاه هاي سركش، درب چاه را مسدود ساخته بود و خود چاه هم ريزش كرد و چاه سركش، بدين ترتيب مسدود شد و به حفر چاه هاي بعدي شروع كردند و فعلاً از نفت خام توسط تانكرهاي نفت كش براي سوخت حمّام ها، كارخانه ها و كوره ها استفاده مي كنند و مقدار كمي مازاد گازها آتش زده مي شود.-منبع اطلاعات شفاهي و نقل قول از خوانندگان روزنامه ها در گذشته)

معدن نفت يكى از معادن پر ارزش اين ناحيه است.در سالهاى پيش به علت وضع خاص سرزمين قم، زمين شناسان وجود نفت را در اين نواحى احتمال مىدادند و در سالهاى 1315 شمسى به بعد در ناحيه شمالى كوه نمك و دشتهاى مجاور درياچه حوض سلطان كاوشهائى براى شناسائى دقيق زمين و طبقات آن انجام داده بودند ولى اقدامات آنها به علّت جنگ بين المللى دوم بدون نتيجه ماند تا در سالهاى پس از جنگ و پس از تأسيس سازمان برنامه، شركتى به نام «شركت سهامى نفت ايران» كه تمام سهام آن متعلّق به دولت بود در اين ناحيه شروع بكار كرده ابتدا در نقطهاى كه ازدهكده البرز 2 كيلومتر فاصله دارد اولين چاه آزمايشى خود را شروع كردند و پس از حفر اين چاه و چاههاى ديگر و آزمايش خاكهاى طبقات مختلف آن بهوجود نفت اطمينان حاصل كردند و خوشبختانه در سال 1335 چاه شماره 5 آن كه هنوز وضع آزمايشى داشت به مخزن بزرگى رسيد و با قدرت بسيارى «بافشارى متجاوز از چهار هزار اتمسفر» از دهانه آن فوران كرد متأسفانه وضع چاه قابل اطمينان و اعتماد نبود و به علت اين كه در عمق آن، از لوله گذارى مقدار چهارصد متر خوددارى شده بود، مهار كردن آن چاه ممكن و عملى نگرديد و پس از اين كه مدت سه ماه در حال فوران بود و پس از خروج مقدار زيادى نفت خام از دهانه آن، به علت ريزش طبقات عمقى خود بخود مسدود و بسته گرديده و پس از آن شركت به حفر چاههاى اساسى و انتفاعى مبادرت ورزيد; ولى هنوز حفر چاههاى جديد كه شماره شش و هفت ناميده شد، خاتمه نيافته است. معادن نفت اين ناحيه در آينده تأثير عميق و شديدى برروى وضع اقتصادى و اجتماعى قم «و ناحيه مركزى ايران» خواهد داشت،

در سال ۱۳۱۴ و ۱۳۱۵، مهندسين آلماني به دستور شاه فقيد در دامنه كوه سنگ براي تحقيق شروع به كار كردند و حتي ۱۴ كيلومتر، لوله كشيدند و آب شيرين بردند. در مجلس هم موضوع نفت قم مورد دقّت قرار گرفت و پيشنهاد تأسيس شركتي ملّي داده شد و تا دو سال عبور از اطراف معدن نفت ممنوع بود؛ ولي در آن روزها اين تحقيق ادامه نيافت و نيز موقعي كه قنات حاجي يوسف، يكي از قنوات شهر را حفر مي كردند، به جايي رسيدند كه آثار نفت در آن ديده مي شد و مجبور شدند كه مجرا را عوض كنند. بنابراين وجود منابع نفت در قم مسلّم شد.

لذا در سال ۱۳۳۰ عمليات حفاري در محلّ البرز قم آغاز گرديد و در مردادماه سال ۱۳۳۵، چاه شماره پنج البرز به نفت رسيد و در اثر فشار فوق العاده مخزن به شدت فوران نمود و به سبب ريزش درون چاه، جريان نفت خود به خود قطع شد. از بدو عمليات حفاري تاكنون دوازده حلقه چاه حفر شده است كه شماره هاي ۹و۱۰و۱۱ به نفت قابل بهره برداري رسيده اند. به علّت بغرنج بودن ساختمان طبقات زيرزميني اين ناحيه، هنوز چگونگي منبع و ميزان ذخيره آن دقيقاً به دست نيامده است، ولي اطّلاعات حاصله به وجود يك منبع عظيم نفتي گواهي مي دهد.  

 آسياب آبي روستاي البرز: قبل از ورود به روستا سمت چپ جايي كه مسير سه راه مي شود يك طرف به قمرود، يك طرف به مكان دفن زباله هاي قم و يك طرف به البرز مي رود حدود يك كيلومتري روستا بقاياي آسياب خرابه اي وجود  دارد كه فاقد تابلوي ميراث فرهنگي است و در شرف نابودي است آب آسياب از رودخانه قمرود تامين مي شده و پس از آن براي مصارف كشاورزي به طرف روستا ادامه مي يافته است. نمونه ديگر اينگونه آسيابها در محمد آباد كاج وجود دارد كه متاسفانه آن هم فاقد تابلوي ميراث فرهنگي است . مگر چند نمونه از اين آسيابها در استان وجود دارد و قطعا در سالهاي آتي به تلي از خاك تبديل خواهد شد . كه همت مسئولين مربوطه اعم از بخشداريها و ميراث فرهنگي استان قم را مي طلبد.

 آق تپه روستاي البرز: پس از گذشتن از آسياب در حاشيه جاده و در سمت چپ آن تپه اي از گندم زارها سر برآورده كه حدود 5تا 6 متر ارتفاع و 500متر مساحت دارد كه ظاهرا نشان دهنده سكونت در اعصار گذشته است از شواهد بر مي آيد كه البرز سكونتگاه انسان در  پيش از اسلام بوده و به دليل طغيان رودخانه و آبگرفتگي  ساكنان از البرز شرغي /قمرود مجبور به كوچ به البرز غربي /البرز كنوني يعني سمت ديگررودخانه شدند .  ساكنان مجددا در دوره هاي بعدي(ساساني) در قمرود/ البرز شرقي مستقر شدند كه همان بقاياي قره تپه است متاسفانه اين آق تپهالبرز كنوني  فاقد تابلوي ميراث فرهنگي استان قم  است . ثبت اين اثر و نصب تابلو حد اقل كار ممكن است تپه كوچكي نيز در كنار جاده نزديك روستاي البز قراردارد كه جنب روستاي قشلاق دو كيلومتر پايين تر است كه هيچ شباهتي به تپه هاي داراي بنا نمي خورد ولي در مطالعات به تپه قشلاق نيز برخوردم.  با برخورد اوليه از تپه قشلاق به نظر مي رسد پشته طبيعي است . نظر قطعي با متخصص است كه در تخصص ما نبود. با برآوردهاي ما  قريب به يقين منظور از آق تپه همان  تپه ورودي روستا ي البرز است.

 آب انبار روستاي البرز:مجموعه آب انبار نيز بسيار زيباست و  به صورت مخزني ساخته شده و توسط ديوار آب انبار از پله ها جدا شده و توسط شير آب، آب آنبار قابل برداشت است كه البته با لوله كشي در روستا خيلي وقت است كه از آن استفاده نمي شود . متاسفانه پله ها مملو از زباله است و با بي توجهي اهالي سر در سمت غربي آن به علت قرار گرفتن در جاده توسط اهالي تخريب شده است سقف وررودي آب انبار داراي آجر كاري بسيارنفيس و زيبایي است. خوشبختانه آب انبار هنوز سالم است و جاي شكر آن باقيست.

 كاروانسراي روستاي البرز:مجموعه كاروانسراي البرز با  با شماره ثبت ؟؟؟؟؟؟؟ ميراث فرهنگي قم > دارای طاقنماي ورودي بسيار زيبا و در نوع خود بي نظير است که داراي شمسه كاري با آجر است. اينجانب به عنوان بازديد كننده از حدود بيش از ده كاروانسراي آجر ساخت طاقنمايي به اين زيبايي نديده بودم . كاروانسرا  مانند اكثر قريب به اتفاق كاروانسرا ها داراي يك درب ورودي و در طرفين كنار درب ورودی آن سرويس پله وجود دارد و در داخل كاروانسرا حياط نسبتا بزرگي است كه درب اطاقها از طرفين به حياط باز مي شود و در پشت اطاقها دالانهاي طولاني/ شترخوان همراه با نيم حجره ها/ بار انداز است . ديواره بيروني از لاشه سنگ چيده شده كه اندود كاه گل داشته  و به مرور ريخته و ديوار بيروني بدون تزئينات و با لاشه سنگ باقي مانده است متاسفانه در دوران اخير تغييراتي در بنا ایجاد شده که البته چيزي تخریب نشده داخل شتر خوانها تيغه بندي شده و جهت استفاده انبار علوفه تغيير كاربري يافته  داخل حياط نيز رديفهاي سيماني اخور گوسفندان هنوز وجود دارد. ولي مشخص است كه با نصب درب آهني از ورود احشام به كاروانسرا جلوگيري شده است . در انتهاي حياط آثار يك آب انبار كوچك وجود دارد كه احتمالا در دوره هاي بعد افزوده شده ولي جنس مصالح و نوع كار به بيش از 70سال گذشته بر مي گردد. ضمنا كاروانسرا خالي از زباله نبود ولي مقدار آن كمتر از ديگر جا ها بود البته در عوض داخل حياط مملو از بوته هاي خار بود كه عبور را با مشكل مواجه مي كرد. تمام اجزاي كاروانسرا از آجر تشكل يافته  نكته جالب و بسيار زيبا  كنج كاري  و محل اتصال اطاقهايي كه به هم در گوشه حیاط كاروانسرا وصل مي شود و در نهايت  راهرويي كه به شتر خوانها متصل مي شود، است. ضمنا تفاوت ويژه در سبك ساخت اين كاروانسراي قاجاري با كاروانسراهاي مشابه صفوي اين است كه كاروانسراهاي صفوي تماما سقف و طاقها با آجر و به صورت دستي و بدون الگو زده شده است ولي در اين كاروانسرا ابتدا با  گچ طاقها قالب گيري شده بعد سقف آجري طبق آن الگو زده شده كه در صورت اخير ظرافت و دقت كار بالا تر رفته است. سقف كاروانسرا نيز ظاهرا اندود كاه گل است . ناودان ها را نديديم ظاهرا بايد سنگي باشد . و ممكن است  به دليل سنگيني شكسته و افتاده باشد و يا به يغما رفته باشد . سر در ورودي هيچ سنگ نوشته يا كتيبه اي ندارد . تا كنون تمام كاروانسراهايي كه ديده ام فاقد كتيبه بوده و ظاهرا در دوره هاي بعدي به يغما رفته باشد . خوشبختانه به دليل وجود كاروانسرا در بافت روستا دست اندازي و حفاري غير مجازي صورت نگرفته است. حمام كاروانسرا در بيرون آن تعبيه شده ولي سرويسهاي بهداشتي كاروانسرا يافت نشد.

  حمام روستاي البرز : حمام روستا به شماره ثبتي ؟؟؟؟؟ ميراث فرهنگي قم است و داراي داراي ارتفاع پاييني از سطح زمين  است و در فضايي حدود50تا 60متر داراي ورودي و حوضخانه و حجره هاي كوچكي جهت قرار دادن لباس است كه در شرف نابوديست پس از ورود به محوطه داخلي حمام قسمت خزينه و راه ورود آب به خزينه است ضمنا قسمت تون حمام/ آتشدان كه در زير خزينه است حفاري شده و پاتيل مسي آن به يغما رفته است دو حجره كوچك در طرفين وجود دارد كه ظاهرا به قول امروز ي ها نمره و خصوصي بوده است با تصويري كه از كوشه شكسته شده طاق برداشته شده بود تعداد روكشهاي تعميري سقف ملاحظه شد كه در حدود پنج تا شش لايه تعمير به چشم مي خورد . حمام فاقد تزئينات مرسوم زمانه نقاشي و... در دوره قاجار است . البته ممكن است در لايه هاي پيشين كه به زمان قبل تري بر گردد نقاشي وجود داشته ياشد . اين مورد نياز به لايه برداري است. كه ما اجازه و زمان  چنين كاري را نداشتيم متاسفانه علي رغم وجود تابلوي ميراث فرهنگي استان قم حمام به كلي از زبابه پوشيده بود و به سختي امكان ورود به آنجا وجود داشت.  آن نكته نشان از بي اهميتي اهالي و بي توجهي مسئولين مربوط و عدم فرهنگ سازي است. تصاوير بسيار زننده از زباله قلب انسان را مي خراشد.

مسجد روستاي البرز :در بررسي روستا متوجه شدم كه ميراث فرهنگي قم تابلويي در مقابل درب مسجد به شماره؟؟؟؟؟؟ زده است مسجد داراي درب آهني و بدون حياط بود و ديواره بيرون نيز امروزي به نظر مي رسيد . با باز شدن درب مسجد با منظره اي باور نكردني مواجه شديم . مسجد بسيار زيبا و دراراي چهار گنبد آجري بود كه مركز آتصال چهار گنبد در وسط بر روي ستون و سر ستون سنگي قرار داشت و تمام بار بنا بر روي اين ستون سنگي بود از چهار طرف براي مهار بار ساختمان تير هاي چوبي از سر ستون به طرف ديوار مقابل هر طاق در چهار طرف كلاف شده بود . مسجد متروكه بود و گل و لاي زيادي روي زيلوها ريخته بود و آب باران به داخل نفوذ كرده بود متاسفانه مجبور شديم با كفش وارد مسجد شويم گذشته از حالت مسجد و قدمت تاريخي آن براي بازديد كننده اي كه از شهرهاي ديگر بيايد اينگونه مسجد و در قم قابل قبول نيست ؟؟؟؟؟!!!!! حتي نه فرشي، نه لامپ برقي، نه سرويس بهداشتي هيچي.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 11:26  توسط اسماعیل یارمحمدی  | 

بخش قمرود از قديمي ترين سكونتگاه هاي انسان در منطقه قم است وجود تپه هاي البرز و قره تپه قمرود وآثار به دست آمده هم دال بر همين موضوع است . دهستان قمرود در شمال شرقي قم و از ميدان 72تن به سمت جاده  سنگبري ها مسافتي حدود35كيلومتراز شهر فاصله دارد.

براساس شواهد موجود، نخستين استقرار دردشت قم رود به هزاره ششم پيش از ميلاد يا هشت هزار سال پيش مربوط است. اين زندگى حدود دو هزار سال ادامه يافته و در ميانه هزاره چهارم بر اثر سيل مهيبى به زير آب رفته و اهالى به سمت غرب به سمت البرز مهاجرت كرده اند و تا هزاره هاظاهراً سمت خاور قم رود خالى از سكنه بوده است ولى از اواخر دوره ساسانى دوباره مسكونى شده است. بقاياياي آق تپه البرز و قشلاق بيانگر همين موضوع است و اين نظريه را تاييد مي كند.

گروه باستان شناسي قمرود درسال 1367 نخستين گام را براي شناسايي منطقه برداشت . اين برنامه در پنج سال در طي فصل پاييز يا بهار صورت گرفت ومنجر به شناسايي 93 اثر فرهنگي شد كه كهن ترين آنها به دوره فرا پارينه سنگي وجديدترينشان به عصر قاجار تعلق دارد . اين آثار درمجموع عبارت اند از تپه ها، محوطه ها، قلعه ها ، كاروانسراها ، پل ها ، بندها و ميل ها.

هرچند محوطه ها وآثار شناسايي شده در كل منطقه پراكنده است، ولي به دليل موقعيت خاص جغراقيايي تمام منطقه درهمه دوره ها به طور يكسان ، مسكون نبوده است . درهمين بررسي ، گروه باستان شناسي توانست وضعيت محيط زيستي اين بخش از سرزمين ايران را در طي حدود دوازده  هزار سال روشن سازد. بر اين اساس دردوره پارينه سنگي پاياني ، منطقه البرز اگر نگوييم منطقه اي سكونتگاهي ، لااقل مي توان ادعا كرد محل تردد مردمان بوده است . اين امر به دور از ذهنيت هم نيست ،چون كناره ساوه رود جگن زار، همراه با درختان گز و ديگر درختچه هاي وحشي است. وجود آب و موقعيت طبيعي ، زيستگاه  مناسبي برا ي آبشخور حيوانات است . امروزه نيز به دليل وجود حيوانات شكاري ، منطقه شكارگاه  تا اندازه اي تحت حفاظت است .

قمرود در دوران تاريخي مجدداً به وضعيت پيشين بر مي گردد . اين بارهم منطقه البرز طرف توجه قرار گرفته و جمعيت زيادي در آن مستقر مي شود، ولي از اواخر دوره ساساني نخستين حركت ها براي استقرار دوباره  در سمت شرق آغاز مي شود و روي قره تپه استقراري كم رنگ شكل مي يابد . در دوره اسلامي اين حركت به نحو چشمگيري سرعت مي گيرد و در قرون اوليه اسلامي جمعيت بالايي را پذيرا مي شود، ولي از آن سو منطقه البرز به مرور خالي از جمعيت و كل آن منطقه شامل فقط دو روستاي كوچك شده است .

البته اين جمعيت وجنبش ديري نمي پايد، زيرا باز هم رودخانه قم با طغيان شديد هر آنچه را كه هست به ويراني مي كشاند. ولي مسلماً دشت خالي از جمعيت نيست، چون با چند قلعه و محوطه از اين زمان ، يعني دوره صفوي روبه رو هستيم و سرانجام مي بينيم كه دردوره قاجاريه ، قمرود مجدداً رو به آباداني نهاده است و امروزه هم يك قطب كشاورزي با اهميت تلقي مي شود.

اما منطقه البرز از اواخر دوره ساساني به بعد ديگر آباداني و ترقي به خود نديد و امروزه نيز فقط حاشيه غربي قمرود و اندكي از حاشيه جنوبي ساوه رود ادامه حيات مي دهد و كشاورزي در آن رونق دارد، ضمن اين كه دامداري نيز دراين بخش تا اندازه اي درخور توجه است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 11:18  توسط اسماعیل یارمحمدی  | 

لغات و اصطلاحات مربوط به حيوانات در لهجه قمی

آخورک_آخور بزرگي که از سطح زمين بالااست و از خشت , آجر و جز آن ساخته شده براي خوراک دام.

آرداب_ آردي که با آب مخلوط مي کنند و به گاو تازه زا مي دهند

آششرمه _ در فارسي زبانان پاردم تلفظ مي شود. تواري است که از دو طرف به پالان الاغ وصل است و از زير دم و روي کفلش مي گذردو از جنس پارچه و بعضا چرم است و براي ثابت ماندن پالان استفاده مي شود.

آش کردن_ دباغي و نرم کردن پوست دام

آغل(کسر غ)_ اغل گوسفند

آلاله_ تاج قرمز خروس که از دوطرف سرش آويزان است

آلماته _آرواره

امبونه: کيسه اي از پوست که در آن خوراکي نهند.

انبر نسارا_ سرگين الاغ مده

انجيلک جويدن _حرکت دهان الاغ به ويژه ماده ان در هنگام جفت گيري/ دهن وازکنيز گويند.

اوسار_ افسار

اوگج _ گوسفند سه ساله

اويار و ايار_ بد بده, کرک(فتح ک و تشديد و فتح ک)

بالشتک مار_ نام حشره اي است

برزو_ گاو کار ر.ک اصطلاحات کشاورزي

برو_ عسل حاصل از زنبور جوان (تشديد

بره ليسه _ بره تو دلي دام

بزغاله(با کسر ب)/ بيزغيله / بغزاله/کره_ بزغاله

بلبل خلايي- پرنده اي که در زمستان هنگام برف امدن ظاهر مي شود/ دم جنبانک

بلبل عروس خاله_ دم جنبانک

پابن_ وسيله بستن پاي چارپا

پاتني_ طبق بار چارپا

پاجوق _ جايي که گوسفند را سر برند

پر پوت کردن- کندن پرهاي مرغ

پر پرک_ پروانه

پلوشتک_ پرستو

پله ووندن_ سوزاندن موهاي مرغ

پنچوله – پنجه انداختن حيوانات به ويژه گربه به بدن انسان .

پينه دوز_ کفش دوزک

تار_ همان تور است حيوان اهلي که رمنده است

تپق زدن _ به هم خوردن دست و پاي اسب و الاغ هنگام راه رفتن اعم از اهسته يا دويدن

ترقه_ پرنده کوچکي که مانند گنجشک است منتهي با تاج مويي و کمي زيباتر در مزارع زندگي مي کند و در برف  ريزان به داخل خانه ها مي آيد.

تقلي/تقري_ بره يک ياله گوسفند که حامله نشده و لي موهاي برگي ان ريخته و حالت ميش پيدا کرده است.

تکه/ تگه_ بزغاله زيبا و خوش اندام و درشت که براي تخمه کشي آن را نگه مي دارندکه جايگزين نر بز گله که پير مي شود بکنند.

توت خره(ضم خ و تشديد ر)_ آبدردک, توت خورک نوعي حشره

تيغاله_ خارپشت

جابيه_ جا اب گوسفند.

جره(تشديد ر)پرنده کوچک مثل جره اردک در مورد تره بار خربزه و هندوانه کوچک نيز در قم کاربرد دارد

جو دون _ سيرابي دام

جونور_ جانور / عقرب/ در روستا ها به جاي گفت گرگ به گوسفند زد مي گويند جونور زده

جونه_ گوساله نر

جونه گاو _ گاو نر جوان

چار بر_ بز پج ساله

چخ کردن _ کيش کردن سگ , راندن سگ

چر دونه (ضم چ) مثانه گوسفند

چز_ بوي پشم سوخته گوسفند

چردونه_ مثانه گوسفند

چکنه_ گوسفندان غريب در گله که به ازاي چراندن پول دريافت مي کنند.

چلندونه/ چولوندونه_ چينه دان و سنگدان مرغ

چودار_ چوبدار دلال گوسفند و گوسفند فروش

حاجي ليلک_ حاجي لک لک/ لک لک

خارجنک_ خرچنگ

خبر اورک_ قاصدک (ميوه گياهي به شکل دايره که با وزش باد به حرکت در مي آيد.)

خجو کردن_ وقه سگ و صداي پارس سگ

خرتلک _ قسمت غضروفي ته حلق که به شش وصل مي شود ظاهرا همان ناي باشد

خرشنه کشيدن_ خرناسه کشيدن جانوران به ويژه سگ

خرک خدا_ خر خاکي/ خر خدا

خرماجه_ گربه ماده

خلم_ کودک نوزاد و حيوان (گوسفندنوزاد/ بزغاله و بره)که استخوان نرم دارد

خلمه(فتح دو حرف اول) _ بزغاله يک ساله

دال_ عقاب

دودوک_ نوعي پرنده کوچک که پاها و گردن بلندي دارد و خيلي سريع حرکت مي کند در ساوه به چابلق که وازه ترکي است معروف است.

دلوجي_ دو قلو

دهن دار _ در مورد دام پر خور و در مورد انسان نيز به کهر مي رود براي تحقير

ديلاق_ بچه شتر دو ساله

دوبحر/ دوبر_ گوسفند اعم از بز و ميشي که در سال دو مرتبه زايمان کند

دنده(بر وزن گنده) نوعي زنبور بزرگ با نيش زهر آگين

رستمي_ چاشت عمله و بنا در نيمروز امروزه به چاشتي مشهور است

رسمون کار_ زيج / ريسماني که بنا ها براي ديوار کشي از ان استفاده مي کنند.

رغش زاييدن_ زود تر از موعد زاييدن گوسفند

رگا کردن _ جدا کردن بره از گوسفند

رمک/ رموک_ حيواني که تور و رمنده است.

روندن/ رونش_ جفت گيري گوسفند

ريجه(تشديد جيم)_ شپشک مرغ

زل_ گوسفند بي دمبه

زلخ_فضله مرغ

زوله_ زوزه / صداي شغال , سگ و جز ان

زه_ زاييدن گوسفند دوزه يا سه زه/ گوسفند دوبار زاييده يا سه بار زاييده

سئله/ سهله/سله: مکان فروش پرندگان به ويژه کبوتر

سنغر/دوک_ سگرکه همان سانغور است نوعي جوجه تيغي بزرگ که به طرف دشمن تيغ پرتاب مي کند.

سه بر_ بزغاله چهار ساله

سر_ پهن کوسفند که در زير پايش کوبيده شده و هنگام تخليه طويله به صورت ورقه هاي بزرگ کنده مي شود.

سرگين_ سرگين دام

سره(کسر دو حرف اول) سرگين گاور.ک: سر

سره مره(ضمه س و ربا تشديد ر)_ پوسته و قسمتهاي غير قابل استفاده گوشت دام

سيسلک_ جير جيرک

سفيدينه_ مقابل زردينه و سفيده تخم مرغ

سيخه_ طويله و آغل دام

شاغال_شغال

شتر خون_ طويله شتر

شالنگ _ کيسه مانندي که براي بار گيري روي الاغ گذارند

شباهنگ_نوعي بوم درشت سر و چشم و بسيار بد هيبت

شرعه_شهله همان جربي گوشت که مابين گوشت و چربي است و حالت ليزي/لزجي و غير قابل استفاده است

طوله_طويله

عکه(تشديد ک)_ از خانواده کلاغها که از کلاغ معمولي کوچکتر و داراي پرهاي سفيد است روي درخت لانه مي سازد و دور آن را با خار و خاشاک مي بندد. معمولا در باغهاي انار بيشتر هستند.

عم پينه دوز_ کفش دوزک

غازه: قسمتي از دمبه گوسفند که به صورت دم کوچک در انتهاي دنبه قرار دارد. در محاوره يک غازه دنبه يعني يک قسمت کوچک از دمبه مد نظر است.

غزک/ غزک سنگ انداز(مارمولک)

فاطمه بي بي/ فاطمه خانم_ جغد ( ظاهرا پير زني بوده که چشم باباغوري داشته و به علت کهولت به شکل جغد بوده و اين تشبيه به جغد اطلاق شده است.

فضول_ فضله کبوتر؟ / چقز/ چغز هم گويش دارد

اتينا مرشد کفتر پرونه                  يه مش جو دومنش بالاي بوم

قبايش پاره و کفشش دريده            به ريشش چغز/چقز کفتر چکيده

قاچ زدن_ زميني که به عنوان مقر چادر و استراحت گوسفندان در نظر گرفته مي شود و هر روز ظهر و بيشتر وقتها که گوسفندان در شب به صورت شب چر مي مانند اطلاق مي شود معمولا قاچ را با اسم چوپان يا صاحب گوسفندان صدا مي زنند.مثل قاچ حاج حسن و... به ترکي و گاه در ميان فارسي زبانان يورد کاربرد دارد که از ير ترکي به معني زمين گرفته شده است.

قت قتو_ مرغي که زياد قد قد کند درمورد افراد نغ زن نيز به کار مي رود

قرباغه_ غورباغه

قرچه_ زنگي که معمولا براي سگ کاربرد دارد و معمولا چند قرچه که به اندازه گردو است را به بند چرمي بسته و در گردن سگ مي اندازند. اين نوع زنگ شباهتي نيز به خلخال دارد که زنان عرب بر پاي منهند نام ديگر خلخال پا بند است که جزو تزيينات به حساب مي آيد.

قشقه _ سياه و سفيد درهم و معمولا در مورد گوسفند به کار مي رود و ظاهرا سياهي آن از سفيدي بسيار زياد تر است مثلا گوسفند سياهي که داراي پيشاني سفيد باشد قشقه گويند.

کاريه_ تار عنکبوت

کاسه پشت_ لاک پشت

کافدار_ کفتار

کپ کردن_ خابيدن مرغ هنگام تخم کردن/ کمين کردن گربه و ديگر حيوانات شکاري هنگام شکار/ در مورد انسان کپ کرده برعکس يعني ترسيده و دست و پاگم کرده است

کجه_ لانه کبوتر و مرغ و جر آن

کرپ_ گوسفندي که دير تر از موقع مقرر نتولد شود.

کرک(فتح ک اول و فتح و تشديد ر)_ بلدرچين و بدبده

کلر(فتح سه حرف)_ بره گوسفندي که زود تر  متولد شود

کلک/کرک_  مرغ کرچ .

کون آب زنک_ دم جنبانک

گو گوندوله کن_ سرگين گردان / جعل(ضم ج و فتح ع)

گنجيش_ گنجشک

گوش مالونجه_ هزار پا

لخته_ پرنده اي که هنوز پر در نياورده و تازه از تخم بيرون آمده است.

لخه_ نخاع گوسفند که در سفيد آب سازي(روشوي) کاربرد د ارد.

لمبه – تخم مرغ نيم بند و نيم پخت را گويند/ آب لمبو

لند _ خايه در مورد موجود نرينه

لوتين/رتينا_ رتيل

لوک_ شتر نر

لوکچه_ شتر نر کوچک

ليسه_ بره اي که پس از ذبح گوسفند از شکمش خارج کنند. ضمنا بره کوچک تازه متولد شده که مريض باشد و ذبح کنند نيز شامل اين مقوله خواهد بود.

ماجه_ چيزي مانند تخم مرغ که در لانه مرغ گزارند تا روي آن بخوابد و تخم کند در روستا هاي بخش مرکزي فال گويند که معمولا سنگ سفيد گرد و يا گچ گرد شده است.

مارونه_ شتر چند ساله

مارونه ماقوت در حال زاييدن

مال حال: حشم و دام اسب و استر و خر و گوسفندو....

ماميز_ سرگين کره خر يک شبه / به اولين مدفوع کودک نيز اطلاق مي شود. / مامازي

مايه کردن( درمورد پستاندام)_ پستان دامي که سرخ و متورم است نشانگر اين است که به زودي مي زايدکه اصطلاحا گويند مايه کرده است.

مرنو( کسر ميم و ضم ن)_ صداي خاص گزبه هنگام جفت گيري در زمستان

مسيس_ کاه خيس کرده که با آرد در آميزند و خوراک گاو کنند.

مل اومدن(فتح م)_ آماده شدن گاو براي جفت گيري

مل زدن(فتح م)_ جفت گيري گاو نر و ماده

مليجک_ گنجشک

ويرين يا بيرينکردن در مورد گوسفند_ چيدن پشم گوسفند.که معمولا در آخر بهار با گرم شدن هوا صورت ميگيرد و معمولا در ايران به صورت دستي با وسيلهاي که در قم به دوکارت/ دوکاردمشهور است. وسيله اي شبيه قيچي است.

هاج/ قاب _ استخوان نوک قلم گوسفند که با آن خاج بازي مي کنند . البته در بازي قمار تکه استخوان کوچک به شکل مکعب مستعطيل اما به شکل نيم گرد در لبه ها وجود دارد که با آن قاب بازي مي کنند ظاهرا يکي باشددر خصوص بازي کرئن قمار با قاب گويند : بريم قاب بريزيم

هره شتر(کسر ه و تشديدر)_ بچه شتر کوچک

هنگ بر وزن خنگ_ کرمي ميان پوست و گوشت گوسفند

يه بر_ بز يک ساله.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 11:42  توسط اسماعیل یارمحمدی  | 

لغات و اصطلاحات كشاورزي در لهجه قمی

آله _ کشاورزاني که داري آب مشترک هستند و زمان ابدهي را تقسيم کرده اند و تمامي  زمينهاي خود را آبگيري مي کنند بعد نوبت به نفر اول مي رسد اين فرايند تا نوبت بعدي را گويند مثل اون آله من اول آب گرفتم, اين آله شما اول آب بگيريد

آونگ_ ميوه هاي به هم چسبيده مثل انار و به و جز آن که از سقف براي زينت و بوي اطاق در خانه ها قرار مي دادند و معمولا تا شب چله(يلدا) بوده و بعد تناول مي شده است. بعضي نيز براي ماندگاري بيشتر داخل انبار يا زيرزمين به صورت آويزان نصب مي شده به ويژه که يخچال و سردخانه و وسايل ارتباتي در ان زمان نبوده است. فعل آن آونگ بستن

آلون_ باقي مانده زمين پنبه که گوسفند در ان چرانده مي شود.

آغش_ همان آيش زميني که يک سال خالي بماند تا نيرو بگيرد براي کاشت سال بعدي

ايشگيل_ چوبي که حلقه هاي جوال را پس از گذاشتن روي چارپا به هم متصل مي کند.

اسپرس( بر وزن اکسپرس)_ نوعی یونجه

راسا(تشديد س) باز کردن مسير آب در آبگيري و بستن نهر ديگران که آب به زمين آبگيرنده حرکت کند را اسطلاحا راسا کردن اب گويند.

ايا ايار _ گل گيري کردن بوته خربه

انار گله_ در پاييز پس از چيدن انارها از درخت انارهاي ريز باقي ميماند که در زمستان کودکان مي چينند و سر آن را با دندان کنده و با فشار فکها و دندان مي کوبند و آب آن را مک زده تفاله را بيرون مي ريزند/ نارگله (ضم گ)

الور(ضم ا و سکون ل و فتح و) نخود و لوبيا/ بنشن

الومه_ مترسک سر جاليز

الف زده _ نار ترکيده/ نار خطي : اناري که پوست آن ترکيده ولي دانه پيدا نيست

النگ(ضم ا و فتح ل) زمين باغ . نام محله اي در قم (البته با فتح ا) با کمي تغيير النگر

رغش (با فتحه راء و عين) = محصول زود رس. در مورد زود زاييدن گوسفند نيز صدق مي کند.

ورنكش (با فتحه واو و را كاف و سكون نون) = محصول دير رس.

آجو (با همزه كشيده و فتحه جيم) = زميني كه آب در همه جاي آن در يك سطح باشد(مقاله آقاي فقيهي) / زميني که آب بر آن سوار نشود( (دکتر صادقي , فارسي قمي, ص19).

بار پاچ_ کسي که علات را پاک مي کند از فعل قديمي پاختن که تغيير يافته عبارت  پالاي ,  پالودن و پالايش است.

بادنجان حسن خاني_ تک و توک در کرده براي تخمي شدن مي گزارند تا براي سال بعد نشا بزنند.

برمه _ تيغ يا يونجه چيده شده را جمع کرده به بغله هاي ده تا 15 کيلويي هنگامي که تر و تازه است پس از چند روز که خشک شد مثل خرمن جمع مي کنند علت اين کار خشک شدن و درهم رفتن آنهاست تا هنگام حمل ولو و پخش نشود.

بالوک و بلوک_ گل درخت انار / بالو در معني زگيل هم هست.

برزو/ورزو/ورزاب_ گاو کار

بر(کسر ب) چاله اي که کود در آن ريزند/ کاهي که با باد دادن گندم ان جدا شود.

بنکو_ آخرين چاه قنات و بن هر چيزي

بونه_ درخت مثل توت بونه/ ناربونه

بشند/ وشند_ باران

بيخ مهو_ اصل سوسن گياهي دارويي

بيج_ گونه اي از نخود که ريز و سفت است و پس از پخن هم نرم نمي شود.

بنگير_ جايي که جلوي آب را در جوي مي بندند و آب را در جوي ديگر راسا مي کنند.

پايين کردن _ در مورد ميوه به کار ميرود که از درخت بتکانند يا بچينند/ هينطور برف روبي روي بام

پاشنه_ وسيله اي در کشاورزي که با آن کرده/ کرت مي سازند.

پنگول _ خوشه کوچک انگور که به خوشه بزرگ چسبيده باشد.

پشكه (با كسره پ و سكون شين بر وزن حرفه) = سبدي بزرگ كه معمولاً از تركه انار بافته مي شود براي حمل ميوه هايي از قبيل انار.

پشک_ در تقسيم بندي آب رودخانه معمولا در هر آله/ نوبت, پشک مي اندازند يعني قرعه کشي مي کنند تا ببينند که چه کسي اول و چه کسي دوم و... آب بگيرد.

پشه بون_ درخت نارون

پنبه چيله - هيزم بوته پنبه.  چوب باقي مانده از بوته پنبه که در زمين مانده است و براي سوخت استفاده مي شده است. پلنگه_ نوعي گرمک و طالبي که به شکل پوست پلنگ است.

پشوه_ گياه اشنان مخفف پشم شويه.

پشته بلندي کنار جوي/پشته بندي جهت نشاء گوجه و بادمجان.

پشته کش_ کسي که برمه هاي_علفهايي که جمع شده به فاصله چند متري از هم , در اينجا پشته_ علف و جز آن را حمل مي کند.

پيله- غلاف روي دانه نخود را گويند.

پوسوله = گندلي كه پنبه آن را بيرون آورده باشند.

پهريز_ پرهيز / رژيم غذايي مناسب.

پر پاش کردن _ پاک کردن غلات با پرپاش/ سيني/طبق/ مجمع

تنه_ نيمي از دشت, تنه بالا و تنه پايين

تنده_ هسته ميوه

تلخک _ به ترکي کوزل گويند گياهي با گلهاي قرمز در بهار و بيشتر در غلات مي رويد تخم سياهي دارد که داخل دانه غلات مي رود و ارد آن را خراب مي کند.

تفل و تغلو (با فتحه تا و غين) = نوعي بوته كه در بستن جلو آب رودخانه و برگرداندن آن به نهر براي آبياري باغ ها يازمين هاي زراعي يا براي برگردانيدن آب نهرهاي بزرگ از سمتي به سمتي ديگر به كار مي رود.

تايه زدن = تودهاي از علوفه براي خوراك گوسفند و الاغ در زمستان.

تغلو_ خاري بدون برگ که خشک شده آن بسيار آتش گير و شکل آن تغريبا گرد است و باد آن را مي کند و پشت ديوار در روستا ها جمع مي شود و کودکان براي بازي و يرگرمي آن را مي سوزانند.

تيغ زرده_ گياهي که از آن ترنجبين و  از گل آن يک نوع از داروي چار گل است و از بوته ان به گوسفند و الاغ دهند.

تيغ عمري_ نوعي خار که به شکل گرز است.

تيغ سبزه _ نوعي خار.

تيغ چار پاشنه _ خار خسک ( جوشانده ان براي درد سينه تجويز مي شده)

تاباري = تعادل نداشتن دو لنگه بار كه يكي سنگين تر باشد.

تاچه_ جوال بزرگ

ثعلب_ گياهي که پودر خشک آن را در خيار ترشي کنند تا رنگ خيار ثابت بماند و بر نگردد نوعي سترون کردن است که در کنسرو سازي رايج است .در تهيه بستني نيز کاربرد دارد.

ججاک_ گردويي که پس از شکستن قسمتهايي از مغز در ان باقي مي ماند که با سوزاندن در مي آيد/ گردو سوزني

جهه ( به کسر و فتح حرف اول) صمغ و شيره درخت , گراس

چون = چرخ خرمن كوبي كه به الاغ يا گاو مي بندند و دور خرمن ميگردانند.

دستغاله = همان داس است منتهادر سايز کوچکتر براي چيدن سبزيجات و علف

دشتي/دشدي_ گونه کوچکي از طالبي

دره باغي _ غذايي در باغ همچون ديزي با اين تفاوت که به جز گوشت هر چه در باغ اعم از انار , زردالو و به و... باشد در آن کنند.

دربسه(با تشديد س)_ نوعي گرمک و طالبي.

چارگل/ چال گل _ زميني که از زمينهاي اطراف گود تر است و آب در آن جمع مي شود.

چكنه (با فتحه چ و كاف و نون) = گوسفند غريبه اي كه داخل گوسفندان خودي شده باشد./ معمولا در روستاها هر خانواده اي تعداد کمي گوسفند دارد و برايش صرف نمي کند که چوپان بگيرد براي تسريع در کارخود گوسفندان را صبح داخل يکي از گله هاي اهالي مي کند و شب موقع باز گشت جدا مي کند و ماهانه به ازاي هر گوسفند مبلغي را به چوپان دستمزد مي دهد و اگر زميني براي چرا اجاره شود آنها را نيز به تعداد گوسفندان تقسيم مي کنند و شخص چکنه ملزم به پرداخت  حق سهم الاجاره خود است.. اين لفظ در شهرهاي ديگر با اعراب دو حرف اول کسره کاربرد دارد به ويژه در بيرجند و سرخه

چتوک- نوعي خار منتهي با خار ريز و داراي برگ ميوه هاي آن قرمز رنگ و بعد از خشک شدن به رنگ قهوهاي سير در مي آيد ريشه هاي بلند دارد و تا چند متر در زمين فرو مي رود گوسفند و بز برگ و خار آن را بسيار دوست دارد. تخم کياه پس از خشک شدن داخل قلاف آزادانه حرکت مي کند و صدايي همچون جغجغه از خود در مي آورد.که به همين نام نيز شهرت يافته است. /تيغ زرده

چون- استوانه اي چوبي که پره هاي آهني در ميان آن قرار دارد و به چهار پا بسته مي شده و روي خرمن دور ميزده تا سفال از دانه جدا شود. وسيله اي شبيه ديسک که به زمين شخم زده مي کشند تا کلوخ آن نرم شود.

چک و چيله/چليکه/ چولوکه /چيله_ کلش, شاخه هاي کوچک و نازک درخت و گياه که خشک و سريع آتش مي گيرد.

سرچه_ يک سهم از آب کشاورزي

خيار شنگ_ خيار چنبر

خيار زار_ کرت خيار

خرمن واريز_ کسي که خرمن را زير و رو مي کند تا به واسطه چون خرد شود

خولک(فتح خ و فتح و تشديد و و سکون دو حرف آخر) گياهي باريک تر از برگ بارهنگ که پخته آن را به صورت ضماد بر دمل نهند

خلفه _ در اصل خرفه است گياهي خودرو برگهاي آن به شکل عدد پج و سبز رنگ و آبدار براي قند و چربي پخته ان مناسب است و تخم آن نيز خاصيت دارويي دارد.

دسگير_ وسيله اي همچون داس که علفهاي چيده شده را از زير گرفته و با دست ديگر علفها را از رو گرفته تا جمع آوري و به قول قمي ها تايه زني کنند.

سوفالي (با ضمه سين) = بوته خشك گندم كه خوشه از آن جدا شده باشد. در بعضي روستا هاي قم کلاش يا کلش(ضم ک و ل) نيز کاربرد دارد و در وصف زميني که زراعت آن چيده شده و کاه آن براي چراي دام مانده کلاشي گويند

رش(فتح ر) چوب باريک و بلندي که با آن گردو تکاني کنند.

سوفال شکاف_ نوعي چارشاخ براي واچيدن خرمن از سوفال و دانه

سلخ (با كسره سين و سكون لام) / سرخ(کسر س)در (اردستان فتح س)= گودال بزرگي كه در مواقع كم آبي، آب در آن جمع مي شود و در شبانه روز يك بار يا دو بار آب آن را براي آبياري باغ و زمين باز مي كنند.

شاغال بادوم_ چاغاله بادوم

شاشه_ رنگ زردي که در جو و گندم انباري پيدا مي شود و رنگ آن را زرد و بد بو مي کتدد مورد ارد و برنج نيز صدق مي کند.

شا کرمي_ نوعي قيسي

شترگلو = نهري زيرزميني كه مانند گردن شتر است، از يك سمت پايين مي رود و از سمت ديگر بالا مي آيد ومعمولاً براي آب هاي زراعي به كار مي رود.

شکرک_ بوته تيغ دار بزرک که ميان آن گلهاي رنگارنگ وجود دارد از مغز آن براي ترشي و خار آن براي خوراک شتر استفاده مي کنند در ترکي قجا باشي گوينددر معني سر پير مرد.

شور_سياه شور /سفيد شور که بوته جمع آوري شده ان را سوزانند از اولي قليا و از دومي اشنان استخراج مي شود.

شولات (با ضمه شين) = زميني باتلاق مانند كه به زحمت براي زراعت آماده مي شود. / در کندن چاه, در بعضي زمينها به آب و گلي بر مي خوريم که قابل کندن نيست هر چه مي کني گل جايگزين خواهد شد اسطلاحا گفته مي شود به شولات خورده است.

شمس(فتح شين) نوعي قيسي بزرگ

شيل/ شيله_ شاخه اي که از پاي درخت مي رويد . به آنها پاجوش نيز مي گويند.

شيف_ جوانه درخت

شهري_ مصيفي شبيه به خربزه و طالبي( ميان آن دو) که در اطراف قم رويد.

غرو(فتح غ و ضم ر) شبنم زمستاني که به دليل سرماي هوا به لايه اي از يخ بر روي اجسام مي نشيند

غنش (با ضمه غين و كسره نون) = باران كم و نم نم.

غلبيل_ غربال / الک

خصيل يا قصيل = بوته نرسيده گندم يا جو كه براي گوسفندان چيده مي شود.

جوب پا_ ميراب

جو بيز _ غربالي مخصوص پاک کردن جو

جوزق _ پنبه اي که هنوز در غوزه است

تج (با فتحه ت) = مرز ميان دو قسمت زمين زراعي كه در قم به هر قسمت «كرده» گفته مي شود.

قاقاچه_ گردويي که پوست سبز را رها کرده و بيرون بيايد

قصر (با كسره قاف و صاد) = گوسفند و الاغ نازا.

قنبيت/قنبيط/فنويد_ کلم قمري

فپون_ قبان  وسيله کشيدن بار مثل باسکول

قجاق(ضم ق و تشديد ج)_  نوعي انار بر تخم  و نا مرغوب از پير درخت انار

کتفل(فتح ک و ف سکون ت)/ کددر(فتح ک اول و تشديد و سکون د اول) وسيله اي کشاورزي که جهت مرز بندي استفاده مي شود دو نفر با آن کار مي کنند ابتدا يکنفر دسته چوبي که با زنجير حدود امتر ونيم در دست ممي گيرد و ديگري وسيله اي که مثل بيل است _و منتها صاف و مستعطيل شکل_ در زمين فرو مي کند و نفر اول زنجير را مي کشد اين عمل رو به جلو ادامه مي يابد تا مرز تشکيل شود.

قياق_علفهاي خودرو که بسيار بلند مي شود.

كرچه /کرچ(با ضمه كاف و سكون را) = آغاز جوانه زدن درخت.

کدو دستگاهي_ کدو به اندازه دستنبو

کدو باردون _ کدويي به شکل ساغر که بن آن گرد و سر آن باريک است جهت نگهداري ادويه از ان استفاده مي شود

كزل (با ضمه كاف و فتحه را) = گندم پاك نشده كه در ته خرمن مانده است.

کرجي _ نوعي گلابي

کرده _ بخش بندي زمين زراعي / کرت بندي

کرمجن_ ميوه کرمو

کشکله_ غوزه نارس پنبه در مقابل گندل که غوزه رسيده و باز شده است.

کوز پشتي (با ضمه كاف)_ کرتي که ميان آن را مانند نهري گود کرده اند و روي قسمت بلند آن خربزه و بادمجان کارند.

کل_ زميني که پيشتر آب انداخته اند تا نرم شود و به قول معروف گاو رس شود. کلاش خاره: آماده شخم زدن

کلباري/ کلواري_ زمين کشاورزي که هنوز شخم نزده باشند

کواس_ خار و خاشاکي که اب در جوي با خود مي آورد.

کوناب_خانه و کرتي که در پايين ترين قسمت زمين مورد نظر براي آبياري قرار دارد و تمامي آب اضافه در آنجا جمع مي شود.

کنراب_ کنار آب

کنده_ جويي که به وسيله آن آب از رودخانه منتقل مي شود جهت آبياري زميني که حق آبه ندارد و موقعي که آب رودخانه مازاد است از آن استفاده مي شود.

کندوله _ تاپوي جاي گندم

کنده_ زردالوي نرسيده

کنجاله_ريزه هاي چوب قهوه اي رنگي که داخل پنبه است

گاب کشک_نوعي علف هرز شير دار که باعث مردن گاو مي شودالبته در صورت خوردن آن

گره /گرکردن_ هرس کردن درختان به ويژه درخت ميوه

گرته کردن_ گرده برداشتن( در صيفي کاري و ...به کار مي رود)

گلباري (با فتحه گاف و سكون لام) = زميني كه شخم زده شد و هنوز هموار و صاف نشده است.

گل چمکي_ گل پنيرک

گل خورشيد_ گل افتابگردان

گله(با ضم گ)نوعي خار موسوم به چتوک

گندل (با ضمه گ و سكون نون و فتحه دال و لام آخر) = بوته پنبه كه هنوز پنبه آن بيرون نياورده شده باشد. /غوزه پنبه

ناغش (با كسره غين و بر وزن تابش) = موقعي كه كشاورز هنگام آبياري احساس كند كه آب نهر از آنچه بايد باشد قدري كم شده است مي گويد: نهر تاغش آورده است يا نهر تاغش دارد.

گواله (با ضمه گاف و فتحه لام) = جوال بزرگ براي حمل كاه.

گوجه غلاقي نوعي گوجه سبز و سفت مانند گوجه هاي نرسيده, اما شيرين

گوشه بستن_ جلوي آب را بستن با  تفل تغلو و هدايت کردن به چاله بعدي

گوش فيل_ نوعي علف با برگهاي بزرگ و زبر که بيشتر در باغهاي انار مي رويد.

گوهن_ گاو آهن جهت شخم زمين

گنيده_انگور ترش و شيرين

لاسه_گل ته جوي که اب با خود مي آورد.

لشه_ توده اي از ميوه به ويزه انار که براي انبار کردن آنها را چيده و در همان باغ در زير برگ درختان مدفون مي کنند. علت انبار براي فروش مناسب يا سردي هوا و بارندگي که موجب ترکيدن انار مي شود براي جلوگيري از خسارت زودتر چيده مي شود.

مادر چا_ آخرين چاه از مظهر قنات که عميق ترين نيز هم هست.

مارونه_ يک تکه خاک و گل که بر روي آن علف روييده براي بستن جلوي آب از آن استفاده مي شود.

مچه(تشديد چ)_ کياهي خود رو و خوراکي که تا سيزدهم نوروز مي توان آن را خورد

مرچ کردن_ مچ کردن ضرب ديدن مچ دست

مروار(ضم م) نوعي بيد که سر شاخه ها از دو يا سه متري کنده قطع شده و شاخه هاي جديد و نو صافي دارد که براي دسته کردن بيل مناسب است و هر سال قطع مي شود و مجددا سال بع به همين گونه که ياد شد.

مشته(صم م) دسته اي که روي گاو اهن قرار دارد و يا تخته اي که بعد از شخم زدن زمين را با ان صاف کنند.

ميون باره_  به باري که در وسط دو لنگه بار ي که روي چارپا قرار دارد قرار مي دهند گفته ميشود.

نار سياه_ انار سياه با دانه صورتي که داراي طعم خوشي است و براي گرفتگي سينه و گلو از نظر طبي کاربرد دارد. ا ز ديگر انارهاي موجود در باغهاي قم نار شيرين يزدي, نار ترش يزدي, انار خرمني, انار دانه رشکي,  نار سنداني> نار شيرين تنده اي, نار طوق گردن> نار قجاق (تشديد ج), نار منصور بيگي, نار ملس سفيد دانه, نار ملس سياه دانه,

ناربونه_ به درخت انار گويند /  ناربن

نار دون_ انار دانه شده

ناوه/ نوه_ در زمينهاي کشاورزي جوي هايي جاري است که ممکن است تداخل پيدا کنند و چهار راهي تشکيل شود براي رفع اين اشکال تنه درختي کهن را از پهنا در طول بريده و آب جوي را از روي جوي ديگر مي گزرانند به اين عمل ناوه/ نوه گويند.

نيم گوال _ دو جوال کوچک رو باز که روي الاغ مي گذاشتند و از آن براي حمل کود استفاده مي کردند.

وا ريختن_ خرمن را روي زمين ريختن و آماده حرکت بر روي آن جهت جدا شدن دانه از پوسته و سفال

و ياره (با كسره واو و فتحه را) = چيزي از چوب مانند ناودان، كه براي جريان يافتن آب، بر روي نهري ديگر بر سر چهار راه  قرارمي دهند همچنين رک: ناو همين مجموعه .

وز (بر وزن گز) = وسيل هاي است قديمي براي تقسيم آب كشاورزي و...

ور_ ورغ, سدي که جلو آب بسته مي شود.

ور بر وزن زر_ به معني چيدن انار در جعبه

ورزاب (بر وزن سرداب) = گاو نر قوي براي شخم زدن زمين.

وش(به کسر و)_ پنبه پاک نکرده

هرنج (بر وزن مرنج) = قسمتي از نهر زراعي كه گودتر و پهن تر از قسمت هاي ديگر نهر است. نيز جويي در مقابل مظهر قنات که آب  از دهانه آن جريان مي يابد.

هش هشي/ هش هش(ضم ه و سکون ش)_ نوعي انار که شل و ليده شده و بايد پس از پاره کردن آن با کشيدن نفس به بالا دانه هاي آن را خرد.

هوربر وزن نور_(تورهاي بزرگي که براي حمل کاه از آنها استفاده مي شد.

هيش_  خيش بخشي از گاو آهن

ير بر وزن خر_ وسيله اي چهار شاخ مانند از چوب که نوک تيز دارد و با چرم گاو به هم متصل شده است کاربرد آن در اين است که وقتي خوشه گندم و جو و جز ان توسط چارپا کوبيده مي شود با ير جمع اوري شده و باد مي دهند تا دانه از سفال و کاه جدا شود اين فرايند را واريختن گويند.

يوجن_تسمه هاي چرمي که به صورت رشته رشته به هم بافته شده است و ان را از سوراخهاي خيش مي گذرانند و با حلقه اي به و سط يوق وصل مي شود با اين عمل تمام فشار خيش بر روي يک گاو نمي ايد و نوعي توازن قوا در بين دوگاو که خيش به انها متصل است ايجاد شود.

يوغ( بر وزن دوق)_ چوبي است که خويش به ان متصل است و بر روي گاو است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 11:25  توسط اسماعیل یارمحمدی  | 

کلمات رايج فارسي زبانان و کاربرد مختص آن در لهجه قمي

در لهجه مردم قم نيز مانند همه زبان هاي ديگر واژه هايي وجود دارد كه از صداهاي طبيعي برگرفته شده اند. مانندشرشر (صداي ريخته شدن آب كم از ارتفاع كم؛ شار شار (صداي ريخته شدن آب زياد از ارتفاع زياد)، دامبي (صدايافتادن چيز سنگين از بلندي).

 

1) پنج نوع "‌كِش" در زبان قمي وجود دارد . (البته كَش)

  1-1- " كَش" كه پس از كلمات مصطلح در اين فعل به كار مي رود .

                                       مثال : " چاقو كَش"        يا          " آب كَش"

  1-2- " فحش كَش" به معناي نثار نمودن فحش به صورت مسلسل وار به كسي .

                                       مثال : در دعواي ديروز فلاني رُ " فحش كَش" كردم .

  1-3- " گاز كَش" به معناي سرعت گرفتن انفجاري و يك باره وسايل نقليه .

                                      مثال : با موتور اَ بَغَلْ‌ ما " گاز كَش" كرد .

    1-4- " تير كَش" به معناي انتخاب كردن .

                                       مثال : مردم احمدي نژاد رُ " تير كَش" كردند .

   1-5- " كَش ديوار" به معناي کنار.

                                   مثال : احمد از "  كَش ديوار" داره مي ياد .

 

2) پنج نوع «گل» (با فتحه گاف) در زبان قمي وجود دارد

   2-1- در معني بال

                       مثال: حسنه گل درخته

   2_2- آويزان شدن

                            مثال: لباسات گل چوب لباسي

  ۲ _3_ در معني مخلوط

                       مثال: چرا همه اساسارو گلو قاطي کردي

  2_4__ در معني دعوا و کتک کاري

                             مثال:چرا با هم گلاويز شدين

  2-5-در معني شلوغي و ازدحام جمعيت

                   مثال:از بس شولوغ بود, مردم از گل و گول هم با لا مي رفتن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:5  توسط اسماعیل یارمحمدی  |