قم باستان

 نقل از تاريخ باستاني قم كه چون بهرام گور به جانب بلاد ارمنيه مي رفت، اتفاقاً رهگذر او برديهي افتاد كه آن را طخرود (اين ديه امروز به نام طَغَرود موسوم است) مي ناميدند. مي گويند بدين ديه، آتشكده اي بنا نهاد و آتش در آن بر افروخت و بازاري در آن پديد كرد و قم و رستان هاي آن را بنا نهاد و آن را ممجان نام نهاده و به مزدجان بارو كشيد.

و نيز آمده است وقتي كه قباد به جنگ هياطله مي رفت، بدين شهر رسيد و آنرا ويران ديد، سبب ويراني پرسيد. گفتند به دست اسكندر ويران شده و هيچ پادشاه راغب نيست خرابه هاي اسكندر را جبران كند. لذا به دستور قباد، شهر را آباد كردند و قم تا مدتي «ويران آباد كردِ قباد» نام داشت.

در فصل هفتم باب اوّل تاريخ قم در ضمن روايت از برقي درباره طلسمْ بند كردن اطراف قم براي جلوگيري از آفات توسط بليناس سخن گفته كه ذكرش باعث طول كلام مي گردد. همداني در كتاب خود گفته كه بليناس به دستور قباد، قم را طلسم بند كرد.

همداني گويد در مزدجان قم، آتشكده ديرينه اي بوده از آتش آذر گُشَسب و در زمان خلافت عبدالملك مروان مزدجان فتح و درهاي طلاي آتشكده مزبور را بر درِ كعبه آويختند.

و اما آتش مهرين به دستور بهرام گور توسط سورين قمي به جوزان نقل شد و در آن جا آتشكده اي ساختند. آتش گشتاسب در نيموَر بوده.

در فصل ششم از باب اوّل تاريخ قم، حكايت بسياري است كه ذكرش از منظور ما خارج است.

چشمه اي كه در نزديك قم قرار داشته و اعراب براي اوّلين بار بر گِرد آن خيمه زدند، در نظر مردم قم و اهالي بسيار مبارك بود و يكي از اشراف ناحيت ابرشتجان موسوم به «خربنداد» را كه مردي بسيار عاقل و زيرك بود، به توليت آن چشمه گماشته بودند.

طبق بعضى از شواهد و مدارك تاريخى، شهر قم پيش از ظهور اسلام وجود داشته و از شهرهاى آباد ايران بوده است و بناى آن را به تهمورث يكى از پادشاهان پيشدادى نسبت داده اند، در مقابل، بسيارى از مورخان آن را يك شهرتازه ساز و از آثار قرن اول هجرى مى دانند.

قديمى ترين منبعى كه قم را از شهرهاى مستحدثه اسلامى معرفى كرده سفرنامه منسوب به ابى دلف است.

اين منطقه را در «دوران باستان» براوستان مى گفتند و حوزه روستايى آن كميدان و مركز روستا را به نام (كم) مى خواندند. در قرن اول اسلامى نيز اين شهر به نام (كم) معروف بوده و از توابع اصفهان به شمار مى آمد. ا

ياقوت حَمَوي از جغرافي دانان بزرگ قرن ششم و هفتم هجري، در معجم البلدان چنين گفته: «قم از شهرهاي اسلامي است».(معجم البلدان، ياقوت حموي، ج 7، ص 159.) عده اي از نويسندگان نيز در اين عقيده از وي تبعيت كرده اند، ولي به دليل هاي ذيل، قم پيش از اسلام، وجود داشته است.

1 - در موقع حمله مسلمانان به ايران، قم شهري بوده و در سال 23 هجري ابوموسي اشعري آن را فتح كرده است. ( فتوح البلدان، بلاذري، ص 319.)
2 - در كتاب خسروگواتان و ريذگ(يعني خسرو پسر قباد و رِيزك غلام او)
از آثار دوره ساسانيان كه چندي پيش به فارسي فعلي ترجمه شده، زعفران قم وصف شده است.

3 - يعقوبي نويسنده مشهور قرن سوم هجري، قم را جزء شهرهاي دوره ساساني دانسته.( تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 144.)

4 - در تاريخ قم(تاريخ قم از آثار قرن چهارم هجري، ص 82 - 89) از يك نفر قمي در زمان بهرام به نام سورين نام برده شده است.

5 - در شاه نامه فردوسي در چند مورد، نام قم ذكر گرديده است.( در كتاب شاه نامه فردوسي در سه مورد از قم نام برده شده است. يكي در قضايايي كه در سال 23 هجري اتّفاق افتاد كه حمله عرب در ايران شروع شده بود و قم به دست ابوموسي اشعري فتح شد. ديگر در تاريخ خلافت مأمن عبّاسي كه از شورش كردن مردم قم به رياست يحيي بن عمران و خودداري نمودن آنها از پرداخت خراج حكايت كرده است تا آن گاه كه مأمون علي بن هشام را براي سركوبي شورشيان مأمور كرد، و وي با سپاه فراواني به قم آمده، گرد شهر را محاصره نموده، حصار استوار آن را ويران و منهدم گردانيد و هفت ميليون درهم به نام خراج معوّق ايشان بازستانيد؛ و آخري در تاريخ خلافت المعتز بالله در وقايع سال 252 تا 255 كه باز هم مردم قم گردن از فرمان وي بيرون كشيده، خراج خود را نپرداختند و خليفه هم به موسي بن بنا، والي عراق فرمان داد تا چون براي دفع داعي كبير به طبرستان كوچ مي دهد، در سر راه خود، مردم قم را هم گوشمالي داده، خراج آنها باز ستاند و موسي مفلح تركي را به مقدمه سپاه خود امير گردانيد. او را حركت داد و خود پس از او مي آمد كه تا چون به قم وارد شد، مردم شهر را قتل عام نموده، گروهي از وجوه اعيان و اشراف آنها را به اسارت همراه برد، چنانكه داستان موسي با داعي كبير در حالات حمزه قمي، مستور تاريخ است.)

بنابراين، گفته ياقوت را ممكن است چنين توجيه كرد كه مقصود از شهر تازه اين است كه مسلمانان به جاي شهر و قلعه هاي قديم، شهر جديدي احداث كردند.

   قم يکي ازشهرهاي باستاني ايران مي باشد،باستان شناسان کنارههاي غربي ايران را مانند قم از قديمي ترين مناطق مي دانند که اجتماعات اوليه انساني در آن استقرار يافته و تمدن هاي اوليه را پي ريزي کردند و آنها معتقدند که قدمت قم به تمدن هفت هزار ساله مي رسد .    آثار به جا مانده از دين زرتشت مانند آتشکده ها، دخمه ها، در اطراف قم نشان دهنده پيشينه شهر قم قبل از اسلام است .

قم يکي از شهرهاي باستاني ايران ميباشد، باستان شناساني مانند «گيريشمن» کناره هاي غربي ايران (قم - سيلک کاشان - ساوه) را قديميترين مناطقي ميدانند که جماعات اوليه انساني در آن استقرار يافته و تمدن هاي اوليه را پي ريزي کردند، نتايج کاوشهاي باستان شناسي اخير در منطقه «قمرود» نيز  مؤيد اين امر است که بر اساس آن قدمت قم به چندين هزار سال پيش مي رسد. (تمدن 7 هزار ساله = برخي از مورخين بناي قم را به زمان پيشداديان يعني تهمورث نسبت داده اند، فردوسي در شاهنامه خود شهر قم را در کنار شهرهاي عصر پيشداديان و کيانيان آورده است

 بفرمود عهد قم و اصفهان         نهاد بزرگان و جاي مهان

نوشتن ز مشک و ز عنبر دبير    يکي نامه از پادشا بر حرير

 اطلاعات چنداني در مورد قم در زمان هخامنشيان و اشکانيان وجود ندارد، ولي در دوره ساسانيان قم يکي از مهمترين دژها و قلعه ها بود و خسرو پرويز وقتي کشور را به چهار قسمت تقسيم کرد قم را جزء شهرهاي قسمت دوم قرار داد

آثار به جا مانده از دين زرتشت مانند آتشکده ها، دخمه ها در اطراف قم نشان دهنده پيشينه شهر قم قبل از اسلام ميباشد

 استاد علي اصغر فقيهي در کتاب مذهبي قم دلايل متعددي مربوط به قدمت قم ميآورد که ميتوان به موارد ذيل اشاره کرد مورخين اسلامي به فتح شهر قم در سال 23 هـ ابوموسي اشعري اشاره دارند که نشان دهنده اهمّيت اين شهر است زعفران قم در عصر ساساني از شهرت ويژه اي برخوردار بود و قم موطن گيگودرز بوده است

در جنگ قادسيه بيش از 20 هزار سوار از قم و کاشان شرکت داشتند و در دوره ساساني قم جزء بلاد پهلوانان به حساب ميآمد

قم داراي روستاهاي زيادي بود که تعداد آن را 342 تا 910 روستا نوشتند و فقط در يکي از روستاها چهار هزار مرد (جنگي) وجود داشت

قم را اسکندر ويران کرد و قباد پادشاه ساساني مجدداً آن را آباد کرد و به اين مناسبت نام «ويران آباد کردکواد» پيدا کرد در منظومه ويس ورامين که از داستانهاي پيش از اسلام است چند مورد نام قم آمده است:

 در نزديکي قريه کاج، اردشير قلعه بسيار مستحکمي ساخت بنام ديرکردشير(دير گچين، دير الجص،قصر الجص، دير کاج ) که هنوز باقي و به نام دير کاج معروف است.باستناد وجود پل ساساني(پل شکسته) نزديک روستاي فعلي کاج و ابتداي شروع کوير از نقطه کاج(مکاني که کوه ها به پايان رسيده و کوير شروع مي شود ) مي توان نتيجه گرفت که اين روستا داراي قدمت زيادي است هنوز هم در ميان افراد محلي اين کاروانسرا با وجود گذشت دوره هاي مختلف و توسعه به عنوان دير کاج شناخته شده است به راستي چه علتي داشته که کاروانسرايي که در حدود 50کيلومتر از اين روستا فاصله دارد به اين نام خوانده شود و چه ارتباطي بين کاج و دير بوده است؟؟؟؟؟؟. روستاي کاج هم اکنون داراي سکنه است که از ايلات شاهسون ترک زبان در آن سکونت دارند . ايشان در حدود 400سال پيش در اين نقطه ساکن شده اند . ودليل ديگر بر وجود قدمت کاج اين است که اين روستاييان روستاي جديد را بر خرابه هاي روستاي گذشته بنيان نهادند. خاکبرداري از مرکز روستا و پيدا شدن سفالها و ايجاد حفره در قسمتي از روستا(که جاي اولي ميدان روستا شده و مکان دوم نيز ظاهرا پرشده) اين سخن را تاييد ميکند.

 آتشکده آذر گشسب تا سال 282 هـ در قريه «فردجان» از توابع فراهان که از روستاهاي قم بود، پابرجا بود که امير قم به دستور خليفه عباسي آن را ويران کرد و آتش آن را خاموش ساخت

چنين به نظر مىرسد كه در دورانهاى قبل از اسلام يعنى دوران حكومت سلسله ساسانيان و بيش از آنان در اين سرزمينى كه امروز شهر قم در آن واقع است اجتماع نسبتاً بزرگى كه شايسته اطلاق نام «شهر» بر آن باشد وجود نداشته و اگر چيزى وجودداشته، روستاها و قرائى بوده كه به مناسبت وضع خاص جغرافيائى و به علّت كمبود آب و زمين شيرين قابل كشت، دور از هم واقع و ساخته شده بوده است، زيرا آن علل و اسبابى كه سازنده و به وجود آورنده شهرها است در اين ناحيه و اين سرزمين، وجود نداشته، نه زمينهاى قابل كشت وسيع و فراوان و نه آب و چشمه سار ورود خانه دائمى داشته است، كه بتواند يك وضع كشاورزى و دهقانى ثابت و قابل ملاحظهاى به وجود بياورد، و نه راههاى تاريخى آن زمان از اين ناحيه مىگذشته است، و نه مسائل نظامى و سوق الجيشى مىتوانسته در اين گوشه كوير براى خود «دژى» و يا «معبرى» بوجود آورد تا در ساختن و پرداختن شهرى كه فاقد شرائط اساسى است مؤثّر افتد. درست است كه اين سرزمين به علّت وضع و محاذات خاص جغرافيايى استعداد اين را داشته است، كه قوافل و كاروانهاى تجارتى و يا مسافران شرق و غرب كشور، آن را «راه» عبور و مرور خود همچنان كه امروز هست قراردهند تا در نتيجه يك «شرط» از شرائط اساسى ايجاد و بقاى شهرها موجود شود ولى مىدانيم كه اين «شانس» را شهر ساوه به دست آورد و از قديم الأيّام راه خراسان و عراق از اين شهر مىگذشته، و اين راه قسمتى از راه معروف به «ابريشم» بوده و
به همين دليل شهر ساوه به وجود آمده و موقعيت يافته است. و باز به علّت از بين رفتن همين علّت اساسى در روزگار اخير شهر ساوه متروك و كوچك و خراب شده است، و به جاى آن شهر قم در سر راه جنوب و غرب قرار گرفته و جانشين موقعيت قديم شهر ساوه گشته است.
در تاريخ قم در شرح ورود حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) مىخوانيم كه در سفرش به خراسان وقتى كه به شهر ساوه رسيد و بيمار شد از شهر قم سئوال كرد و از خادم خود خواست كه او را به اين شهر برساند(تاريخ قم ص212)
 تنها همين روايت كافيست نشان دهد كه در آن زمان شهر قم از راه كاروان رو دور و بر كنار بوده است، و از اين تاريخ به بعد است كه به تدريج، شهر قم در سر راه عبور قرار گرفته و كم كم و پس از گذشتن چندين قرن جايگزين شهر ساوه شده و همان موقعيت را يافته است. دليل ديگرى كه نظر ما را تائيد مىكند، شرح ورود و سكونت اعراب و اشعريين(2ـ مهمترين خاندان عرب مقيم قم. بيشترين اطلاعات درباره اين خانواده بزرگ، در تاريخ قم محمّد بن حسن قمى آمده است) است كه در ضمن آن فقط از وجود شش و يا هفت قلعه به نامهاى مختلف جدا از هم نام برده مىشود و هيچ كدام از آن قلعهها در خور نام شهر نبوده و بهيچوجه وضع و كيفيت اجتماع، «شهرى» را نداشه است و حداكثر مىتوانيم بگوئيم كه اين هفت و يا شش قلعه مجموعاً شهر كوچكى بودند كه بعلّت دورى و بر كنارى آن از جادههاى كاروان رو و به علّت بىاهميّت بودن آن جزء قرا و قصبات ساوه يا اصفهان(در زمان هارون الرشيد به درخواست حاكم اصفهان «كوشيد» از اصفهان جدا شده و به رسم يك شهر اداره شده است و يا به روايت ديگر به درخواست، حمزة بن اليسع اين كار انجام شده است. تاريخ قم ص38.) شمرده مىشده است.

در مورد مکان شهر باستاني قم، عده اي از محققان بر اين عقيده اند که مزرعه امروزي «شهرستان» که در قرن چهارم هجري «ديه» و در دوره باستاني «دژ» بوده است، قسمت اصلي شهر ميباشد که توسط مسلمانان فتح شده و احتمالاً ويران گرديده است ="مؤلف تاريخ قم شهر جديد دوره اسلامي را در محل دهي به نام «ممجان» در جوار نقطه باستاني «شهرستان» ميداند که در قرن سوم هجري تبديل به شهر بزرگي گرديد

قم به استناد كتب مختلف تاريخي، يكي از قديمي ترين و كهن ترين شهرهاي صدر اسلام است كه همواره مورد توجه بوده و ايرانيان در زمان هاي مختلف براي عمران و آبادي آن کوشيده اند. قم به خاطر زير بناي تاريخي و قديمي خود يكي از شهرهاي مهم كويري ايران به حساب مي آيد. مؤلف کتاب «اللباب» تاريخ بناي شهر قم را به سال 83 هـ . ق نسبت مي دهد. در اين تاريخ عبدالله بن سعدان، اخوص و اسحاق (از ياران عبدالرحمن ابن محمد بن اشعث) با چيرگي بر رؤساي هفت روستايي که در اين منطقه، در نزديکي يک ديگر قرار داشتند، شهر جديدي را بنا کردند که در آن، روستاهاي قبلي هريک محله اي از شهر جديد به شمار مي آمدند. نام شهر را نيز با استفاده از «کم» که نام حصار اطراف يکي ازمحله ها به نام کميدان بود گذاشتند که کلمه در زبان دوره ساساني بوده و بعد از تعريب به قم موسوم شد.

 

القاب قم و نامهاي آن

ميم كلمه قم در فارسي مخفّف و در تلفظ عربي مشدّد است. همچنين در نسبت به قم در فارسي قمي به تخفيف ميم و ياء، و در زبان عربي قمي به تشديد هر دو تلفّظ مي شود. اين نامي است كه مسلمانان به اين شهر داده اند.

قبل ازاسلام، نام قم چگونه تلفظ مي شده، به تحقيق معلوم نيست. در آثار مختلف اين نام ها ديده مي شود: كُم،( برهان قاطع، در ماده كُم، لسان العجم، ص 256. قم در اصل، «كُم» بوده و سراسر اين جلگه را كُم مي گفته اند.) كومه،( شايد در بين عللي كه براي وجه تسميه قم ذكر كرده اند، از همه صحيح تر اين باشد كه كلمه قم، معرّب كلمه كومه است، بدين شرح كه چون سرزمين قم بيش از اين كه به صورت شهر در آيد، داراي گودال هاي پرآبي بوده و چوپانان، گوسفندان خود را براي آشاميدن آب و چريدن در سبزه زارهاي اطراف آن گودال ها مي آوردند كه به تدريج، عده اي از چوپان ها به واسطه توقّف طولاني در آن سرزمين براي خود مسكن هاي موقتي كه در فارسي به آن «كومه» گويند، ساخته اند (امروز هم شكارچيان، آنجايي را كه در آن به كمين شكار مي نشينند، كومه گويند). اين كومه ها كم كم زياد شده و توسعه پيدا كرد و پس از مدتي به صورت ده در آمده و چون آن سرزمين از لحاظ طبيعي براي شهر مناسب بود، در اثر مرور زمان و زياد شدن سكنه آن مبدّل به شهر شد؛ ولي به مناسبت مساكن اوّليه چوپانان، نام كومه (كوم با واو مجهول) براي آن باقي ماند. بعد از ظهور اسلام و نفوذ زبان و ادبيات عرب و ايران در يكديگر بسياري از كلمات فارسي تغيير مكان داد و از جمله كوم، مبدّل به قم گرديد، همان طور كه كرمانشاهان قرميسين بود.

در كتاب ترجمه تاريخ باستاني قم (از آثار قرن چهارم هجري، فصل اوّل از باب اوّل، ص 21) درباره وجه تسميه قم از قول احمد بن ابي عبدالله برقي (از برقه قم) در كتاب تبيان روايت كرده كه شهر قم براي آن قم ناميده شده كه محلّ جمع شدن آب ها بوده كه آن را هيچ منفذي و رهگذري نبود و به حوالي و جوانب آن، انواع گياه رسته شد. و علف زار گشته، چنان كه چراگاه دواب بود... اين موضوع را «كبوددشت» نام كرده بودند و در زبان عرب، جمع شدن آب را «قم» گويند. و نيز در همين كتاب مذكور است... برابر ثيمره و مرق رود، چشمه اي بود بسيار پُرآب كه به آن «كُب رود» مي گفتند و بعد كب رود را معرّب گردانيده گفتند قم رود. همچنين در تاريخ قم ذكر شده كه چون قم به دست اعراب فتح شد هفت ديه بود كه مهم ترين آنها ديه كميدان بود و اعراب، كميدان را به قم تغيير دادند. و باز در كتاب تاريخ قم آمده كه ابوعبدالله احمد بن محمد بن اسحاق همداني الفقيه در كتاب بلدان خود چنين روايت كند كه قم را قمسارة بن لهراسب بنا كرده است.
در وجه تسميه قم توجيهات ديگري هست كه بعضي از آنها ارزش تاريخي ندارد. مثلاً گفته اند كه «ق» و «م» مادّه تاريخ قم است و تاريخ بناي آن است، همچنان كه رشت، مادّه تاريخ اين شهر است.
 كُمَندان،( كتاب البلدان، چاپ لندن، ص 274.) كونايا، كورنيا، كوآما، آرتاريت.

هكاتوم پيل،( در سفرنامه شارون.) استانبر بوفارت كواد،( مجمع التواريخ و القصص، ويران آباد كردقباد .) اشان ايرانوئارث كواد، كُمب.( برهان قاطع و فرهنگ هاي ديگر - در زبان پهلوي كم بهمني محل اجتماع بوده است)

در تعريب كاف بدل به قاف مي شده. پس مي توان گفت كه اصل كلمه، «كُم» بوده و يا به قول ياقوت نام «كُمَندان» را كه يكي از چند قلعه اي بوده كه مقارن حمله مسلمانان در اين محل وجود داشته، مخفف كرده و به شهر اطلاق كرده است (امروز هم در قم، مزرعه اي به نام كمندان و نهري به اين نام، موجود است).

قم از شهرهايی است که لقب های متعدد به آن داده شده است و اين لقب ها مفهوم دينی و مذهبی دارد، دارالمومنين، دارالعباد، دارالموحدين، دارالعلم، مطهره، خيرالمقدمين،  خاک فرج، مدينه ا لمومنين، بلده المومنين، مدينه النبي ، دار المدينه المومنين، ارض جبل ، مقدسه ، مختارالبلاد وآشيانه آل محمد (ص) مطهره، دارالايمان، دارالأمان و ... البته از اين القاب به شهرهای ديگر نيز اطلاق شده است و امّا از ميان القاب اين لقبها در آثار نويسندگان از صفويه به بعد براي قم ذكر شده است: دارالمؤمنين، دارالايمان، دارالأمان، دار الموحّدين، خاك فرج. نويسنده تاريخ قم (ناصر الشريعه، ص143و144به نقل از شيخ محمد علي بن حسين بن علي بن بهاء الدين ، انوار المشعشعين ج 1 ) براي قم 33 نام ولقب برمي شمارد که از اين قرار است: 1. قم 2. زهراء 3. ارض جبل 4. قطعه من بيت المقدس5. مطهره 6. مقدسه 7. مجمع انصار قائم 8. حرم اهل البيت 9. حجه علي البلاد10. بحر 11. ماوي للفاطميين 12. استراحتگاه المومنين 13. آشيانه/عش آل محمد 14. معدنا للشيعه 15. کوفه الصغيره 16. ماوي لشيعه آل محمد 17. معدنا للعلم والفضل 18. مختار البلاد 19. مقصم الجبارين 20. مذاب الجبارين 21. بلد الائمه 22. بلد سيعه الائمه 23. امان للخائفين 24. مفزع للمومنين 25. مفر للهاربين 26. المدفوع عنها البلاء 27. المرفوع عنها البلاء 28. المفتوح اليه باب الجنه 29. بلد الامين 30. مرفوف الملائکه 31. خاک فرج 32. محروس الملائکه 33. مزين بالعرب.     

 

روز شمار مختصري از تاريخ قم در زمان هاي مختلف (1)

از وقايعي كه پيش از اسلام در قم رخ داده، جز يكي دو مورد اطلاع صحيحي در دست نيست و ما از وقايعي كه بعد از اسلام در قم رخ داده است، نام مي بريم.

1. فتح قم در سال 32 هجري به دست مسلمانان به سرداري ابوموسي اشعري اتّفاق افتاده . درباره فتح، دو قول ذكر شده است و در فتوح البلدان بلاذري (ص 319) مفصلاً شرح داده شده است.

2. حمله ديلمان در قرن اول هجري. گاهي ديلمان مطابق معمول خود به شهرهاي نزديك به خويش حمله مي كردند، قم را [نيز] مورد تجاوز قرار مي دادند. شرح مفصّل آن در تاريخ باستاني قم رفته است

3. قتل عام زردشتيان كه بدست احوص و غلامان وي انجام گرفته و با اين اتّفاق، تمام قم به دست اعراب اشعری افتاد. تفصيل آن در تاریخ قم آمده است و اين واقعه بعد از ورود اشعري ها به قم در سال 82 [هجري ] اتّفاق افتاده است. جريان و تفصيل آن در معجم البلدان بلاذري و تاريخ قم آمده است.

4 - جنگ قحطبه و ابن ضباره در قم در سال 131 هجري در مبارزه ابومسلم خراساني با بني اميه، در قم جنگي ميان قحطبه سردار ابومسلم با ابن ضباره از عمّال امويان رخ داد كه به شكست ابن ضباره منتهي شد.(1)

5 - خشم مأمون به قمي ها كه در زمان مأمون از پرداخت خراج سر باز زدند، مأمون مردي به نام علي بن هشام مروزي را به جنگ آنان فرستاد. وي با مردم قم جنگ كرد و يحيي بن عمران، رئيس قميان را كُشت باروي شهر را ويران و با خاك يكسان كرد و خراج قم را كه تا آن وقت دو مليون درهم بود، به هفت ميليون و كسري بالا برد(2).

6. در زمان خلافت المعز بالله پسر متوكّل عباسي در سال 252 قمري. مردم قم سر به شورش برداشتند. علّت عمده شورش آنها اين بود كه عامل غيرشيعه نمي خواستند و از خليفه و حكام و واليان او هم به هيچ وجه تمكين و اطاعت ننمودند و هيچ يك از عمّال او را هم به شهر راه نمي دادند و از تأديه خراج ساليانه نيز سر باز زدند و اين جريان - كه نسبتاً شايان توجّه نبود - با مداخله ناصركبير پادشاه طبرستان در سه شهر قزوين، ابهر و زنجان و انتزاع بلاد نامبرده كه از حيطه تصرّف خليفه كه شايان اهميّت بود، توأم گشته، المعتز بالله خليفه عبّاسي را بر آن واداشت كه به اين سامان لشكركشي نمايد.

معتز يكي از سرداران معروف ترك خود به نام موسي بن بقا يا موسي بن بوقا، عامل بلاد جبل را (بلاد جبل همان عراق عجم است) مأمور فتح قم كرد. موسي به قم لشكر كشيد و آن را با جنگ و زور فتح كرد و بسياري از مردم را به قتل رسانيد و به معتز نوشت تا جمعي از وجوه قم را به بغداد تبعيد كند.(3)

7. در سال 253 وقتي كه يعقوب ليث صفّاري در سيستان خروج كرد و آن حدود را تسخير نموده بود و طاهريان را مقيداً به سيستان فرستاد، به قصد تسخير بغداد در سال 256 بر بلاد مركزي ايران هجوم آورده بود و چند روزي را در قم به سر برده و با علما و سادات قم ملاقات ها نمود و با آنها مصاحباتي كرده، هر چند خواستند او را از حركت به طرف بغداد بازدارند، مفيّد نگشت و به طرف بغداد كوچ كرد.

8 - در تاريخ قم مسطور است كه در خلافت المعتزبالله به سال 291 كوتكين بن ساتكين تركي با كاتب خود ابوالحسن احمدبن حسن مادراني بر بيرون شهر قم فرود آمده، باروي آن را به كلّي ويران ساخت، به طوري كه اثري هم از آن باقي نگذاشت و مردم قم، ديگرباره آن را از نو بنيان كردند؛ ولي اشتباهي كه در اين موضوع به چشم مي خورد اين است كه در سال 291 تا 295 المكتفي بالله خليفه بود؛ چون معتز در سنه 255 به دست صالح وضيف به قتل رسيده بوده است.

9 - در بهار سال 292 كه اميرعباس بن عمر وغنوي والي و حاكم قم بوده، سيل مهيبي در رسيده. چون سطح رودخانه بالا آمده بود و از شن ولاي پر شده بود، آب هم بالا آمده و به اطراف ريخت و تمام كوشك هايي كه اعراب براي تفريح و تعيّش ساخته بودند، ويران نمود، به طوري كه اعراب، ناچار جاي آن را درختكاري كردند.

10 - نزاع اصفهاني ها با قمي ها. در سال 345 ميان مردم قم و اصفهان بر سر مسائل مذهبي نزاع شديدي رخ داد كه عدّه بسياري از قمي ها در سال 345 به قتل رسيدند و اموال بازرگانان قمي را در اصفهان به غارت بردند. ركن الدوله ديلمي كه داراي مذهب تشيّع بود، به طرفداري از اهل قم با اصفهاني ها غضب كرد و بسياري از اموال آنان را مصادره كرد.(4)

11 - در سال 347 در قم زلزله شديدي روي داد و خرابي بسياري وارد آورد و عدّه زيادي را بي خانمان كرد.(5)

12 - پس از نهضت چنگيزيان و قلع و قمع كردن خراسان، دو قسمت از لشكريان اين قوم خونخوار، مأمور مازندران و تهران (ري) شدند. جته نويان، مأمور ري، پس از قتل عام ري به سمت همدان حركت كرد. چون به قم رسيد و كسي در مقام تعرّض برنيامد، بلكه از وي پذيرايي نمودند، قصد آزار ايشان را نداشت، ولي جماعتي از اهل تسنّن كه در لشكر وي بودند و مقامي داشتند، او را بر كشتن مردم قم ترغيب نمودند. لذا مردم قم به جرم رافضي مذهب بودن، به امر جته نويان قتل عام شدند و زنان و فرزندان ايشان به اسارت رفت و قم هم مانند بسياري از شهرهاي ايران، ويران و خالي از سكنه شد و به صورت خرابه و ويرانه اي جغدنشين درآمد.(6)

13 - در بهار سال 1044 در عهد سلطنت شاه صفي صفوي نيز سيل موحشي به شهر ريخته دو ثلث از عمارات داخلي شهر را ويران ساخته، همه را منهدم گردانيد كه مصراع «خاك قم را به باد داد اين آب»، مادّه تاريخ آن مي باشد و پس از آن به امر شاه صفي، مجراي رودخانه را تغيير داده و در نتيجه، شهر را از خطرهاي بعدي نجات دادند و خرابه هاي واقعه در خارج دروازه ري كه آن روز در بحبوحه شهر بوده و تا كنون هم باقي است و ديده مي شود، از آن زمان است.(7)

14 - پادشاهان صفويه، مخصوصاً شاه عبّاس دوم، به قم علاقه مخصوصي داشته اند و مكرّر به اين شهر مي آمده اند و مدّتي مي مانده اند و چهارتن از سلاطين صفوي در قم مدفون اند.(8)

روز شمار مختصري از تاريخ قم در زمان هاي مختلف (2)

15 - آزمايش توپخانه در قم. شاه عبّاس دوم در يكي از مسافرت هايي كه به قم كرد، در حدود دو ماه توقّف كرد و شاه در اين سفر دستور داد كه در كنار رودخانه، فضاي وسيعي براي آزمايش توپ هاي سنگين كه به تازگي تهيه كرده بودند، آماده كنند و در همين سفر، شاه عبّاس در مسجد جمعه حاضر شد و به مولانا محمّد محسن فيض كاشاني اقتدا كرد.(9)

16 - در نبردهايي كه بين افغانيان با سپاه طهماسب صفوي در حدود ري و سمنان روي نمود، به شهر قم بيش از ساير شهرها آسيب و زيان رسيد و علاوه بر جوانان بسياري كه از قم براي سربازي بردند، در موقع مراجعت نيز افغان ها به شهر ريخته، دست به نهب و غارت نفايس آستانه زدند و وجوه زيادي را به غارت بردند و اين بدنامي براي آنان تا ابد باقي ماند.

17 - وقتي كه نادرشاه افشار بر افغانيان چيره شد نيز چندي در قم به تعقيب و آزار كساني كه با افغانيان همكاري كرده بودند، پرداخت و اين خود نيز بيش از پيش شهر را به طرف خرابي كشانيد.

18 - يك قتل عام ديگر. وقتي كه ابراهيم خان ابدالي خود را در تبريز پادشاه خواند، به عزم خراسان حركت كرد. در منزل سرخه بسياري از سپاه او متفرّق شدند. وي ناگزير برگشت و خواست به قم وارد شود، ولي نگهبانان دروازه از ورود وي ممانعت كردند. ابراهيم خان به اتباع خود دستور قتل عام قم را داد و آنان تا توانستند، كشتند و بردند و اسير كردند.(10)

19 - خيانت طايفه علي اللهيان قم رود. بعد از رحلت كريمخان زند، نهضت آغامحمّدخان قاجار عليه لطفعليخان زند پيش آمد و بدبختانه، باز هم شهر قم در مسير سپاه قاجار قرار گرفت و ديگرباره، بخت اهالي واژگون گشت و دچار عذاب شدند. خان قاجار چون به شهر نزديك شد، حكمران زنديه دروازه ها را بر روي او بست و وي قريب يك ماه شهر را در محاصره داشت. چون وقت خود را تنگ مي ديد، با دربانان و مستحفظين دروازه ري طرح دوستي محرمانه ريخته و اينان را - كه عموماً از طايفه علي اللهيان قم رود بودند - رام كرده، رئيس ايشان را شبانه احضار كرد و بدو جايزه و انعام بخشيد و وعده داد كه اگر دروازه را بگشايند، تمام قرا و اراضي جنگل مسيله و قم رود و سياه كوه را براي هميشه در تيول اين طايفه قرار دهد و از احشام و اغنام ايشان هم باج نستاند، و پس از فرمان كتبي، رئيس خائنين اظهار داشت كه خان قاجار وانمود كند كه قصد رحيل دارد و خان قاجار نيز چنين كرد و درب دروازه ها را گشودند و آغامحمّدخان نيز بدون سر و صدا و هياهو به طرف شهر بازگشت و شبانه، بدون مزاحمت و مقاومت احدي به شهر درآمد و بر زنديه در ارك، شبيخون زد و بر مَركب اقبال سوار شد. در اين ميان، مردم بي گناه قم نيز به سرنوشت شوم دوره افغانيان گرفتار آمدند و در اين موقع نيز جمعي مقتول و كثيري را محبوس و عدّه بسياري را هم زجر دادند و اغلب، گرفتار شدند

امروزه نيز تعدادي از اين طايفه در قمرود قم ساکنند که در تقيه به سر مي برند و باز مانده همين طايفه خوشخدمت به آقا محمد خان قاجار هستند که به پاس اين خوشخدمتي تيول  قمرود به آنان داده شد بعدها نيز قاجاريان به اين نقطه توجه داشته و به آبادي آن اهتمام ورزيده از آن جمله دادن تيول قمرود توسط ناصرالدين شاه به مهندس الممالک است که هم اکنون قلعه، بادگير و عمارت حوض خانه از بناهاي مانده از آن دوران و از جاذبه هاي گردشگري استان است . امروزه نیز در محله دروازه ری کوچه ای به نام کوچه قمرودی ها وجود دارد که به لفظ قمی کوچه قمروتی ها معروف است. 

20 - قحطي اي كه آدم، آدم را خورد. در سال 1288 ق، در ايران و از جمله در قم قحطي شد، زيرا نانِ يك من سه شاهي به يك من چهار ريال رسيده بود. علت آن نيز قحطي کاذبي بود که انگليسيها در زمان ناصر الدين شاه قاجار به وجود آورده و راهها رابسته و آذوغه به دست مردم نمي رسيد . معمولا در تمام شهرها قحطي بود ولي شهرهاي مرزي و شهرهاي ساحلي مواد غذايي در دسترس داشتند ولو کم اين در حالي است که شهرهاي مرکزي از جمله قم بيشتر در قحطي به سر مي بردند دليل ديگر وجود اطلاعات کامل قحطي در شهرهاي مرکزي وجود افراد با سوادي بوده که تمام وقايع را ثبت مي کرده اند اين در حالي است که در شهرهاي مرزي تمام اين اطلاعات تمام و کمال ياد داشت نشده بود و بازتاب اين قحطي ها در شهرهاي مرکزي وسيعتر است  در اين قحطي، در قم چند نفر پيدا شده بودند كه بچّه ها را مي رُبودند و مي خوردند كه دو سه تن از آنان را به دستور حاکم شرع، اعدام كردند. خوردن مردم، مردم را در قحطي ها سابقه داشته است كه وحشتناك ترين آنها قحطي سال 410 هجري در نيشابور مي باشد كه شرح آن را بايد در تاريخ عتبي و كامل ابن اثير مطالعه كرد.

21 - در سال 1322 قمري وبا نيمي از مردم قم را به ديار عدم فرستاد.

22 - قم و مشروطيت. در ابتداي نهضت مشروطه خواهي در ايران كه در تمام استان ها و شهرستان ها مردم براي به دست آوردن مشروطه قيام كردند و به وسيله تأسيس انجمن ها علاقه خود را به حكومت دموكراسي اعلام مي داشتند، شهر قم نيز با قرب جوار ري - كه مركز كشور است - نمي توانست از اين نهضت بركنار باشد، گرچه بايد به اين حقيقت غيرقابل انكار اذغان نمود كه شهر قم از نظر فاصله با تهران فاصله اي ندارد، ولي از حيث معنويت و نوع فكر و خيلي قسمت هاي ديگر، صدها فرسنگ از تهران دور مي باشد. ليكن در آغاز مشروطيت - تا آن جا كه نوشته اند - بعضي از جوان هاي قم تا حدّي چشم و گوش باز بودند و به اوضاع جهان آشنا بودند كه با مرتجعين به مبارزه بر مي خاستند. البته اين نزاع به عدّه معدودي اختصاص داشت و اگر از مردم عامي قم مي پرسيدند: «مشروطه اي [هستي ] يا مستبد؟»، در جواب مي گفت: هيچ كدام. من مسلمانم!». مجاهدين قم با همان لباس هاي سابق در رودخانه هر روز مشق سربازي مي كردند.(11)

بعد از اين كه مشروطه برقرار گرديد و قرار شد كه شهرستان ها وكيل انتخاب كنند اهالي قم نيز مرحوم حاجي ملامحمود را كه مورد وثوق كامل بود - به مجلس گسيل داشتند و از آن مرحوم، جمله اي معروف است كه در مجلس ايراد نموده كه چون به صحّت آن يقين نيست، ذكر نمي شود و تنها همين مجلس اول بود كه كارهاي مفيدي براي كشور انجام داد.

23 - كميته مهاجرت در قم. در جنگ بين الملل گذشته (اوّل) كه ايران مركز تصادم سياست هاي شمال و جنوب بود، وقتي كه نيروي روسيه تهران را تهديد مي كرد، افراد حزب دموكرات كه عده اي از آنها از نمايندگان مجلس (مجلس سوم) بودند، تصميم به مهاجرت گرفتند و به طرف قم آمدند و زبده ترين وقايع اين موقع، ملاقات مرحوم حاجي ميرزا محمّد اشراقي با ژنرال باراتوف روسي، فرمانده كلّ نيروهاي روس در ايران مي باشد كه اين مصاحبه، بي سابقه بود و نتايج شاياني از آن عايد مردم قم گرديد؛ زيرا در اين موقع، كميته مهاجرت از قم رفته بودند و نيروهاي روسيه در قم بودند و مردم در ناراحتي فكري سختي به سر مي بردند.

24 - آخرين و مهم ترين قحطي شديد در قم، قحطي سال 1336 قمري، مقارن پايان جنگ اوّل است كه در اين قحطي، هزارها نفر از گرسنگي مردند، اموات در كوچه و بازار افتاده بودند و مجال دفن آنان نبود.

25 - سيل، ششم خرداد 1313 شمسي كه سيل در حدود دو هزارخانه را در قم خراب كرد كه هنوز هم آثار آن در پايين شهر و دروازه قلعه (دوازده قلعه) ديده مي شود و از عجايب اين سيل اين كه در حدود نيمه شب جاري شد و مردم از جريان آن اطّلاعي نداشتند. مع هذا حتي يك نفر هم تلف نشد. اين سيل، راه شوسه تهران و اراك و اصفهان را مسدود كرد و تا مدّتي از راه شوسه با هيچ نقطه اي ارتباط نداشت. اتومبيل ها ناگزير از طول بازار عبور مي كردند تا به ميدان كهنه مي رسيدند و از آن جا از كوچه هاي شاهزاده حمزه و پنجه علي و چهارمردان و دروازه قلعه به خارج شهر مي رسيدند.

26 - نيروهاي متفقين در قم. در اواخر شهريور 1342 شمسي نيرهاي متفقين وارد قم شدند و در همواري تكيه و اطراف رودخانه زاغه اردو زدند و محل كارهاي اداري خود را در محلّ اداره فرهنگ كنوني - كه قبلاً دبستان رضايي بود و اكنون دبستان در ساختمان نوسازي جنب اداره فرهنگ است (واقع در ضلع شمال غربي ميدان ارم) - قرار دادند و سالن دبيرستان حكيم نظامي را در اختيار گرفتند و زمين هاي ورزش دبيرستان هم عملاً در اختيار سربازان متّفقين بود.

27 - در سال 1323 شمسي، شورش در قم روي داد كه در اين جزوه ذكر گرديده و در قسمت سهام رودخانه و تقسيم آب بين اهالي نيمور و قم، مفصلاً شرح داده شد. در اين شورش، دو دكه اغذيه فروشي و چند خانه معروف را در بخش 2 آتش زدند، به طوري كه رؤساي دواير دولتي در تلگراف خانه متحصّن شدند و با مذاكره آقاي توليت نماينده قم با آقايان حجج اسلام و احضار رؤساي انقلاب و وعده كمك دولت براي استيفاي حقّ آنها، متحصّنين را متفرّق ساختند و وزير كشاورزي، شخصاً به قم آمد و از نيمور ديدن كرد و كتباً دستور داد كه رفع مزاحمت نيموري ها براي آب بشود.

28 - فوران نفت. در مرداد سال 1335 شمسي، چاه شماره پنج البرز به نفت رسيد و فوران كرد و جريان مفصّل آن را در روزنامه هاي عصر نوشتند. وقتي كه چاه شماره پنج البرز فوران مي كرد، مرتّب روزنامه ها و راديو، مردم را از حريق مي ترسانيدند و مكرّر در تهران، روزنامه ها مي نوشتند كه يك جرقّه يا يك كبريت كافي است كه قم نابود شود؛ زيرا هواي شهر مملو از گازهاي سريع الاحتراق است.

اهالي قم در مواقع رعد و برق در اضطراب فوق العاده اي به سر مي بردند. گاهي ذرّات نفت همراه با باد به طرف قم مي آمد و مانند باران مي باريد. روي حوض خانه ها هميشه مستور از يك پارچه نفت بود. با چنين وضعي و با وحشتي كه مردم از حريق چاه نفت داشتند، ناگهان بدون هيچ گونه اطّلاعي گازهاي زايد را آتش زدند و شعله آتش به قدري مرتفع بود كه از گردنه علي آباد واقع در جاده قم و از گردنه حسن آباد در بيست فرسنگي به خوبي ديده مي شد و از مرتفعات شميران و توچال به خوبي نمايان بود.

مردم پس از مشاهده اين وضع با اضطراب فكري قبلي اي كه داشتند، نابودي شهر را قطعي مي دانستند و شهر، وضع عجيبي پيدا كرده بود. همه در صدد چاره بودند تا از طرف شهرباني با بلندگوها و راديو تهران و روزنامه ها اطّلاع دادند كه حريق، عمدي بوده است و جاي نگراني نيست. مدّت يك ماه كه گازها آتش زده مي شد، شبهاي قم روشنايي به خصوصي داشت و سايه اشيا به خوبي بر ديوار مي افتاد. بعد از اين نيز چند بار گازها را آتش زدند تا كين لي، متخصّص معروف رام كردن چاه هاي سركش، درب چاه را مسدود ساخته بود و خود چاه هم ريزش كرد و چاه سركش، بدين ترتيب مسدود شد و به حفر چاه هاي بعدي شروع كردند و فعلاً از نفت خام توسط تانكرهاي نفت كش براي سوخت حمّام ها، كارخانه ها و كوره ها استفاده مي كنند و مقدار كمي مازاد گازها آتش زده مي شود.

29 - در فروردين 1340 آيةالله بروجردي كه مرجع تقليد عالم تشيّع بود، دارفاني را وداع گفت. در تشييع جنازه اش مردم آن قدر زياد بودند كه حد و وصف نداشت و جنازه بر روي انگشتان و دست هاي مردم، به اين سو و آن سو به آساني چون قايقي به روي آب، حركت مي كرد. شهر قم با ورود مردم سوگوار از شهرهاي ديگر، مدّت يك هفته در عزاداري به سر مي برد. انبوهي مردم و زائرين بي سابقه بوده است.

30 - واقعه 2 فروردين 1342 كه مصادف با درگذشت امام ششم بود. نزاعي بين پليس و قواي امنيت شهر، در مدرسه فيضيه روي داد كه دو روز متناوباً تكرار مي شد و اين نزاع، موجب ناراحتي مردم و زوّاري شد كه به قم آمده بودند.

31 - روز 15 خرداد 1342 ابتدا در قم و بعد در شهرهاي تهران و كاشان و مشهد، مردم بازارها را بستند و عزاي ملّي اعلام كردند و دست به تظاهرات عليه دولت و شهرباني زدند. چون شب آن روز آيةالله خميني توسط رئيس سازمان امنيت، بازداشت شده بود و مردم، طالب آزادي وي بودند. البته ابتدا نيروهاي انتظامي دخالت نكردند؛ ولي در تهران و قم، مردم خسارات زيادي به اموال عمومي وارد ساختند كه خصوصاً در تهران، موجب ناراحتي افراد روشن فكر شده بود. بالاخره قواي انتظامي و پليس به اين تظاهرات خاتمه دادند. ابتدا صبح زود مردم در صحن مطهّر گِردآمدند و دسته جمعي به طرف بخش 2 حركت كردند و كلانتري 3 را محاصره كردند، تا از منظريه نزديك قم - كه اداره ذخاير ارتش است - نيروهاي دولتي فراخوانده شدند و در اين گير و دار، عده زيادي از مردم، كشته شدند و رعب و هراس وحشتناكي سراسر قم را فراگرفته بود، خصوصاً كه چند هواپيماي جت، برفراز قم مرتّب پرواز مي كرد و ترس مردم را بيشتر مي ساخت، به طوري كه مردم به خانه ها پناه بردند و در بعضي از خيابان هاي شهر، در روز حتي يك نفر از مردم ديده نمي شد. پس از چند روز تعطيلي بازار و خيابان ها، سرانجام اوضاع به حال عادي برگشت.

پي نوشت:


1) تاريخ الطبري، ج 6، ص 65.
2) فتوح البلدان، ص 322.
3) فتوح البلدان، ص 322؛ جدي فروزان، ص 219.
4) تاريخ ابن اثير، ج 11، ص 230.
5) تاريخ الخلفا، ص 274.
6) تفصيل در روضه الصفا، ج 5، ص 20 و كتاب جدي فروزان آقاي عباس فيض.
7) تفصيل آن در ذيل عالم آراي عباسي ص 167 نوشته بوده و در اين جزوه آمده و نيز در سفرنامه شاردن باختلاف.

 8) جزئيات هر سفر در عالم آراي عباسي و عباس نامه موجود است.
9) عباس نامه، ص 185.
10) نقل از: درّه نادره، ص 281.
11) رودخانه قم فقط در موارد بارندگي زياد، آب دارد. در بقيّه اوقات خشك است و فقط آب باريكي از يك طرف آن مي گذرد و در واقع اين رودخانه، مجراي سيل است.