تبليغاتX
qomblog

وبلاگی در مورد قم

يوزپلنگ ايراني هنوز منقرض نشده است
در حالي که کمتر از 20 روز از مشاهده و عکسبرداري يوزپلنگ ايراني در پارک ملي کوير مي گذرد، دوربين هاي تله اي نصب شده در اين منطقه بار ديگر موفق به عکسبرداري از يک قلاده يوزپلنگ شدند.

به گزارش دبيرخانه پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي ، اين تصاوير در حالي تهيه شده که از سال 1381 تاکنون ديگر يوزپلنگي در اين منطقه مشاهده و عکسبرداري نشده بود و همين امر نگراني کارشناسان حيات وحش را نسبت به انقراض اين گونه جانوري در پارک ملي کوير در استان سمنان دوچندان کرده بود . 

 

اما با نصب دهها دوربين تله اي در اوايل مهر ماه سال جاري که در قالب پروژه بررسي وضعيت يوزپلنگ در پارک ملي کوير با همکاري دو تشکل غير دولتي ( انجمن طرح سرزمين و انجمن يوزپلنگ ايراني) صورت گرفت ، سرانجام وجود يوزپلنگ دراين منطقه به اثبات رسيد چرا که در اين مدت 8 قطعه عکس از يوزپلنگ در نقاط مختلف پارک ملي کوير گرفته شده است که احتمال مي رود اين عکس ها متعلق به 3 قلاده يوزپلنگ باشند .در اين مدت به جز يوزپلنگ ، عکس هاي زيادي هم از ساير گوشتخواران گرفته شده که در بين آنها 9 قطعه عکس مربوط به پلنگ است و مابقي کفتار، کاراکال ، گرگ ، روباه ، شغال ، قوچ و ميش و کل و بز است. به گفته مدير پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي اين تصاوير نشان ميدهد که هنوز هم ميتوان به پارک ملي کوير به عنوان يکي از مهمترين زيستگاههاي يوزپلنگ ايراني توجه ويژه و خاص نشان داد و اين همه، مرهون زحمات شبانه روزي محيطبانان منطقه است که توانستند علي رغم همه تهديدات موجود حيات وحش اين منطقه را حفظ کنند.

اجراي طرح‌هاي اكتشاف نفت و گاز و ذخيره‌سازي 5 ميليارد مترمكعب گاز در پارك ملي كوير اين محل اصلي زندگي و قلمرو يوزپلنگ توسط وزارت نفت ايران همچنان محل مناقشه سازمان محيط زيست با اين وزارتخانه است.

با وجودي كه سال گذشته عوامل وزارت نفت اقدام به ورود به پارك ملي و آغاز عمليات اكتشاف كردند در نهايت با مقاومت محيط‌بانان و اعتراض سازمان محيط زيست اين پروژه فعلا متوقف شده چرا كه هرگونه عمليات نفتي و اكتشافي با تخريب غيرقابل جبران منطقه مواجه بود و بزرگ‌ترين تهديد امنيتي براي يوزپلنگ‌ها محسوب مي‌شد، به طوري كه بدون شك مي‌تواند نسل يوزپلنگ ايراني را در اين منطقه كه تا سال‌هاي قبل از انقلاب در مجامع بين‌المللي از آن تحت عنوان «سرنگتي ايران» ياد مي‌شد، با خطر انقراض مواجه كند.

سرنگتي يكي از مشورترين پارك‌هاي ملي جهان و در كشور ناميبياست و داراي جمعيت‌هاي قابل توجهي از يوزپلنگ‌هاي آفريقايي است. به دليل شباهت‌هاي پارك ملي كوير ايران با سرنگتي، اين منطقه هميشه به عنوان سرنگتي ايران زبانزد و مشهور بوده است.

پارك ملي كوير يكي از 19 پارك ملي ايران است كه از سال 1346 به موجب مصوبه شوراي عالي حفاظت محيط زيست در فهرست مناطق تحت حفاظت ايران و جهان به ثبت رسيده است.

اين منطقه همچنين يكي از 9 ذخيره‌گاه بيوسفري ثبت شده در ايران از سوي يونسكو نيز به شمار مي‌رود ولي هم‌اكنون با تهديدات بسياري مواجه است كه منجر به انقراض نسل خرگور ايراني در منطقه شد و در ادامه همين تهديدات، بقاي يوزپلنگ‌ها را نيز به شدت تهديد مي‌كند.

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388 ساعت 10:20  توسط اسماعیل یارمحمدی  | 

لغات و اصطلاحات مربوط به حيوانات در لهجه قمی

آخورک_آخور بزرگي که از سطح زمين بالااست و از خشت , آجر و جز آن ساخته شده براي خوراک دام.

آرداب_ آردي که با آب مخلوط مي کنند و به گاو تازه زا مي دهند

آششرمه _ در فارسي زبانان پاردم تلفظ مي شود. تواري است که از دو طرف به پالان الاغ وصل است و از زير دم و روي کفلش مي گذردو از جنس پارچه و بعضا چرم است و براي ثابت ماندن پالان استفاده مي شود.

آش کردن_ دباغي و نرم کردن پوست دام

آغل(کسر غ)_ اغل گوسفند

آلاله_ تاج قرمز خروس که از دوطرف سرش آويزان است

آلماته _آرواره

امبونه: کيسه اي از پوست که در آن خوراکي نهند.

انبر نسارا_ سرگين الاغ مده

انجيلک جويدن _حرکت دهان الاغ به ويژه ماده ان در هنگام جفت گيري/ دهن وازکنيز گويند.

اوسار_ افسار

اوگج _ گوسفند سه ساله

اويار و ايار_ بد بده, کرک(فتح ک و تشديد و فتح ک)

بالشتک مار_ نام حشره اي است

برزو_ گاو کار ر.ک اصطلاحات کشاورزي

برو_ عسل حاصل از زنبور جوان (تشديد

بره ليسه _ بره تو دلي دام

بزغاله(با کسر ب)/ بيزغيله / بغزاله/کره_ بزغاله

بلبل خلايي- پرنده اي که در زمستان هنگام برف امدن ظاهر مي شود/ دم جنبانک

بلبل عروس خاله_ دم جنبانک

پابن_ وسيله بستن پاي چارپا

پاتني_ طبق بار چارپا

پاجوق _ جايي که گوسفند را سر برند

پر پوت کردن- کندن پرهاي مرغ

پر پرک_ پروانه

پلوشتک_ پرستو

پله ووندن_ سوزاندن موهاي مرغ

پنچوله – پنجه انداختن حيوانات به ويژه گربه به بدن انسان .

پينه دوز_ کفش دوزک

تار_ همان تور است حيوان اهلي که رمنده است

تپق زدن _ به هم خوردن دست و پاي اسب و الاغ هنگام راه رفتن اعم از اهسته يا دويدن

ترقه_ پرنده کوچکي که مانند گنجشک است منتهي با تاج مويي و کمي زيباتر در مزارع زندگي مي کند و در برف  ريزان به داخل خانه ها مي آيد.

تقلي/تقري_ بره يک ياله گوسفند که حامله نشده و لي موهاي برگي ان ريخته و حالت ميش پيدا کرده است.

تکه/ تگه_ بزغاله زيبا و خوش اندام و درشت که براي تخمه کشي آن را نگه مي دارندکه جايگزين نر بز گله که پير مي شود بکنند.

توت خره(ضم خ و تشديد ر)_ آبدردک, توت خورک نوعي حشره

تيغاله_ خارپشت

جابيه_ جا اب گوسفند.

جره(تشديد ر)پرنده کوچک مثل جره اردک در مورد تره بار خربزه و هندوانه کوچک نيز در قم کاربرد دارد

جو دون _ سيرابي دام

جونور_ جانور / عقرب/ در روستا ها به جاي گفت گرگ به گوسفند زد مي گويند جونور زده

جونه_ گوساله نر

جونه گاو _ گاو نر جوان

چار بر_ بز پج ساله

چخ کردن _ کيش کردن سگ , راندن سگ

چر دونه (ضم چ) مثانه گوسفند

چز_ بوي پشم سوخته گوسفند

چردونه_ مثانه گوسفند

چکنه_ گوسفندان غريب در گله که به ازاي چراندن پول دريافت مي کنند.

چلندونه/ چولوندونه_ چينه دان و سنگدان مرغ

چودار_ چوبدار دلال گوسفند و گوسفند فروش

حاجي ليلک_ حاجي لک لک/ لک لک

خارجنک_ خرچنگ

خبر اورک_ قاصدک (ميوه گياهي به شکل دايره که با وزش باد به حرکت در مي آيد.)

خجو کردن_ وقه سگ و صداي پارس سگ

خرتلک _ قسمت غضروفي ته حلق که به شش وصل مي شود ظاهرا همان ناي باشد

خرشنه کشيدن_ خرناسه کشيدن جانوران به ويژه سگ

خرک خدا_ خر خاکي/ خر خدا

خرماجه_ گربه ماده

خلم_ کودک نوزاد و حيوان (گوسفندنوزاد/ بزغاله و بره)که استخوان نرم دارد

خلمه(فتح دو حرف اول) _ بزغاله يک ساله

دال_ عقاب

دودوک_ نوعي پرنده کوچک که پاها و گردن بلندي دارد و خيلي سريع حرکت مي کند در ساوه به چابلق که وازه ترکي است معروف است.

دلوجي_ دو قلو

دهن دار _ در مورد دام پر خور و در مورد انسان نيز به کهر مي رود براي تحقير

ديلاق_ بچه شتر دو ساله

دوبحر/ دوبر_ گوسفند اعم از بز و ميشي که در سال دو مرتبه زايمان کند

دنده(بر وزن گنده) نوعي زنبور بزرگ با نيش زهر آگين

رستمي_ چاشت عمله و بنا در نيمروز امروزه به چاشتي مشهور است

رسمون کار_ زيج / ريسماني که بنا ها براي ديوار کشي از ان استفاده مي کنند.

رغش زاييدن_ زود تر از موعد زاييدن گوسفند

رگا کردن _ جدا کردن بره از گوسفند

رمک/ رموک_ حيواني که تور و رمنده است.

روندن/ رونش_ جفت گيري گوسفند

ريجه(تشديد جيم)_ شپشک مرغ

زل_ گوسفند بي دمبه

زلخ_فضله مرغ

زوله_ زوزه / صداي شغال , سگ و جز ان

زه_ زاييدن گوسفند دوزه يا سه زه/ گوسفند دوبار زاييده يا سه بار زاييده

سئله/ سهله/سله: مکان فروش پرندگان به ويژه کبوتر

سنغر/دوک_ سگرکه همان سانغور است نوعي جوجه تيغي بزرگ که به طرف دشمن تيغ پرتاب مي کند.

سه بر_ بزغاله چهار ساله

سر_ پهن کوسفند که در زير پايش کوبيده شده و هنگام تخليه طويله به صورت ورقه هاي بزرگ کنده مي شود.

سرگين_ سرگين دام

سره(کسر دو حرف اول) سرگين گاور.ک: سر

سره مره(ضمه س و ربا تشديد ر)_ پوسته و قسمتهاي غير قابل استفاده گوشت دام

سيسلک_ جير جيرک

سفيدينه_ مقابل زردينه و سفيده تخم مرغ

سيخه_ طويله و آغل دام

شاغال_شغال

شتر خون_ طويله شتر

شالنگ _ کيسه مانندي که براي بار گيري روي الاغ گذارند

شباهنگ_نوعي بوم درشت سر و چشم و بسيار بد هيبت

شرعه_شهله همان جربي گوشت که مابين گوشت و چربي است و حالت ليزي/لزجي و غير قابل استفاده است

طوله_طويله

عکه(تشديد ک)_ از خانواده کلاغها که از کلاغ معمولي کوچکتر و داراي پرهاي سفيد است روي درخت لانه مي سازد و دور آن را با خار و خاشاک مي بندد. معمولا در باغهاي انار بيشتر هستند.

عم پينه دوز_ کفش دوزک

غازه: قسمتي از دمبه گوسفند که به صورت دم کوچک در انتهاي دنبه قرار دارد. در محاوره يک غازه دنبه يعني يک قسمت کوچک از دمبه مد نظر است.

غزک/ غزک سنگ انداز(مارمولک)

فاطمه بي بي/ فاطمه خانم_ جغد ( ظاهرا پير زني بوده که چشم باباغوري داشته و به علت کهولت به شکل جغد بوده و اين تشبيه به جغد اطلاق شده است.

فضول_ فضله کبوتر؟ / چقز/ چغز هم گويش دارد

اتينا مرشد کفتر پرونه                  يه مش جو دومنش بالاي بوم

قبايش پاره و کفشش دريده            به ريشش چغز/چقز کفتر چکيده

قاچ زدن_ زميني که به عنوان مقر چادر و استراحت گوسفندان در نظر گرفته مي شود و هر روز ظهر و بيشتر وقتها که گوسفندان در شب به صورت شب چر مي مانند اطلاق مي شود معمولا قاچ را با اسم چوپان يا صاحب گوسفندان صدا مي زنند.مثل قاچ حاج حسن و... به ترکي و گاه در ميان فارسي زبانان يورد کاربرد دارد که از ير ترکي به معني زمين گرفته شده است.

قت قتو_ مرغي که زياد قد قد کند درمورد افراد نغ زن نيز به کار مي رود

قرباغه_ غورباغه

قرچه_ زنگي که معمولا براي سگ کاربرد دارد و معمولا چند قرچه که به اندازه گردو است را به بند چرمي بسته و در گردن سگ مي اندازند. اين نوع زنگ شباهتي نيز به خلخال دارد که زنان عرب بر پاي منهند نام ديگر خلخال پا بند است که جزو تزيينات به حساب مي آيد.

قشقه _ سياه و سفيد درهم و معمولا در مورد گوسفند به کار مي رود و ظاهرا سياهي آن از سفيدي بسيار زياد تر است مثلا گوسفند سياهي که داراي پيشاني سفيد باشد قشقه گويند.

کاريه_ تار عنکبوت

کاسه پشت_ لاک پشت

کافدار_ کفتار

کپ کردن_ خابيدن مرغ هنگام تخم کردن/ کمين کردن گربه و ديگر حيوانات شکاري هنگام شکار/ در مورد انسان کپ کرده برعکس يعني ترسيده و دست و پاگم کرده است

کجه_ لانه کبوتر و مرغ و جر آن

کرپ_ گوسفندي که دير تر از موقع مقرر نتولد شود.

کرک(فتح ک اول و فتح و تشديد ر)_ بلدرچين و بدبده

کلر(فتح سه حرف)_ بره گوسفندي که زود تر  متولد شود

کلک/کرک_  مرغ کرچ .

کون آب زنک_ دم جنبانک

گو گوندوله کن_ سرگين گردان / جعل(ضم ج و فتح ع)

گنجيش_ گنجشک

گوش مالونجه_ هزار پا

لخته_ پرنده اي که هنوز پر در نياورده و تازه از تخم بيرون آمده است.

لخه_ نخاع گوسفند که در سفيد آب سازي(روشوي) کاربرد د ارد.

لمبه – تخم مرغ نيم بند و نيم پخت را گويند/ آب لمبو

لند _ خايه در مورد موجود نرينه

لوتين/رتينا_ رتيل

لوک_ شتر نر

لوکچه_ شتر نر کوچک

ليسه_ بره اي که پس از ذبح گوسفند از شکمش خارج کنند. ضمنا بره کوچک تازه متولد شده که مريض باشد و ذبح کنند نيز شامل اين مقوله خواهد بود.

ماجه_ چيزي مانند تخم مرغ که در لانه مرغ گزارند تا روي آن بخوابد و تخم کند در روستا هاي بخش مرکزي فال گويند که معمولا سنگ سفيد گرد و يا گچ گرد شده است.

مارونه_ شتر چند ساله

مارونه ماقوت در حال زاييدن

مال حال: حشم و دام اسب و استر و خر و گوسفندو....

ماميز_ سرگين کره خر يک شبه / به اولين مدفوع کودک نيز اطلاق مي شود. / مامازي

مايه کردن( درمورد پستاندام)_ پستان دامي که سرخ و متورم است نشانگر اين است که به زودي مي زايدکه اصطلاحا گويند مايه کرده است.

مرنو( کسر ميم و ضم ن)_ صداي خاص گزبه هنگام جفت گيري در زمستان

مسيس_ کاه خيس کرده که با آرد در آميزند و خوراک گاو کنند.

مل اومدن(فتح م)_ آماده شدن گاو براي جفت گيري

مل زدن(فتح م)_ جفت گيري گاو نر و ماده

مليجک_ گنجشک

ويرين يا بيرينکردن در مورد گوسفند_ چيدن پشم گوسفند.که معمولا در آخر بهار با گرم شدن هوا صورت ميگيرد و معمولا در ايران به صورت دستي با وسيلهاي که در قم به دوکارت/ دوکاردمشهور است. وسيله اي شبيه قيچي است.

هاج/ قاب _ استخوان نوک قلم گوسفند که با آن خاج بازي مي کنند . البته در بازي قمار تکه استخوان کوچک به شکل مکعب مستعطيل اما به شکل نيم گرد در لبه ها وجود دارد که با آن قاب بازي مي کنند ظاهرا يکي باشددر خصوص بازي کرئن قمار با قاب گويند : بريم قاب بريزيم

هره شتر(کسر ه و تشديدر)_ بچه شتر کوچک

هنگ بر وزن خنگ_ کرمي ميان پوست و گوشت گوسفند

يه بر_ بز يک ساله.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ساعت 11:42  توسط اسماعیل یارمحمدی  | 

لغات و اصطلاحات كشاورزي در لهجه قمی

آله _ کشاورزاني که داري آب مشترک هستند و زمان ابدهي را تقسيم کرده اند و تمامي  زمينهاي خود را آبگيري مي کنند بعد نوبت به نفر اول مي رسد اين فرايند تا نوبت بعدي را گويند مثل اون آله من اول آب گرفتم, اين آله شما اول آب بگيريد

آونگ_ ميوه هاي به هم چسبيده مثل انار و به و جز آن که از سقف براي زينت و بوي اطاق در خانه ها قرار مي دادند و معمولا تا شب چله(يلدا) بوده و بعد تناول مي شده است. بعضي نيز براي ماندگاري بيشتر داخل انبار يا زيرزمين به صورت آويزان نصب مي شده به ويژه که يخچال و سردخانه و وسايل ارتباتي در ان زمان نبوده است. فعل آن آونگ بستن

آلون_ باقي مانده زمين پنبه که گوسفند در ان چرانده مي شود.

آغش_ همان آيش زميني که يک سال خالي بماند تا نيرو بگيرد براي کاشت سال بعدي

ايشگيل_ چوبي که حلقه هاي جوال را پس از گذاشتن روي چارپا به هم متصل مي کند.

اسپرس( بر وزن اکسپرس)_ نوعی یونجه

راسا(تشديد س) باز کردن مسير آب در آبگيري و بستن نهر ديگران که آب به زمين آبگيرنده حرکت کند را اسطلاحا راسا کردن اب گويند.

ايا ايار _ گل گيري کردن بوته خربه

انار گله_ در پاييز پس از چيدن انارها از درخت انارهاي ريز باقي ميماند که در زمستان کودکان مي چينند و سر آن را با دندان کنده و با فشار فکها و دندان مي کوبند و آب آن را مک زده تفاله را بيرون مي ريزند/ نارگله (ضم گ)

الور(ضم ا و سکون ل و فتح و) نخود و لوبيا/ بنشن

الومه_ مترسک سر جاليز

الف زده _ نار ترکيده/ نار خطي : اناري که پوست آن ترکيده ولي دانه پيدا نيست

النگ(ضم ا و فتح ل) زمين باغ . نام محله اي در قم (البته با فتح ا) با کمي تغيير النگر

رغش (با فتحه راء و عين) = محصول زود رس. در مورد زود زاييدن گوسفند نيز صدق مي کند.

ورنكش (با فتحه واو و را كاف و سكون نون) = محصول دير رس.

آجو (با همزه كشيده و فتحه جيم) = زميني كه آب در همه جاي آن در يك سطح باشد(مقاله آقاي فقيهي) / زميني که آب بر آن سوار نشود( (دکتر صادقي , فارسي قمي, ص19).

بار پاچ_ کسي که علات را پاک مي کند از فعل قديمي پاختن که تغيير يافته عبارت  پالاي ,  پالودن و پالايش است.

بادنجان حسن خاني_ تک و توک در کرده براي تخمي شدن مي گزارند تا براي سال بعد نشا بزنند.

برمه _ تيغ يا يونجه چيده شده را جمع کرده به بغله هاي ده تا 15 کيلويي هنگامي که تر و تازه است پس از چند روز که خشک شد مثل خرمن جمع مي کنند علت اين کار خشک شدن و درهم رفتن آنهاست تا هنگام حمل ولو و پخش نشود.

بالوک و بلوک_ گل درخت انار / بالو در معني زگيل هم هست.

برزو/ورزو/ورزاب_ گاو کار

بر(کسر ب) چاله اي که کود در آن ريزند/ کاهي که با باد دادن گندم ان جدا شود.

بنکو_ آخرين چاه قنات و بن هر چيزي

بونه_ درخت مثل توت بونه/ ناربونه

بشند/ وشند_ باران

بيخ مهو_ اصل سوسن گياهي دارويي

بيج_ گونه اي از نخود که ريز و سفت است و پس از پخن هم نرم نمي شود.

بنگير_ جايي که جلوي آب را در جوي مي بندند و آب را در جوي ديگر راسا مي کنند.

پايين کردن _ در مورد ميوه به کار ميرود که از درخت بتکانند يا بچينند/ هينطور برف روبي روي بام

پاشنه_ وسيله اي در کشاورزي که با آن کرده/ کرت مي سازند.

پنگول _ خوشه کوچک انگور که به خوشه بزرگ چسبيده باشد.

پشكه (با كسره پ و سكون شين بر وزن حرفه) = سبدي بزرگ كه معمولاً از تركه انار بافته مي شود براي حمل ميوه هايي از قبيل انار.

پشک_ در تقسيم بندي آب رودخانه معمولا در هر آله/ نوبت, پشک مي اندازند يعني قرعه کشي مي کنند تا ببينند که چه کسي اول و چه کسي دوم و... آب بگيرد.

پشه بون_ درخت نارون

پنبه چيله - هيزم بوته پنبه.  چوب باقي مانده از بوته پنبه که در زمين مانده است و براي سوخت استفاده مي شده است. پلنگه_ نوعي گرمک و طالبي که به شکل پوست پلنگ است.

پشوه_ گياه اشنان مخفف پشم شويه.

پشته بلندي کنار جوي/پشته بندي جهت نشاء گوجه و بادمجان.

پشته کش_ کسي که برمه هاي_علفهايي که جمع شده به فاصله چند متري از هم , در اينجا پشته_ علف و جز آن را حمل مي کند.

پيله- غلاف روي دانه نخود را گويند.

پوسوله = گندلي كه پنبه آن را بيرون آورده باشند.

پهريز_ پرهيز / رژيم غذايي مناسب.

پر پاش کردن _ پاک کردن غلات با پرپاش/ سيني/طبق/ مجمع

تنه_ نيمي از دشت, تنه بالا و تنه پايين

تنده_ هسته ميوه

تلخک _ به ترکي کوزل گويند گياهي با گلهاي قرمز در بهار و بيشتر در غلات مي رويد تخم سياهي دارد که داخل دانه غلات مي رود و ارد آن را خراب مي کند.

تفل و تغلو (با فتحه تا و غين) = نوعي بوته كه در بستن جلو آب رودخانه و برگرداندن آن به نهر براي آبياري باغ ها يازمين هاي زراعي يا براي برگردانيدن آب نهرهاي بزرگ از سمتي به سمتي ديگر به كار مي رود.

تايه زدن = تودهاي از علوفه براي خوراك گوسفند و الاغ در زمستان.

تغلو_ خاري بدون برگ که خشک شده آن بسيار آتش گير و شکل آن تغريبا گرد است و باد آن را مي کند و پشت ديوار در روستا ها جمع مي شود و کودکان براي بازي و يرگرمي آن را مي سوزانند.

تيغ زرده_ گياهي که از آن ترنجبين و  از گل آن يک نوع از داروي چار گل است و از بوته ان به گوسفند و الاغ دهند.

تيغ عمري_ نوعي خار که به شکل گرز است.

تيغ سبزه _ نوعي خار.

تيغ چار پاشنه _ خار خسک ( جوشانده ان براي درد سينه تجويز مي شده)

تاباري = تعادل نداشتن دو لنگه بار كه يكي سنگين تر باشد.

تاچه_ جوال بزرگ

ثعلب_ گياهي که پودر خشک آن را در خيار ترشي کنند تا رنگ خيار ثابت بماند و بر نگردد نوعي سترون کردن است که در کنسرو سازي رايج است .در تهيه بستني نيز کاربرد دارد.

ججاک_ گردويي که پس از شکستن قسمتهايي از مغز در ان باقي مي ماند که با سوزاندن در مي آيد/ گردو سوزني

جهه ( به کسر و فتح حرف اول) صمغ و شيره درخت , گراس

چون = چرخ خرمن كوبي كه به الاغ يا گاو مي بندند و دور خرمن ميگردانند.

دستغاله = همان داس است منتهادر سايز کوچکتر براي چيدن سبزيجات و علف

دشتي/دشدي_ گونه کوچکي از طالبي

دره باغي _ غذايي در باغ همچون ديزي با اين تفاوت که به جز گوشت هر چه در باغ اعم از انار , زردالو و به و... باشد در آن کنند.

دربسه(با تشديد س)_ نوعي گرمک و طالبي.

چارگل/ چال گل _ زميني که از زمينهاي اطراف گود تر است و آب در آن جمع مي شود.

چكنه (با فتحه چ و كاف و نون) = گوسفند غريبه اي كه داخل گوسفندان خودي شده باشد./ معمولا در روستاها هر خانواده اي تعداد کمي گوسفند دارد و برايش صرف نمي کند که چوپان بگيرد براي تسريع در کارخود گوسفندان را صبح داخل يکي از گله هاي اهالي مي کند و شب موقع باز گشت جدا مي کند و ماهانه به ازاي هر گوسفند مبلغي را به چوپان دستمزد مي دهد و اگر زميني براي چرا اجاره شود آنها را نيز به تعداد گوسفندان تقسيم مي کنند و شخص چکنه ملزم به پرداخت  حق سهم الاجاره خود است.. اين لفظ در شهرهاي ديگر با اعراب دو حرف اول کسره کاربرد دارد به ويژه در بيرجند و سرخه

چتوک- نوعي خار منتهي با خار ريز و داراي برگ ميوه هاي آن قرمز رنگ و بعد از خشک شدن به رنگ قهوهاي سير در مي آيد ريشه هاي بلند دارد و تا چند متر در زمين فرو مي رود گوسفند و بز برگ و خار آن را بسيار دوست دارد. تخم کياه پس از خشک شدن داخل قلاف آزادانه حرکت مي کند و صدايي همچون جغجغه از خود در مي آورد.که به همين نام نيز شهرت يافته است. /تيغ زرده

چون- استوانه اي چوبي که پره هاي آهني در ميان آن قرار دارد و به چهار پا بسته مي شده و روي خرمن دور ميزده تا سفال از دانه جدا شود. وسيله اي شبيه ديسک که به زمين شخم زده مي کشند تا کلوخ آن نرم شود.

چک و چيله/چليکه/ چولوکه /چيله_ کلش, شاخه هاي کوچک و نازک درخت و گياه که خشک و سريع آتش مي گيرد.

سرچه_ يک سهم از آب کشاورزي

خيار شنگ_ خيار چنبر

خيار زار_ کرت خيار

خرمن واريز_ کسي که خرمن را زير و رو مي کند تا به واسطه چون خرد شود

خولک(فتح خ و فتح و تشديد و و سکون دو حرف آخر) گياهي باريک تر از برگ بارهنگ که پخته آن را به صورت ضماد بر دمل نهند

خلفه _ در اصل خرفه است گياهي خودرو برگهاي آن به شکل عدد پج و سبز رنگ و آبدار براي قند و چربي پخته ان مناسب است و تخم آن نيز خاصيت دارويي دارد.

دسگير_ وسيله اي همچون داس که علفهاي چيده شده را از زير گرفته و با دست ديگر علفها را از رو گرفته تا جمع آوري و به قول قمي ها تايه زني کنند.

سوفالي (با ضمه سين) = بوته خشك گندم كه خوشه از آن جدا شده باشد. در بعضي روستا هاي قم کلاش يا کلش(ضم ک و ل) نيز کاربرد دارد و در وصف زميني که زراعت آن چيده شده و کاه آن براي چراي دام مانده کلاشي گويند

رش(فتح ر) چوب باريک و بلندي که با آن گردو تکاني کنند.

سوفال شکاف_ نوعي چارشاخ براي واچيدن خرمن از سوفال و دانه

سلخ (با كسره سين و سكون لام) / سرخ(کسر س)در (اردستان فتح س)= گودال بزرگي كه در مواقع كم آبي، آب در آن جمع مي شود و در شبانه روز يك بار يا دو بار آب آن را براي آبياري باغ و زمين باز مي كنند.

شاغال بادوم_ چاغاله بادوم

شاشه_ رنگ زردي که در جو و گندم انباري پيدا مي شود و رنگ آن را زرد و بد بو مي کتدد مورد ارد و برنج نيز صدق مي کند.

شا کرمي_ نوعي قيسي

شترگلو = نهري زيرزميني كه مانند گردن شتر است، از يك سمت پايين مي رود و از سمت ديگر بالا مي آيد ومعمولاً براي آب هاي زراعي به كار مي رود.

شکرک_ بوته تيغ دار بزرک که ميان آن گلهاي رنگارنگ وجود دارد از مغز آن براي ترشي و خار آن براي خوراک شتر استفاده مي کنند در ترکي قجا باشي گوينددر معني سر پير مرد.

شور_سياه شور /سفيد شور که بوته جمع آوري شده ان را سوزانند از اولي قليا و از دومي اشنان استخراج مي شود.

شولات (با ضمه شين) = زميني باتلاق مانند كه به زحمت براي زراعت آماده مي شود. / در کندن چاه, در بعضي زمينها به آب و گلي بر مي خوريم که قابل کندن نيست هر چه مي کني گل جايگزين خواهد شد اسطلاحا گفته مي شود به شولات خورده است.

شمس(فتح شين) نوعي قيسي بزرگ

شيل/ شيله_ شاخه اي که از پاي درخت مي رويد . به آنها پاجوش نيز مي گويند.

شيف_ جوانه درخت

شهري_ مصيفي شبيه به خربزه و طالبي( ميان آن دو) که در اطراف قم رويد.

غرو(فتح غ و ضم ر) شبنم زمستاني که به دليل سرماي هوا به لايه اي از يخ بر روي اجسام مي نشيند

غنش (با ضمه غين و كسره نون) = باران كم و نم نم.

غلبيل_ غربال / الک

خصيل يا قصيل = بوته نرسيده گندم يا جو كه براي گوسفندان چيده مي شود.

جوب پا_ ميراب

جو بيز _ غربالي مخصوص پاک کردن جو

جوزق _ پنبه اي که هنوز در غوزه است

تج (با فتحه ت) = مرز ميان دو قسمت زمين زراعي كه در قم به هر قسمت «كرده» گفته مي شود.

قاقاچه_ گردويي که پوست سبز را رها کرده و بيرون بيايد

قصر (با كسره قاف و صاد) = گوسفند و الاغ نازا.

قنبيت/قنبيط/فنويد_ کلم قمري

فپون_ قبان  وسيله کشيدن بار مثل باسکول

قجاق(ضم ق و تشديد ج)_  نوعي انار بر تخم  و نا مرغوب از پير درخت انار

کتفل(فتح ک و ف سکون ت)/ کددر(فتح ک اول و تشديد و سکون د اول) وسيله اي کشاورزي که جهت مرز بندي استفاده مي شود دو نفر با آن کار مي کنند ابتدا يکنفر دسته چوبي که با زنجير حدود امتر ونيم در دست ممي گيرد و ديگري وسيله اي که مثل بيل است _و منتها صاف و مستعطيل شکل_ در زمين فرو مي کند و نفر اول زنجير را مي کشد اين عمل رو به جلو ادامه مي يابد تا مرز تشکيل شود.

قياق_علفهاي خودرو که بسيار بلند مي شود.

كرچه /کرچ(با ضمه كاف و سكون را) = آغاز جوانه زدن درخت.

کدو دستگاهي_ کدو به اندازه دستنبو

کدو باردون _ کدويي به شکل ساغر که بن آن گرد و سر آن باريک است جهت نگهداري ادويه از ان استفاده مي شود

كزل (با ضمه كاف و فتحه را) = گندم پاك نشده كه در ته خرمن مانده است.

کرجي _ نوعي گلابي

کرده _ بخش بندي زمين زراعي / کرت بندي

کرمجن_ ميوه کرمو

کشکله_ غوزه نارس پنبه در مقابل گندل که غوزه رسيده و باز شده است.

کوز پشتي (با ضمه كاف)_ کرتي که ميان آن را مانند نهري گود کرده اند و روي قسمت بلند آن خربزه و بادمجان کارند.

کل_ زميني که پيشتر آب انداخته اند تا نرم شود و به قول معروف گاو رس شود. کلاش خاره: آماده شخم زدن

کلباري/ کلواري_ زمين کشاورزي که هنوز شخم نزده باشند

کواس_ خار و خاشاکي که اب در جوي با خود مي آورد.

کوناب_خانه و کرتي که در پايين ترين قسمت زمين مورد نظر براي آبياري قرار دارد و تمامي آب اضافه در آنجا جمع مي شود.

کنراب_ کنار آب

کنده_ جويي که به وسيله آن آب از رودخانه منتقل مي شود جهت آبياري زميني که حق آبه ندارد و موقعي که آب رودخانه مازاد است از آن استفاده مي شود.

کندوله _ تاپوي جاي گندم

کنده_ زردالوي نرسيده

کنجاله_ريزه هاي چوب قهوه اي رنگي که داخل پنبه است

گاب کشک_نوعي علف هرز شير دار که باعث مردن گاو مي شودالبته در صورت خوردن آن

گره /گرکردن_ هرس کردن درختان به ويژه درخت ميوه

گرته کردن_ گرده برداشتن( در صيفي کاري و ...به کار مي رود)

گلباري (با فتحه گاف و سكون لام) = زميني كه شخم زده شد و هنوز هموار و صاف نشده است.

گل چمکي_ گل پنيرک

گل خورشيد_ گل افتابگردان

گله(با ضم گ)نوعي خار موسوم به چتوک

گندل (با ضمه گ و سكون نون و فتحه دال و لام آخر) = بوته پنبه كه هنوز پنبه آن بيرون نياورده شده باشد. /غوزه پنبه

ناغش (با كسره غين و بر وزن تابش) = موقعي كه كشاورز هنگام آبياري احساس كند كه آب نهر از آنچه بايد باشد قدري كم شده است مي گويد: نهر تاغش آورده است يا نهر تاغش دارد.

گواله (با ضمه گاف و فتحه لام) = جوال بزرگ براي حمل كاه.

گوجه غلاقي نوعي گوجه سبز و سفت مانند گوجه هاي نرسيده, اما شيرين

گوشه بستن_ جلوي آب را بستن با  تفل تغلو و هدايت کردن به چاله بعدي

گوش فيل_ نوعي علف با برگهاي بزرگ و زبر که بيشتر در باغهاي انار مي رويد.

گوهن_ گاو آهن جهت شخم زمين

گنيده_انگور ترش و شيرين

لاسه_گل ته جوي که اب با خود مي آورد.

لشه_ توده اي از ميوه به ويزه انار که براي انبار کردن آنها را چيده و در همان باغ در زير برگ درختان مدفون مي کنند. علت انبار براي فروش مناسب يا سردي هوا و بارندگي که موجب ترکيدن انار مي شود براي جلوگيري از خسارت زودتر چيده مي شود.

مادر چا_ آخرين چاه از مظهر قنات که عميق ترين نيز هم هست.

مارونه_ يک تکه خاک و گل که بر روي آن علف روييده براي بستن جلوي آب از آن استفاده مي شود.

مچه(تشديد چ)_ کياهي خود رو و خوراکي که تا سيزدهم نوروز مي توان آن را خورد

مرچ کردن_ مچ کردن ضرب ديدن مچ دست

مروار(ضم م) نوعي بيد که سر شاخه ها از دو يا سه متري کنده قطع شده و شاخه هاي جديد و نو صافي دارد که براي دسته کردن بيل مناسب است و هر سال قطع مي شود و مجددا سال بع به همين گونه که ياد شد.

مشته(صم م) دسته اي که روي گاو اهن قرار دارد و يا تخته اي که بعد از شخم زدن زمين را با ان صاف کنند.

ميون باره_  به باري که در وسط دو لنگه بار ي که روي چارپا قرار دارد قرار مي دهند گفته ميشود.

نار سياه_ انار سياه با دانه صورتي که داراي طعم خوشي است و براي گرفتگي سينه و گلو از نظر طبي کاربرد دارد. ا ز ديگر انارهاي موجود در باغهاي قم نار شيرين يزدي, نار ترش يزدي, انار خرمني, انار دانه رشکي,  نار سنداني> نار شيرين تنده اي, نار طوق گردن> نار قجاق (تشديد ج), نار منصور بيگي, نار ملس سفيد دانه, نار ملس سياه دانه,

ناربونه_ به درخت انار گويند /  ناربن

نار دون_ انار دانه شده

ناوه/ نوه_ در زمينهاي کشاورزي جوي هايي جاري است که ممکن است تداخل پيدا کنند و چهار راهي تشکيل شود براي رفع اين اشکال تنه درختي کهن را از پهنا در طول بريده و آب جوي را از روي جوي ديگر مي گزرانند به اين عمل ناوه/ نوه گويند.

نيم گوال _ دو جوال کوچک رو باز که روي الاغ مي گذاشتند و از آن براي حمل کود استفاده مي کردند.

وا ريختن_ خرمن را روي زمين ريختن و آماده حرکت بر روي آن جهت جدا شدن دانه از پوسته و سفال

و ياره (با كسره واو و فتحه را) = چيزي از چوب مانند ناودان، كه براي جريان يافتن آب، بر روي نهري ديگر بر سر چهار راه  قرارمي دهند همچنين رک: ناو همين مجموعه .

وز (بر وزن گز) = وسيل هاي است قديمي براي تقسيم آب كشاورزي و...

ور_ ورغ, سدي که جلو آب بسته مي شود.

ور بر وزن زر_ به معني چيدن انار در جعبه

ورزاب (بر وزن سرداب) = گاو نر قوي براي شخم زدن زمين.

وش(به کسر و)_ پنبه پاک نکرده

هرنج (بر وزن مرنج) = قسمتي از نهر زراعي كه گودتر و پهن تر از قسمت هاي ديگر نهر است. نيز جويي در مقابل مظهر قنات که آب  از دهانه آن جريان مي يابد.

هش هشي/ هش هش(ضم ه و سکون ش)_ نوعي انار که شل و ليده شده و بايد پس از پاره کردن آن با کشيدن نفس به بالا دانه هاي آن را خرد.

هوربر وزن نور_(تورهاي بزرگي که براي حمل کاه از آنها استفاده مي شد.

هيش_  خيش بخشي از گاو آهن

ير بر وزن خر_ وسيله اي چهار شاخ مانند از چوب که نوک تيز دارد و با چرم گاو به هم متصل شده است کاربرد آن در اين است که وقتي خوشه گندم و جو و جز ان توسط چارپا کوبيده مي شود با ير جمع اوري شده و باد مي دهند تا دانه از سفال و کاه جدا شود اين فرايند را واريختن گويند.

يوجن_تسمه هاي چرمي که به صورت رشته رشته به هم بافته شده است و ان را از سوراخهاي خيش مي گذرانند و با حلقه اي به و سط يوق وصل مي شود با اين عمل تمام فشار خيش بر روي يک گاو نمي ايد و نوعي توازن قوا در بين دوگاو که خيش به انها متصل است ايجاد شود.

يوغ( بر وزن دوق)_ چوبي است که خويش به ان متصل است و بر روي گاو است.
|+| نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ساعت 11:25  توسط اسماعیل یارمحمدی  | 

کلمات رايج فارسي زبانان و کاربرد مختص آن در لهجه قمي

در لهجه مردم قم نيز مانند همه زبان هاي ديگر واژه هايي وجود دارد كه از صداهاي طبيعي برگرفته شده اند. مانندشرشر (صداي ريخته شدن آب كم از ارتفاع كم؛ شار شار (صداي ريخته شدن آب زياد از ارتفاع زياد)، دامبي (صدايافتادن چيز سنگين از بلندي).

 

1) پنج نوع "‌كِش" در زبان قمي وجود دارد . (البته كَش)

  1-1- " كَش" كه پس از كلمات مصطلح در اين فعل به كار مي رود .

                                       مثال : " چاقو كَش"        يا          " آب كَش"

  1-2- " فحش كَش" به معناي نثار نمودن فحش به صورت مسلسل وار به كسي .

                                       مثال : در دعواي ديروز فلاني رُ " فحش كَش" كردم .

  1-3- " گاز كَش" به معناي سرعت گرفتن انفجاري و يك باره وسايل نقليه .

                                      مثال : با موتور اَ بَغَلْ‌ ما " گاز كَش" كرد .

    1-4- " تير كَش" به معناي انتخاب كردن .

                                       مثال : مردم احمدي نژاد رُ " تير كَش" كردند .

   1-5- " كَش ديوار" به معناي کنار.

                                   مثال : احمد از "  كَش ديوار" داره مي ياد .

 

2) پنج نوع «گل» (با فتحه گاف) در زبان قمي وجود دارد

   2-1- در معني بال

                       مثال: حسنه گل درخته

   2_2- آويزان شدن

                            مثال: لباسات گل چوب لباسي

  ۲ _3_ در معني مخلوط

                       مثال: چرا همه اساسارو گلو قاطي کردي

  2_4__ در معني دعوا و کتک کاري

                             مثال:چرا با هم گلاويز شدين

  2-5-در معني شلوغي و ازدحام جمعيت

                   مثال:از بس شولوغ بود, مردم از گل و گول هم با لا مي رفتن

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 10:5  توسط اسماعیل یارمحمدی  | 

تخفيف, تغيير, حذف و اضافه حروف در واژگان قمي در مقايسه با فارسي معيار کشور

1. دو كلمه كه داراي مفهوم واحدي هستند و دومي با واو عطف به اولي مربوط ميگردد. در اين صورت واو به ضمه تبديل ميشود و اين عطف را عطف توضيحي يا عطف تاكيدي مي توان ناميد. مانند: دست و پل، سنگ و ساغال، سرو پك، شل و ول و كج و كوله. در مواردي نيز حرف واو حذف مي شود مانند: گَل قاطي، شوخي باردي و گل گول

2.  حرف هاي ربط "از" ، "وَ" را به صورت ديگري به كار مي رود .
                                  مثال : اَز : اَ                يا        وَ : وُ      يا          را: رُ

3.  هر جا كه در ابتداي افعال ادبيات فارسي كسره مي آيد ، به فتحه و حرف "ي" در افعال "حال" به ساكن    تبديل مي شود .

                                مثال :‌ نمي خواهم :‌ نَمْ خوام         يا          نِمي روم  : نَمْ رَم

4. برخي از واژه هاي قم براي آسان شدن تلفظ، مخفّف مي شوند. مانند مگ، بي، ميگي، يخده، چي چي، حمون،طيفون، غولوم, چکنم و روُوْن كه به ترتيب متخذ از واژههاي مگر، بيا، ميگويي، يك خرده، چه چيز، حمام، طوفان، غلام, چه کار کنم وروان هستند.

5. لفظ «كه» در ميان دو فصل از يك مقوله (بيشتر سوم شخص مفرد ماضي ماضي مطلق) در دو معني به كار مي رود.در جمله «رفت كه رفت» ممكن است مقصود گوينده اين باشد كه: به گونه اي رفت كه ديگر قصد برگشت ندارد و يا اين كه رفتن او اهميتي ندارد.

6. لفظ «كه» در ميان اول شخص ماضي مطلق و اول شخص ماضي التزامي نيز داراي دو مفهوم است: در جمله «آمدم كه آمده باشم» مي تواند مقصود اين باشد: ديگر قصد رفتن ندارم يا اين كه مقصود ايستادگي در برابر حريف است.

7. حرف (چه) در کلمه چه کنم به (چو) تبديل مي شود مانند: اين کتابا به درد من نمخوره مي خوام چو کنم

8. جابجايي در حروف يک وازه, اين مورد در جاهاي ديگر هم هست ولي فکر نمي کنم به جز قمي ها اين واژه ها را ديگر فارسي زبانان تغيير دهند. کلمه نذر در مثال زير از اين دست است : رفته بوديمون روضه آش نرذي مي دادن, فسکني که همان فکسني متداول فارسي است, دلخ که در اصل دخل/ ظرفيکه فروشندگان در ان پول نگاه دارند.پهريز که در اصل پرهيز بوده  است. يا عکسه که در اصل عطسه بوده است.

9.  تغيير و جابجايي در حروف کلمات اين نوع نيز در زبان فارسي متداول است ولي بعضي واژه ها خاص لهجه قمي است. مانند: رارنده که در اصل راننده است و عاشورا تاسورا که در اصل عاشورا و تاسوعا است در مثال اول حرف (ر) اضافه شده و حرف (ن) حذف شده و در واژه ديگر حرف( ع) حذف شده و حرف (ر) اضافه شده است. و ملهم که در اصل مرهم  و سفله که در اصل سرفه و خمزه که در اصل خزه بوده که يک (م) بر اصل فارسي رايج افزوده شده است و خلفه که در اصل خرفه بوده و (ر) در اصل به (ل) بدل شده است. بوده بوده بوده است

10. در برخي از افعال به جاي كسره "ي" استفاده مي شود که بيشتر در افعال امري است .

                   مثال : ببين : بيبين    يا          بشين : بيشين   يا          ولش كن : وليش كن

به کار بردن فعل دانستن به معني توانستن و توانايي. در لهجه قمي فعل توانستن نيست و به جاي آن دانستن به کار مي رود که البته (ن) در آن با فتحه به کار مي رود .

من ميدونم اين کار را انجام دهم. لازم به ذکر است اين فعل در معني آگاهانه نيز به کار مي رود مثل من دانسته دست به اين کار زدم يعني با اگاهي کامل.

|+| نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 10:0  توسط اسماعیل یارمحمدی  |