قم در نگاه اهل بيت عصمت و طهارت عليهما السلام3

21. قال الصادق عليه السلام: «اِنَّ اللهَ اخْتارَ مِنْ جَميعِ الْبِلادِ كُوفَةَ وَ قُمَّ...»(29)

«همانا خداوند از ميان همه سرزمين ها، قم و كوفه را برگزيد.»

22. عَنْ اَبي الْحَسَنِ الْهادِي عليه السلام قالَ: «اِنَّما سُمِّيَ قُمْ بِهِ لاَِنَّهُ لَمَّا وَصَلَتْ السَّفِينةُ اِلَيْهِ فِي طُوفانِ نُوحٍ قامَتْ وَ هُوَ قِطعَةٌ مِنْ بَيْتِ الْمَقْدِسِ.»(30)

«همانا قم، قم ناميده شد؛ زيرا زماني كه كشتي نوح بدين مكان رسيد ايستاد و اين سرزمين، قطعه اي از بيت المقدس است.»

23. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّ اللهَ احْتَجَّ بِالْكُوفَةِ... وَاحْتَجَّ بِبَلْدَةِ قُمَّ عَلي سائِرِ البِلادِ وَ بِاَهْلِها عَلي جَميعِ اَهْلِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ مِنَ الْجِنِّ وَاْلاِنْسِ وَ لَمْ يَدَعِ اللهُ قُمَّ وَ اَهْلَهُ مُسْتَضْعَفاً بَلْ وَفّقَهُمْ وَ اَيَّدَهُمْ...»(31)

«همانا خداوند به اهل كوفه حجّت مي آورد... و همانا خداوند، حجّت مي آورد برتمام شهرها به شهر قم و همچنين به مردم قم احتجاج مي كند به اهل مشرق و مغرب، از جن و انس و خداوند، قم و مردمش را مستضعف فكري رها نساخته؛ بلكه آنان را در پرتو توفيقات و تأييدات خويش، موفق و مؤيد گردانيده است.»

24. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّ فيها مَوضِعاً يُقالُ لَهُ بَحْرٌ و يُسمَّي بِقُمَّ و هُو مَعْدِنُ شِيعَتِنا.»(32)

«در آن [ارض جبل ]، مكاني است كه آن را بحر گويند و قم ناميده شده و معدن شيعيان ما است.»

25. عَنْ حَمَّادِ النَّاب قالَ: كُنَّا عِندَ اَبِي عَبْدِاللهِ عليه السلام وَ نَحْنُ جَماعَةٌ اِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ عِمْرانُ بْنُ عَبْدِاللهِ الْقُمِّيُّ فَسَأَلَهُ وَ بَرَّهُ وَ بَشَّهُ، فَلَمَّا أَنْ قامَ، قُلْتُ لِاَبي عَبْدِاللهِ عليه السلام: مَنْ هذَا الّذِي بَرَرْتَ بِهِ هذَا الْبِرَّ فَقالَ عليه السلام: «مِنْ اَهْلِ بَيْتِ اَلنُّجَباءِ يَعْنِي اَهْلَ قُمَّ ...»(33)

حمادّ ناب مي گويد: ما جماعتي نزد امام صادق عليه السلام بوديم كه عمران، پسر عبدالله قمي وارد شد. امام صادق عليه السلام او را به گرمي پذيرفت و با او مهرباني كرد. آن هنگام كه عمران بن عبدالله برخاست و [رفت ]، به امام صادق عليه السلام عرض كردم: اين شخص چه كسي بود كه به او اين گونه مهرورزيديد؟ امام صادق عليه السلام فرمود: «از اهل بيت نجبا و شريف زادگان شهر قم است».همين مضمون در روايت ديگري آمده است: «هذا نَجِيبُ قَوْمِ النُّجَباءِ!(34)؛ اين مرد نيكوسرشتي از طايفه فرزانگان است.»

26. قال رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه وآله وسلم: «لَمَّا اُسْرِيَ بِي اِلَي السَّماءِ حَمَلَنِي جَبْرَئيِلُ عَلَي كِتْفِهِ اْلاَيْمَنِ؛ فَنَظَرْتُ اِلي بُقْعَةٍ بِاَرْضِ الْجَبَلِ حَمْراءَ اَحْسَنَ لَوْناً مِنَ الزَّعْفَرانِ وَ اَطْيَبَ رِيْحاً مِنَ الْمِسكِ... فَسُمِّيَتْ قُمَّ.»(35)

«هنگامي كه خداوند مرا به آسمان ها بالابرد، جبرئيل مرا برشانه راستش حمل مي كرد؛ در اين هنگام به سرزميني بنام ارض جبل نگاه كردم كه سرخ رنگ بود و رنگش زيباتر از زعفران به نظر مي رسيد و خوش بوتر از مشك... پس قم ناميده شد.»

 

27. قال الامام الصّادق عليه السلام: «سَيَأْتِي زَمانٌ تَكُونُ بَلْدَةُ قُمَّ وَ اَهْلُها حُجَّةً عَلَي الْخَلائِقِ وَ ذلِكَ فِي زَمانِ غَيْبَةِ قائِمِناعليه السلام اِلي ظُهُورِهِ...»(36)

«زماني فرا مي رسد كه شهر قم و اهل آن، حجت و راهنماي همه خلايق مي باشند و اين [نشان و منزلت قم ] در زمان غيبت امام زمان(عج) است [تا آن زمان كه مهر فروزنده اش بر مشرق كعبه تجلّي كند.]»اين بود قسمتي از رواياتي كه بر جايگاه مذهبي و فرهنگي قم و شأن والاي مردمش دلالت مي كند.بعضي چهل حديث درباره قم برشمرده اند.(37) البته اين تعداد، پاره اي از روايات موجود است كه در مجامع روايي به ما رسيده است و چه بسا ده ها روايت ديگر بوده كه همراه راويان در سينه تاريخ مدفون شده است.(38)

از نظر سند، برخي از اين روايات معتبر است. علاوه بر آن، اين تعداد روايت مي تواند از تواتر معنوي يا اجمالي(39) برخوردار باشد.از نظر محتوا، بعضي از اين روايات، مكان را تقديس مي كنند؛

مانند:

           قم، قبّه اي تابان در آسمان چهارم است.

           قم، خاكش قدسي است.

           قم، آشيانه آل محمدصلي الله عليه وآله وسلم است.

           قم، پناهگاه فاطميان است.

           قم، دارالسلام و قدمگاه جبرئيل امين است.

           قم، سرچشمه جوشان معارف اسلامي است.

           قم، قطعه اي از بيت المقدس است.

           قم، حرم اهل بيت عليهم السلام است.

           بعضي از روايات، جايگاه «مردم قم» را مي ستايد؛ مانند:

           يكي از درهاي بهشت مخصوص اهل قم است.

آنان انصار حضرت مهدي عليه السلام اند.

           اهل قيام و قعود و ركوع اند.

           مردمي فهيم، حكيم و خردورزند.

از مجموعه اين روايات، 33 عنوان ارزشي براي قم استخراج گرديده است:

قم، زهرا، ارض جبل، قطعه اي از بيت المقدس، مطهّره، مُقدّسه، مجمع انصار قائم عليه السلام، حرم اهل البيت عليهم السلام، حجّة بر بلاد، بحر، پناهگاه فاطميين، استراحتگاه مؤمنان، آشيانه آل محمدعليهم السلام، معدن شيعه، كوفه صغير، مأواي شيعه آل محمدعليهم السلام، معدن علم و فضل، سرزمين منتخب، مقصم الجبارين، مُذاب الجبارين، سرزمين ائمه عليهم السلام، سرزمين شيعه ائمه، مفزع للمؤمنين، مفر للهاربين، المدفوع عنها البلاء، المرفوع عنها البلاء، المفتوح اليه باب الجنّة، بلد الامين، مرفوف الملائكه، خاك فرج، محروس الملائكه و مزيّن بالعرب.(40)

19) همان؛ تاريخ قم، ص 99.

       20) همان، ص 216.

       21) همان، ص 231؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 446.

       22) همان، ص 213.

       23) اسراء / 5.

       24) بحارالانوار، ج 60، ص 216.

       25) همان، ص 316؛ تاريخ قم، ص 99.

       26) همان، ص 216.

       27) همان.

       28) همان، ص 215.

       29) بحارالانوار، ج 60، ص 214.

       30) همان، ص 213؛ تاريخ قم، ص 96.

       31) همان.

       32) همان، ص 212؛ ترجمه تاريخ قم، ص 94.

       33) همان، ص 211.

       34) همان.

       35) همان، ص 207.

       36) همان، ص 213.

       37) خلاصةالبلدان، صفي الدين محمد بن محمد هاشم حسيني قمي، ص 80-50 .

       38) مگر از سيصد اثر منسوب به شيخ صدوق(ره)، چه تعداد امروزه در دسترس ماست؟

       39) تواتر اجمالي»، آن است كه از كثرت روايات، به صدور بعضي از آن ها يقين حاصل شود.

40) ر.ك: انوار المشعشين، ج 1، ص 263

قم در نگاه اهل بيت عصمت و طهارت عليهما السلام2

11. عن الامام الصّادق عليه السلام: (اَنَّهُ عليه السلام اَشارَ اِلي عيسي بنِ عَبْدِاللهِ) فَقالَ: سَلامُ اللهِ عَلي اَهْلِ قُمَّ؛ يُسْقِي اللهُ بِلادَ هُمُ الغَيْثَ وَ يُنْزِلُ اللهُ عَلَيْهِمْ الْبَرَكاتِ وَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ؛ هُمْ اَهلُ رُكُوعٍ و سُجُودٍ وَ قِيامٍ وَ قُعُودٍ؛ هُمُ الفُقَهاءُ؛ الفُهَماءُ، هُمْ اَهْلُ الدِّرايَةِ وَالرِّوايَةِ وَ حُسْنِ الْعِبادَةِ.»(18)

در روايتي است كه امام صادق عليه السلام [به عيسي بن عبدالله قمي اشاره كرد] سپس فرمود: سلام خدا بر مردم قم، خداوند بلادشان را از باران سيراب گرداند و بركاتش را بر آنان فرود آورد و گناهانشان را به خوبي ها و حسنات تبديل فرمايد. آنان اهل ركوع و سجود و قيام و قعودند. آنان فقيه و فهيمند. آنان اهل شناخت حقايق و بيان حقايقند و عبادتشان نيكو و زيباست.»

12. عن الامام الرّضاعليه السلام: قال: «اِذا عَمَّتِ البُلْدانَ الْفِتَنُ فَعَلَيْكُمْ بِقُمَّ و حَوالِيها و نَواحِيها، فَاِنَّ البَلاءَ مَرْفُوعٌ عَنْها.»(19)

«آن گاه كه فتنه ها برهمه جا سايه افكند، برشماباد كه به قم پناه بريد؛ همانا بلا از قم و اطرافش برداشته شده است.»

13. عَنْ الامام الصّادق عليه السلام: قال: «اِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ و انَّ لِلّرَسُولِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدينةُ وَ اِنَّ لِاَميرِالْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ و اِنَّ لَنا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ...»(20)

«خدا را حرمي است و آن مكه است. رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم را حرمي است و آن مدينه مي باشد. براي علي عليه السلام حرمي است و آن كوفه است و براي ما اهلبيت عليهم السلام حرمي است و آن شهر قم است... .»

14. قالَ اَبُوالصَّلْتِ الْهِرَوِي: «كُنْتُ عِنْدَالِّرضاعليه السلام فَدَخَلَ قَوْمٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ، فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ؛ فَرَدَّ عَلَيْهِمْ و قَرَّبَهُمْ ثُمَّ قالَ لَهُمْ: مَرحَباً بِكُمْ وَاَهْلاً! فَاَنْتُمْ شِيعَتُنا حَقّاً!»(21)

«محضر امام رضاعليه السلام بودم. گروهي از اهل قم بر ايشان وارد شدند؛ به امام سلام كردند. امام جواب سلامشان را داد و آنان را در كنار خود نشاند، سپس فرمود: مرحبا بر شما! خوش آمديد! شما شيعيان راستين ماييد!»

 

15. قال الامام الصّادق عليه السلام: «سَتَخْلُو الْكُوفَةُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و يَأْزِرُ عَنْها الْعِلْمُ كَما تَأْزِرُ الْحَيَّةُ فِي جُحْرِها؛ ثُمَّ يَظْهَرُ العِلْمُ بِبَلْدَةٍ يُقالُ لَها قُمُّ و تَصيرُ مَعْدِناً لِلعِلْمِ وَالفَضْلِ... فَيَجْعَلُ اللهُ قُمَّ وَ اَهْلَهُ قائِمَيْنِ مَقامَ الحُجَّةِ،... فَيَفِيضُ الْعِلْمُ مِنْهُ اِلي سائِرِالْبِلادِ فِي الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ...»(22) 

«كوفه به زودي از مؤمنان خالي مي شود و علم از آن جمع مي شود؛ همان گونه كه مار در لانه اش جمع مي شود!. آن گاه فروغ دانش از افق شهري تجلّي كند كه آن را قم گويند و آن جا مركز دانش و فضيلت مي گردد... در اين زمان، قم و مردمش جانشينان حجت خدايند و قم، سرچشمه جوشان معارف است كه علم از آن جا به شرق و غرب عالم، جاري شود... .»

۱۶. «رَوي بَعضُ اَصْحابِنا قال: كُنتُ عِنْدَ اَبي عَبْدِاللهِ عليه السلام جالِساً اِذْ قَرَأَ هذِهِ اْلآيَةَ: «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوليهُما بَعَثْنا عَلَيكُمْ عِباداً لَنا اُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِوَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً»(23) فَقُلْنا: جُعِلْتُ فِداكَ، مَنْ هؤُلاءِ؟ فَقالَ: ثَلاثَ مَراتٍ هُمْ [وَاللهِ ]اَهلُ قُمَّ.»(24)

«يكي از اصحاب نقل كرده است: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم، امام عليه السلام اين آيه را خواند: آن هنگام كه نخستين وعده فرا رسد [بندگان ] پيكارجوي خود را بر ضد شما مي انگيزيم تا شما را سخت درهم كوبند؛ تا آنجا كه براي به دست آوردن مجرمان، خانه ها را جستجو كنند و اين وعده اي قطعي است. پس ما گفتيم: فداي شما شويم، اين بندگان پيكار جوي الهي كيانند؟ امام سه بار فرمود: به خدا سوگند آنان اهل قم خواهند بود!»

17. «عَنْ صَفْوانَ بنِ يَحْيي بَيَّاعِ السَّابُرِيِّ قال: كُنْتُ يَوْماً عِنْدَ اَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فَجَري ذِكْرُ قُمَّ وَ اَهْلِهِ وَ مَيْلِهِمْ اِلَي الْمَهْدِيِ عليه السلام فَتَرحَّمَ عَلَيْهِمْ وَ قالَ: رَضِيَ اللهُ عَنْهُم ثُمَّ قالَ:... وَهُم خِيارُ شِيعَتِنا مِنْ بَيْنِ سائِرِ الْبِلادِ، خَمَّرَاللهُ تَعالي وِلايَتَنا فِي طِينَتِهِمْ.»(25)

«صفوان بن يحيي مي گويد: خدمت ابي الحسن بودم. نام قم و مردمش به ميان آمد و عشق و علاقه آنان به مهدي(عج) مطرح شد. امام ابوالحسن براي آنان طلب رحمت كرد. آن گاه فرمود: خداوند از آنان خشنود باد... سپس فرمود: آنان بهترين دوستان و پيروان مايند. خداوند سرشت آنان را با ولايت و دوستي ما عجين ساخته است!»

18. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّما سُمِّيَ قُمْ لاَِنَّ اَهْلَهُ يَجْتَمِعُونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَقُومُونَ مَعَهُ وَ يَسْتَقِيمُونَ عَلَيْهِ وَ يَنْصُرُونَهُ.»(26)

«قم را قم ناميده اند؛ زيرا مردم قم برگرد قائم آل محمدعليهم السلام اجتماع مي كنند و با آن حضرت قيام مي نمايند و با كمال استقامت و پايداري به ياري او بر مي خيزند.»

19. قال الامام الكاظم عليه السلام: «رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ اِليَ الحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ، لا تُزِلِّهُمُ الرِّياحُ الْعَواصِفُ وَ لا يَمُلُّونَ مِنَ الْحَرْبِ وَ لا يَجْبُنُونَ وَ عَلَي اللهِ يَتَوَكَّلُونَ وَالْعاقِبَةُ للِمُتَّقينَ.»(27)

«مردي از قم قيام مي كند و مردم را به سوي حق فرا مي خواند. گروهي با او همراه مي شوند كه مانند پاره هاي آهن فولادينند. تند بادها و توفان هاي سخت، آنان را نلغزانند و از جنگ خسته نشوند، [شجاع و دليرند] و نمي ترسند، به خداوند توكل مي كنند و سرانجام، پيروزي براي پرهيزگاران است.»

20. قال الامام الصّادق عليه السلام: «... فقال اِلي الْكُوفَةِ وَ حَوالِيها و اِلي قُمَّ وَ نَواحِيها. ثُمَّ قال: فِي قُمَّ شِيعَتُنا وَ مَوالِينا...»(28)

[پس از ياد آوري فتنه هاي بني عباس، سؤال شد: در اين هنگامه سخت به كجا فرار كنيم و پناه بريم ] امام صادق عليه السلام فرمود: به كوفه و حوالي آن و به شهر قم و اطراف آن پناه بريد. سپس فرمود: قم، مركز شيعيان و دوستان ما است.»

18) همان، ص 217.

       19) همان؛ تاريخ قم، ص 99.

       20) همان، ص 216.

       21) همان، ص 231؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 446.

       22) همان، ص 213.

       23) اسراء / 5.

       24) بحارالانوار، ج 60، ص 216.

       25) همان، ص 316؛ تاريخ قم، ص 99.

       26) همان، ص 216.

       27) همان.

       28) همان، ص 215.

قم در نگاه اهل بيت عصمت و طهارت عليهما السلام2

11. عن الامام الصّادق عليه السلام: (اَنَّهُ عليه السلام اَشارَ اِلي عيسي بنِ عَبْدِاللهِ) فَقالَ: سَلامُ اللهِ عَلي اَهْلِ قُمَّ؛ يُسْقِي اللهُ بِلادَ هُمُ الغَيْثَ وَ يُنْزِلُ اللهُ عَلَيْهِمْ الْبَرَكاتِ وَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ؛ هُمْ اَهلُ رُكُوعٍ و سُجُودٍ وَ قِيامٍ وَ قُعُودٍ؛ هُمُ الفُقَهاءُ؛ الفُهَماءُ، هُمْ اَهْلُ الدِّرايَةِ وَالرِّوايَةِ وَ حُسْنِ الْعِبادَةِ.»(18)

در روايتي است كه امام صادق عليه السلام [به عيسي بن عبدالله قمي اشاره كرد] سپس فرمود: سلام خدا بر مردم قم، خداوند بلادشان را از باران سيراب گرداند و بركاتش را بر آنان فرود آورد و گناهانشان را به خوبي ها و حسنات تبديل فرمايد. آنان اهل ركوع و سجود و قيام و قعودند. آنان فقيه و فهيمند. آنان اهل شناخت حقايق و بيان حقايقند و عبادتشان نيكو و زيباست.»

12. عن الامام الرّضاعليه السلام: قال: «اِذا عَمَّتِ البُلْدانَ الْفِتَنُ فَعَلَيْكُمْ بِقُمَّ و حَوالِيها و نَواحِيها، فَاِنَّ البَلاءَ مَرْفُوعٌ عَنْها.»(19)

«آن گاه كه فتنه ها برهمه جا سايه افكند، برشماباد كه به قم پناه بريد؛ همانا بلا از قم و اطرافش برداشته شده است.»

13. عَنْ الامام الصّادق عليه السلام: قال: «اِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ و انَّ لِلّرَسُولِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدينةُ وَ اِنَّ لِاَميرِالْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ و اِنَّ لَنا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ...»(20)

«خدا را حرمي است و آن مكه است. رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم را حرمي است و آن مدينه مي باشد. براي علي عليه السلام حرمي است و آن كوفه است و براي ما اهلبيت عليهم السلام حرمي است و آن شهر قم است... .»

14. قالَ اَبُوالصَّلْتِ الْهِرَوِي: «كُنْتُ عِنْدَالِّرضاعليه السلام فَدَخَلَ قَوْمٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ، فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ؛ فَرَدَّ عَلَيْهِمْ و قَرَّبَهُمْ ثُمَّ قالَ لَهُمْ: مَرحَباً بِكُمْ وَاَهْلاً! فَاَنْتُمْ شِيعَتُنا حَقّاً!»(21)

«محضر امام رضاعليه السلام بودم. گروهي از اهل قم بر ايشان وارد شدند؛ به امام سلام كردند. امام جواب سلامشان را داد و آنان را در كنار خود نشاند، سپس فرمود: مرحبا بر شما! خوش آمديد! شما شيعيان راستين ماييد!»

 

15. قال الامام الصّادق عليه السلام: «سَتَخْلُو الْكُوفَةُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و يَأْزِرُ عَنْها الْعِلْمُ كَما تَأْزِرُ الْحَيَّةُ فِي جُحْرِها؛ ثُمَّ يَظْهَرُ العِلْمُ بِبَلْدَةٍ يُقالُ لَها قُمُّ و تَصيرُ مَعْدِناً لِلعِلْمِ وَالفَضْلِ... فَيَجْعَلُ اللهُ قُمَّ وَ اَهْلَهُ قائِمَيْنِ مَقامَ الحُجَّةِ،... فَيَفِيضُ الْعِلْمُ مِنْهُ اِلي سائِرِالْبِلادِ فِي الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ...»(22) 

«كوفه به زودي از مؤمنان خالي مي شود و علم از آن جمع مي شود؛ همان گونه كه مار در لانه اش جمع مي شود!. آن گاه فروغ دانش از افق شهري تجلّي كند كه آن را قم گويند و آن جا مركز دانش و فضيلت مي گردد... در اين زمان، قم و مردمش جانشينان حجت خدايند و قم، سرچشمه جوشان معارف است كه علم از آن جا به شرق و غرب عالم، جاري شود... .»

۱۶. «رَوي بَعضُ اَصْحابِنا قال: كُنتُ عِنْدَ اَبي عَبْدِاللهِ عليه السلام جالِساً اِذْ قَرَأَ هذِهِ اْلآيَةَ: «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوليهُما بَعَثْنا عَلَيكُمْ عِباداً لَنا اُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِوَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً»(23) فَقُلْنا: جُعِلْتُ فِداكَ، مَنْ هؤُلاءِ؟ فَقالَ: ثَلاثَ مَراتٍ هُمْ [وَاللهِ ]اَهلُ قُمَّ.»(24)

«يكي از اصحاب نقل كرده است: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم، امام عليه السلام اين آيه را خواند: آن هنگام كه نخستين وعده فرا رسد [بندگان ] پيكارجوي خود را بر ضد شما مي انگيزيم تا شما را سخت درهم كوبند؛ تا آنجا كه براي به دست آوردن مجرمان، خانه ها را جستجو كنند و اين وعده اي قطعي است. پس ما گفتيم: فداي شما شويم، اين بندگان پيكار جوي الهي كيانند؟ امام سه بار فرمود: به خدا سوگند آنان اهل قم خواهند بود!»

17. «عَنْ صَفْوانَ بنِ يَحْيي بَيَّاعِ السَّابُرِيِّ قال: كُنْتُ يَوْماً عِنْدَ اَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فَجَري ذِكْرُ قُمَّ وَ اَهْلِهِ وَ مَيْلِهِمْ اِلَي الْمَهْدِيِ عليه السلام فَتَرحَّمَ عَلَيْهِمْ وَ قالَ: رَضِيَ اللهُ عَنْهُم ثُمَّ قالَ:... وَهُم خِيارُ شِيعَتِنا مِنْ بَيْنِ سائِرِ الْبِلادِ، خَمَّرَاللهُ تَعالي وِلايَتَنا فِي طِينَتِهِمْ.»(25)

«صفوان بن يحيي مي گويد: خدمت ابي الحسن بودم. نام قم و مردمش به ميان آمد و عشق و علاقه آنان به مهدي(عج) مطرح شد. امام ابوالحسن براي آنان طلب رحمت كرد. آن گاه فرمود: خداوند از آنان خشنود باد... سپس فرمود: آنان بهترين دوستان و پيروان مايند. خداوند سرشت آنان را با ولايت و دوستي ما عجين ساخته است!»

18. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّما سُمِّيَ قُمْ لاَِنَّ اَهْلَهُ يَجْتَمِعُونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَقُومُونَ مَعَهُ وَ يَسْتَقِيمُونَ عَلَيْهِ وَ يَنْصُرُونَهُ.»(26)

«قم را قم ناميده اند؛ زيرا مردم قم برگرد قائم آل محمدعليهم السلام اجتماع مي كنند و با آن حضرت قيام مي نمايند و با كمال استقامت و پايداري به ياري او بر مي خيزند.»

19. قال الامام الكاظم عليه السلام: «رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ اِليَ الحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ، لا تُزِلِّهُمُ الرِّياحُ الْعَواصِفُ وَ لا يَمُلُّونَ مِنَ الْحَرْبِ وَ لا يَجْبُنُونَ وَ عَلَي اللهِ يَتَوَكَّلُونَ وَالْعاقِبَةُ للِمُتَّقينَ.»(27)

«مردي از قم قيام مي كند و مردم را به سوي حق فرا مي خواند. گروهي با او همراه مي شوند كه مانند پاره هاي آهن فولادينند. تند بادها و توفان هاي سخت، آنان را نلغزانند و از جنگ خسته نشوند، [شجاع و دليرند] و نمي ترسند، به خداوند توكل مي كنند و سرانجام، پيروزي براي پرهيزگاران است.»

20. قال الامام الصّادق عليه السلام: «... فقال اِلي الْكُوفَةِ وَ حَوالِيها و اِلي قُمَّ وَ نَواحِيها. ثُمَّ قال: فِي قُمَّ شِيعَتُنا وَ مَوالِينا...»(28)

 [پس از ياد آوري فتنه هاي بني عباس، سؤال شد: در اين هنگامه سخت به كجا فرار كنيم و پناه بريم ] امام صادق عليه السلام فرمود: به كوفه و حوالي آن و به شهر قم و اطراف آن پناه بريد. سپس فرمود: قم، مركز شيعيان و دوستان ما است.»

 

 

قم در نگاه اهل بيت عصمت و طهارت عليهما السلام 1

مقدس بودن پاره اي از مكان ها به پاس بعضي از ارزش هاي الهي، موضوعي است كه قرآن كريم، به آن اشاره مي نمايد و برخي آيات بيانگر اين حقيقت است:

«لا اُقْسِمُ بِهذَاالْبَلَدِ»(1)؛ «وَ طُورِ سينين وَ هذَا الْبَلَدِ الاَمين»(2)؛ «مُبوّءَ صِدْقٍ»(3)؛ «الاَرضُ الّتِي بارَكْنا فيِها»(4)؛ «اَلْوادِ الاَيْمَنِ فيِ البُقعَةِ الْمُبارَكَةِ»(5) و «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ».(6)

 به راستي چرا قطعه اي از خاك، «مبوء صدق» و مورد ستايش قرار مي گيرد؛ كوهي به چنان قداستي مي رسد كه خداوند به آن سوگند ياد مي كند؛ بلد طيّب و پاكيزه، بقعه مبارك و پربركت و تزيين شهري مانند مكّه به آن همه مجد و عظمت؟! اين همه تقديس و اكرام، پاسداشت چه منزلتي است؟ جز آن است كه فروغ الهي بر آن قطعه از زمين تجلّي كرده و آن را آسماني ساخته است؟

كوهي، مشرق تابش انوار حق مي گردد و خداوند موسي عليه السلام را در پرتو رسالت آسماني، لباس پيامبري مي پوشاند و آن كوه، قداستي جاودانه مي يابد.بقعه اي در اين پرتو، نورباران مي گردد و كليمي در اين مقام به نور مي نشيند. نور افشاني خداوند، اين بقعه و اين سرزمين را مبارك و مقدس گردانيده و آن را مانند ستاره اي نزد ملكوتيان فروزان ساخته و در مقامي ديگر كعبه و پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم مورد تقديس و حرمت الهي گرديده است و... .

به هر روي، اين قداست ها در پرتو حقايق ملكوتي است و وجود اين جلوه هاي عرشي اين مكان ها را مقدس ساخته است. از اين رو «شرف المكان بالمكين» ريشه وحياني دارد. شرف آفريني الهي است كه بعضي از مكان ها را - مانند پاره اي از زمان ها - به پاس وقوع بعضي از حوادث لباس تقدّس مي پوشاند و الا بديهي است كه طيبعت زمان و مكان يكسان است؛ همان گونه كه گفته اند: «و طبيعة الزمان المقداريه متشابهة الاجزاء و الابعاض».(7) ذات مكان هم كميّت بي رنگ و بي شكل است. اجزاي اين دو، يكسان است؛ همان گونه كه قطعه اي از زمان، ظرف نزول قرآن و فرشتگان مي شود و «ليلة مباركة» شكل مي گيرد، مكان نيز افقي تابان از حقايق آسماني شده و مورد تقديس الهي مي گردد.البته دليل اين كه چرا اين قطعه از زمان، ظرف اين مظروف آسماني شد يا چرا اين قطعه از زمين به چنين شرفي نايل گرديد بر ما پوشيده است.

بر اين اساسِ وحياني است كه ائمه هدي عليهم السلام - كه مفسّران قرآن كريمند - به پاس بعضي از حقايق ارزشي، بعضي از مكان ها را لباس شرف پوشانده اند. از جمله اين مكان هاي مقدس، شهر قم است كه روايات اهل بيت عليهم السلام چون رودي از نور بر آن جاري شده است. وجود ده ها روايت درباره قم، اين سرزمين و مردمش را مانند ستاره تابان درنگاه امامان عليهم السلام و بر آسمان جهان تشيّع، تابنده و فروزنده ساخته است.بدون ترديد، صدور اين همه روايت با مضامين مختلف و قدسي، جاودانگي اين سامان را رقم زده است. اين رفعت و طاق بلند آسمانيِ قم و مردمش، به پاسداشت اين است كه آفاق اين شهر در گستره تاريخ اسلامي به انوار فرهنگ شيعي درخشان بوده و جلوه هاي ولايي بر آسمان صافش مي درخشيده است.بنابراين، جا دارد كه كهكشاني از روايات، آفاق اين سرزمين مقدس را نورباران كند و عِطر سخن معصوم عليه السلام، خاك آن را سرشت بهشتي بخشد.

1. قال رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم: «لَمَّا اُسرِيَ بي اِلَّي السَّماءِ الرَّابِعَةِ نَظَرْتُ إلي قُبّةٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ وَ لَها اَرْبَعةُ اَركانٍ وَ اَرْبَعَةُ اَبْوابٍ كَاَنّها مِن اِسْتَبْرَقِ اَخْضَرَ.قُلْتُ: يا جَبْرَِئِيلُ! ما هذِهِ القُبَّةُ الَّتي لَمْ اَرَ فِي السَّماءِ الرَّابِعَةِ اَحْسَنَ مِنْها؟فقال: حَبِيبي مُحَمَّدٌ، هذه صُورَةُ مِدينَةٍ يُقالَ لَها: قُمُّ...»:(8)

«در آن شب كه مرا از اين كلبه غبري برگرفتند و بر گنبد خضرا بالا بردند، در آسمان چهارم، قبّه اي فروزان را ديدم از لؤلؤ، كه براي آن چهار پايه و چهار در بود و چون استبرق سبز مي درخشيد.به جبرئيل گفتم: اين قبّه كه زيباتر از آن در آسمان چهارم مشاهده نكردم، چيست؟جبرئيل گفت: حبيب من محمد، اين صورت و تمثال شهري است كه به آن گفته مي شود قم... .»

 

2. قْالَ الاِمامُ الكاظم عليه السلام: «قُمُّ عُشُّ آلِ مُحَمَّدٍ و مَأوي شيعَتِهِمْ»:(9)

«قم، آشيانه آل محمدعليهم السلام و پناهگاه شيعيان آن ها است.»

3. قال الامام الرّضاعليه السلام: «اِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمانِيةُ اَبْوابٍ، و لاَِهْلِ قُمَّ واحدٌ مِنْها؛ فَطُوبي لَهُمْ؛ ثُمَّ طُوبي لَهُمْ؛ ثُمَّ طُوبي لَهُمْ.»(10)

«بهشت را هشت در است و يكي از آن ها براي قمي ها است. خوشابه حالشان! پس خوشا به حالشان! پس خوشا به حالشان!»

4. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِذا اَصابَتْكُمْ بَلِيَّةٌ وَعِناءٌ فَعَلَيْكُمْ بِقُمَّ، فَاِنَّهُ مَأوَي الْفاطِمِيِّينَ، و مُسْتَراحُ المُؤْمِنينَ... وَ ما اَرادَ اَحَدٌ بِقُمَّ و اَهْلَهُ سُوءً اِلاَّ اَذَلَّهُ اللهُ وَ اَبْعَدَهُ مِنْ رَحْمَتِهِ».(11)

«آنگاه كه بلا و گرفتاري به شما روي آورد به قم پناه بريد؛ همانا قم، پناهگاه فرزندان فاطمه عليها السلام و راحت سراي مؤمنان است... . هر ستمگري بخواهد بر اين شهر و مردمش جفا كند خداوند او را خوار و از رحمتش دور مي سازد».

5. قال الامام الصادق عليه السلام: «... وَ اَهْلُ قُمَّ اَنْصارُنا...»(12)

«مردم قم، ياوران مايند.»

6. قال الامام الصادق عليه السلام:« ... فَالْهَرْبَ الْهَرْبَ عَنْ جَوارِهِم، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداكَ اِلي اَيْنَ؟ قال: اِلي الْكُوفَةِ و نَواحيها، اَو اِلي قُمَّ و حَواليها، فَاِنَّ البَلاءَ مَدْفُوعٌ عَنْهُما.»(13)

«آن هنگام كه آرامش و امنيت از ميان رفت... پس بگريزيد از همسايگي ايشان. راوي مي گويد: گفتم: فدايت گردم، به كجا بگريزيم؟ فرمودند: به كوفه واطراف آن و به قم و حوالي آن. بلا از اين دو سرزمين بر طرف گرديده است.»

7. قال الامام الصّادق عليه السلام: «تُربَةُ قُمَّ مُقدَّسَةٌ و اَهْلُها مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ؛ لايُريدُ هُمْ جَبَّارٌ بِسُوءٍ الاَّ عُجِّلَّتْ عُقُوبَتُهُ مالَمْ يَخُونُوا اِخْوانَهُمْ... اَما اِنَّهُمْ اَنْصارُ قائِمِنا وَ دُعاةُ حَقِّنا، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ اِلي السَّماءِ وَ قالَ: اَللهُمَّ اعْصِمْهُمْ مِنْ كُلِّ فِتْنَةٍ وَنَجِّهِمْ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ.»(14)

«خاك قم، مقدس است. مردم قم از مايند و ما از آن ها. هيچ ستمگري به آنان قصد ستم نكند، مگر آن كه خداوند به سرعت او را عقاب فرمايد. [البته اين كرامت و بالندگي ] تا آن زمان است كه به برادران خود خيانت نكنند... سپس فرمود: مردم قم، ياوران قائم مايند. آن گاه سرمبارك را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: خداوندا! آنان را از هر فتنه اي حفظ فرما و از هر مهلكه اي نجات بخش.»

8. قال الامام الصّادق عليه السلام: «... مَحْشَرُ النَّاسِ كُلِّهِمْ اِليَ بَيْتِ الْمَقْدِسِ اِلاَّ بُقْعَةً بِاَرْضِ الْجَبَلِ يُقالُ لَها: قُمُّ فَاِنَّهُمْ يُحاسَبُونَ في حُفَرِهِمْ و يُحْشَرُونَ مِنْ حُفَرِهِمْ اِلَي الْجَنَّةِ؛ ثُمَّ قال: أهلُ قُمَّ مغْفُورٌ لَهُمْ.»(15)

«جايگاه حشرِ همه مردم به سوي بيت المقدس است؛ مگر (مردم) سرزميني از بلاد جبل كه آن را قم گويند. آنان در قبرهاي شان حسابرسي مي شوند و از همان جا به سوي بهشت مي روند.سپس فرمود: مردم قم، در غفرانند و براي آنان طلب مغفرت گرديده است.»

9. «سُئِلَ عَلِيٌ عليه السلام عَنْ اَسْلَمِ الْمُدُنِ و خَيْرِ الْمَواضِعِ عِنْدَ نُزُولِ الْفِتَنِ وَ ظُهُورِ السَّيْفِ؛فقال عليه السلام: اَسْلَمُ المَواضِعِ يَوْمَئِذٍ اَرْضُ الجَبَلِ،... فَاَسْلَمُ المَواضِعِ يَوْمَئِذٍ قَصَبَةُ قُمَّ... تِلكَ الّتِي تُسمَّي الزَّهْراءُ، بِها مَوْضِعُ قَدَمِ جَبْرَئِيلَ...(16)

«از امام اميرالمؤمنين عليه السلام سؤال شد: آن هنگام كه فتنه ها نازل گردد و شمشيرها آشكار [و بازيگر ميدان شود، فتنه ها فراگير گردد]، امن ترين مكان ها كجاست؟ فرمود: پس امن ترين مكانها در آن روزگار سرزمين جبل است،... پس امن ترين مكانها [در آن روزگار] قصبه قم است... و آن سرزمين زهرا ناميده شده و در آنجا قدمگاه جبرئيل است!

10. قال الامامُ الصّادق عليه السلام: «اِنَّ لَعَلي قُمَّ مَلَكاً رَفْرَفَ عَلَيْها بِجَناحَيْهِ، لايُرِيدُها جَبَّارٌ بِسُوءٍ اِلاَّ اَذابَهُ اللهُ كَذَوْبِ الْمِلْحِ فِي الْماءِ!»(17)

«همانا فرشته اي بال هايش را بر آسمان قم برافراشته و هر ستمگري بخواهد بر اين مردم ستمي كند، خداوند آن را ذوب كند؛ آن گونه كه نمك در آب ذوب مي گردد!»

پي نوشت:

                   1) بلد/ 1.

                          2) التين / 3.

                            3) يونس/ 93.

                             4) انبياء/ 81.

      5 ) قصص/ 30

       6) سبأ / 15.

       7) الميزان، محمدحسين طباطبايي، ج 27، ص 71.

       8) بحارالانوار، مجلسي، ج 60، ص 207؛ تاريخ قم، ص 96؛ اختصاص، شيخ مفيد، ص 101.

       9) همان، ص 214؛ تاريخ قم، ص 98.

       10) همان، ص 215؛ تاريخ قم، ص 99.

       11) همان؛ تاريخ قم، ص 98.

       12) همان، ص 214؛ تاريخ قم، ص 98.

       13) همان؛ تاريخ قم، ص 97.

       14) همان، ص 219-218؛ تاريخ قم، ص 93.

       15) همان، ص 218؛ تاريخ قم، ص 92؛ وسائل الشيعه، ج 10، ص 438.

       16) همان؛ تاريخ قم، ص 90.

       17) همان؛ تاريخ قم، ص 99.

مدرسه مادر شاه،مدرسه حاجي،مدرسه حاج سيد صادق

 

مدرسه مادر شاه: مدرسه کوچکي است از ابنيه مادر ناصر الدين شاه قاجار و جنب بقعه مادر شاه و از ابنيه آستانه مقدسه است اين مجموعه هم اکنون وجود خارجي ندارد (ناصر الشريعه، تاريخ قم، تصحيح علي دواني،ص245)

مدرسه حاجي: در محله گذر قاضي از بناهاي ميرزا آقاخان نوري (صدر اعظم) است که در زمان صدارت ناصر الدين شاه به سال 1273براي مرحوم حاج ملا محمد صادق مجتهد قمي(م.1298) با مسجدي ساخته است اين مدرسه دو طبقه است در ايوان مدرسه اشعاري از مرحوم حاج رشيد خان بيگدلي است که مصرع آخر آن (صدر امجد را مبارک باش اي نيکي بنا)که سال آن همان مذکور در بالا است(ناصر الشريعه، تاريخ قم، تصحيح علي دواني،ص246)

مدرسه حاج سيد صادق: مدرسه کوچکي است که جنب مدرسه مرحوم حاج سيد صادق مجتهد قمي(م. 1338) در محله سلطان محمد شريف براي آن مرحوم ساخته شد. قسمت شمالي آن تا زمان تاليف اين اثر و به قول مولف نا تمام مانده است(ناصر الشريعه، تاريخ قم، تصحيح علي دواني،ص246)

مدرسه مومنيه  يا تحويلخانه

اين مدرسه را محمد مومن نام شاملو در زمان سلطنت شاه سلطان حسين صفوي ساخته و در محله سنگ سياه واقع است و از قرار مذکور در ايام سلاطين سلف گاهي مخزن عليق و تحويل اجناس به سپاهيان بوده و از اين جهت به تحويلخانه مشهور شده است گويند داراي کتابخانه مهمي بوده که به تاراج رفته و فعلا بي اهل و مخروبه است و با تعميرات امکان سکونت طلاب در آن وجود دارد. عجب اينکه در چند سال اخير با وجود کمبود مکان براي طلاب خانه اجاره مي شود ولي در صدد تعميير و مسکوني نمودن مسجد نيستند. در سر در مسجد اشعاري نوشته شده که ماده تاريخ آن : بهترين مدارس عالم(1113) است.(ناصر الشريعه، تاريخ قم، تصحيح علي دواني،ص245)

مدرسه غياثيه (پامنار):‌ مدرسه غياثيه پامنار سلجوقي تيموري

سردر و مناره هاي مدرسه غياثيه در نزديك ميدان كهنه كه نام آن به همين صورت آمده از آثار نيمه قرن نهم (830 ه)‌است.

سردر مدرسه به بلنداي 12 متر و دهانه و پهناي 7 در 4 متر است. دو مناره بالاي سر در به قطر 20/2 متر به بلنداي 13 متر از بالاي بام و 25 متر از سطح زمين با پوشش آجري است كه از پايين تا گلوگاه به نقشه شطرنجي لوزي در 19 رديف با طرحي از كاشي فيروزه اي آراسته شده است. مدرسه غياثيه در اثر سيل سال 1045 ويران گرديد. سر در و مناره هاي مدرسه غياثيه در نزديكي ميدان كهنه تنها بخش بازمانده اي از مدرسه اي معظم از قرن هشتم است. غياث الدين رضوي در زمان شاه اسماعيل صفوي سركشيك آستانه مقدسه رضوي بود.

 

مدرسه فيضيه

مدرسه فيضيه يكي از پرآوازه‌ترين مدارس علوم ديني در جهان است. بناي كنوني اين مدرسه در شمال صحن عتيق حرم مطهر در سال 1213 به دستور فتحعلي شاه قاجار جايگزين بناي مدرسه آستانه شد كه از آثار قرن ششم هجري قمري بود.

 
ساختمان مدرسه چهار ايواني است و در دو طبقه باچهل حجره متعلق به دوره قاجار در طبقه پايين و چهل حجره متعلق به قرن چهاردهم هجري قمري در طبقه بالاست. 

اين مدرسه از بناهاي دوره صفويه است كه به دستور شاه تهماسب اول ساخته شد ولي ساختار كنوني آن از زمان فتحعلي شاه قاجار 1213 ه. ق به يادگار مانده است. اين مسجد در محوطه اي به وسعت 11 هزار متر مربع واقع شده است. در زمان حضرت آيه الله حائري يزدي بر بالاي مدرسه چهل حجره ديگر ساختند.

در انتهاي مدرسه قبل بالاخانه دلگشايي بود (مشرق الشمسين) كه اكنون حوض خانه جايگزين آن شده است. در اين بالاخانه كه محل رياضت و جايگاهي بس شريف بود. ميرداماد مكاشفاتي داشت، شيخ بهايي به رياضت اشتغال داشت، ميرفندرسكي به تحصيل و صدر المتألهين به تأليفات خود پرداخت. اين مدرسه در دوره حكومت پهلوي پس از مهاجرت «آيت الله شيخ عبدالكريم حائري» از اراك به قم و تجديد حيات حوزه علميه رونق تازه اي يافت و به دستور ايشان حجره هاي طبقه دوم مدرسه و كتابخانه اي در آن قسمت احداث شد.

مدرسه فيضيه يادآور حماسه هاي دوم فروردين و پانزدهم خرداد سال 1342 ش مي باشد كه زمينه ساز پيروزي انقلاب اسلامي شد. اين مدرسه در عرصه ي انقلاب اسلامي يكي از كانون هاي شكل گيري مبارزات مردم عليه حكومت پهلوي بود.

مدرسه جاني خان/ جهانگير خان  

مدرسه جهانگيرخان در مجاورت مسجد جامع از آثار عصر صفوي است. برخي نيز اين مجموعه را از آثار پادشاه تاتار تركستان «جاني بيكَ» مي دانند.

در عصر صفوي جهانگيرخان «مُدّرس مسجد امام اصفهان» به قم آمده و در اين مكان مدرسه اي را با 20 حجره تأسيس مي كند كه به نام ايشان «جهانگير خان» ناميده مي شود.

 جهانگير خان شخصي از خانزادگان اطراف اصفهان  بوده که در جواني به عيش ونوش و خوشگزراني و نواختن تار روزگار مي گذرانده از قضا روزي تار جهانگير خان پاره شده در اصفهان در به در دنبال تعمير کننده تار را مي گيرد تا به پيري مي رسد و از او سوال تعمير کننده تار را ميگيرد پير آدرس را مي داند ولي قبل از دادن آدرس سخناني با جهانگير رد  و بدل مي شود که خلاصه آن در يک جمله اين است: اي جوان ابتدا تار دلت را تعمير کن و.... تحولي شگرف در جهانگير به وجود مي آيد و از پير مکاني را که تار دل تعمير مي شود را مي گيرد پير نيز حوزه اصفهان را معرفي مي کند جهانگير در اندک زماني مدارج ترقي را طي کرده از اصفهان به نجف و بعد به قم مي آيد و مدرسه اي که اکنون به همين نام است تاسيس مي کند بسياري از فضلاي قديم قم تربيت يافته مکتب اويند

در دوره ناصر الدين شاه به سال 1278 ه. ق به وسيله ميرزا نصر الله خان مستوفي گركاني مدرسه مرمت يافت و موقوفاتي بر آن نهاده شد و پس از آن گاهي به نام «مدرسه ناصري» ياد مي شود.

اين مدرسه در عين كوچكي از مدارس پرسابقه و بابركت بوده زيرا اكثر فضلاي قم از تربيت يافته گان اين مدرسه بودند. اصولاً قرار گرفتن محل تحصيل علم و عبادت و كسب و كار در كنار هم از ويژگي هاي دوران اسلامي است.

در قرن حاضر يكبار بوسيله حضرت آيه الله بروجردي به سال 1373 ه. ق تعميرات كلي از آن بعمل آمد و هم اكنون نيز تمام قسمت هاي آن توسط ميراث فرهنگي مرمت شده است.

مدرسه رضويه يا ماموريه

اين مدرسه در راسته بازار کهنه قم در مسير تقاطع خيابان آذر و عمار ياسر قرار دارد و منسوب به حضرت رضا (ع) است که در زمان مسافرت به طوس مدتي در اين محل اقامت داشته اند. شيعيان به استقبال آقا مي آ‌يند و هر يک درخواست مي کنند که ايشان در منزلشان سکني گزينند امام مي فرمايد (ناقي ماموره) و ناقه در همين مکان که مدرسه شده خفت و امام نزول اجلال فرمودند. پس از تشريف بردن امام اين مکان را مسجد و مدرسه ساختند و معروف شد به رضويه و ماموريه و از مويدات آن حدود هم معروف است به محله شاه خراسان و تکيه شاه خراسان . کمي بالا تر از چهل اختران مکاني وجود دارد که به رضوات( رضا آباد ) معروف است که ممکن است به همين علت باشد ولي بايد بيشتر تحقيق کرد. سيد بن طاووس(متوفي496) در کتاب فرحه الغري به عبور حضرت از قم اشاره داشته است. مرحوم حاج سيد حسن صابوني نيز در اوايل دوره ناصري اين مدرسه راتعمير و آب انباري مقابل آن بنيان نهاد. بعدها مدرسه رو به ويراني نهاد و مدتها بود که به صورت مخروبه در آمده و چندان قابل سکونت نبود( از کلام استفاده مي شود که از مدرسه استفاده مي شده و متروکه نشده است)ظاهرا مدرسه در زمان آيت الله بروجردي  به سال 1376قمري نيز تعمير اساسي شده است. هم اکنون مدرسه فعال است و در زمينه علوم اسلامي طلاب در حال تحصيل هستند. در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد ايشان در مسير حرکت از قم نيز عبور کردند (ورود امام رضا به قم درباره ی ورود امام رضا از قم به هنگام رفتن به مرو تردید هایی وجود دارد که برخی منابع امدن امام به قم را تایید میکنند.

وجود مدارک و قراین امدن امام به قم را تایید بلکه ثابت میکنند از جمله:

۱-امروزه در قم محله ای استبه نام شاه خراسان(تکيه شاه خراسان) و مدرسه رضویه و همچنين محلي نزديک چهل اختران که به رضوات/ رضا آباد معروف است و همه اين مکانها در يک راسته و نزديک هم قرار دارند و مردم قم از قدیم معتقد بوده اند به اینکه امام علی بن موسی الرضا زمانی که به قم امدند در همین محل نزول فرمود و از اب چاه ان وضوساخته و غسل کردند.

۲-برخی از منابع چون مولف تاریخ قم ،ابن الفقیه ،سید ابن طاووس کیفیت ورود امام به قم را شرح داده است.)

 

مدرسه دارالشفاء

ساختمان اوليه آن در عصر شاه صفي/و به قولي به دست ميرزا تقي خان اعتماد الدوله معروف به سار و تقي از وزراي شاه عباس ثاني به تاريخ 1055آن را همزمان با آب انبار،  نه به منظور مدرسه بلكه براي مستضعفان و بي چاره گان تأسيس شده بود كه از محل خيرات آستانه اطعام مي شدند. صحن محقري بوده که در هر ضلع آن چهار اطاق بيش نبوده و به صحن شادقلي معروف بوده است.

در زمان فتحعلي شاه ساختمان نو بنيادي به جاي آن ساخته شد  بخش هاي  آن به کلي  تغيير و كاربري مناسب ديگري داده شده و مدرسه اي در آن شكل گرفت. در يک ضلع آن هيجده حجره است با يک حجره بزرگ در وسط که فعلا مدرسه است.

 

ابتدا اين مدرسه بنام «فتحعلي شاه» خوانده مي شد تا آنكه در سال 1307 ه شاهزاده «كامران ميرزا» ‌باني تذهيب و گلدسته هاي صحن عتيق اين مدرسه و سردر و حجراتش را تعمير نمود و آنرا دارالشفاه ناميد. (‌محل درمان بيماران) . مرحوم ميرزا صادق خان وقايع نگار در ( زينت المدايح ) ميگويد: و در خلف مدرسه مزبور دارالشفايي در نهايت متانت و استحکام ساخته آمده که صفاي بنياد صفوت نهادش مرضاي مستمند را در مداوا جلايي است وافي، و هواي حجرات جنت آياتش رنجوران دردمند را در معالجت دارويي است شافي . جراح و طبيبي را مرسوم ساليانه از سرکار خسرو گيتي مدار معين رفت که مرزاي زوار و غرباي آم مزار کثير الانوار را معالجه نموده، مطالبه حق العلاج ننمايند.

پس از مرگ كامران ميرزا، حجره هاي دار الشفاء به خانه تبديل شد و به تدريج حجره هاي شمالي هم به تصرف مسافرخانه هاي خيابان حضرتي و كسبه در آمد.

وضع اين مدرسه تا 1336 ه. ق به اين منوال بود، تا آنكه مرحوم ‌آيه الله فيض به تدريج حجرات آن را طلبه نشين نمود. در زمان مرحوم آيه الله بروجردي نيز نيمي از خانه هاي شرقي مدرسه خريداري شد و به مدرسه الحاق گرديد. اين مدرسه پس از پيروزي انقلاب با تعميرات كلي دوباره احياء شد

مدرسه مهدي قليخان/ مدرسه آيت الله بروجردي

مدرسه کوچکي است درنزديکي صحن مطهر جنب گذر خان، که مهدي قليخان نامي در دوره صفويه به تاريخ 1123هجري (الذريعه،ج7،ص153) آن را بنا کرده است قبر وي نيز در دالان مدرسه است. و دري هم زير گذر عبدالله خان داشته که هم اکنون بسته شده است در اين اواخر تعمير شده و به مدرسه آيت الله بروجردي معروف است. براي کساني که قبلا اين بنا را ديده بوده اند خيلي جالب  و تماشايي است. سابقا مدرسه يک طبقه و داراي 14اطاق بوده که به مدرسه خان معروف بوده است ظاهرا مدرسه به لحاظ رطوبت و نورگير کم(اطاقهاي تاريک) بوده و نياز مبرم به تعمير داشته است آيت الله بروجردي تصميم مي گيرد اين مکان را به صورت يکي از بهترين مدارس قم و با وضع روز که از هر لحاظ قابل استفاده باشد در آورند.

 بر سر درب مدرسه چنين نوشته شده است" حسب الامر زعيم بزرگ شيعه حضرت آيت الله العضمي آقاي آقا حسين بروجردي مد الظله العالي در ماه رجب 1378قمري مجددا بنيان گزاري شد و در شوال 1379پايان يافت."

ىر ساختمان اين مدرسه از مصالح مرغوب استفاده شده و در سه طبقه ساخته شد. مدرسه جمعا داراي 59اطاق است که داراي گنجايش بيش از صد نفر محصل را دارد. هر طبقه مجزا و تمام لوازم خود را دارد افزون بر اين داراي يک حوض خانه است که براي شستشوي لباس از آن استفاده مي شود.

مستقلات مدرسه عبارت از قطعه زميني است که قبلا از مدرسه خان جدا و در کوچه اعتضاد الدوله بي مصرف مانده بود که خريداري و با ساخت بنا به آن اضافه شد.

 

حسینیه شهدا

اين حسينيه ابتدا در محله باجک و خيابانهاي دور ميدان جهاد از ابتدا تا شب چهاردهم ماه محرم اقامه عزاداري بر سالار شهيدان مي کردند  به علت زيادي جمعيت و مشکلات ترافيکي به محله شاهزاده سيد علي و مشخصا امامزاده مياني(احمد) منتقل و زمين بزرگي خريداري شد. و حسينيه معظمي تشکيل يافت که در ايام عزاداري افزون بر محوطه حسينيه، بلوار 15خرداد و صحن امامزاده احمد پر از جمعيت مي شود نيروي انتظامي، هلال احمر و سازمان اتوبوس راني به مردم عزادار سرويس دهي مي کنند به علت جمعيت زياد از مداحان معروف استفاده مي شود و چند سالي است که از مداحان شهرستاني نيز استفاده مي شود. نوارهاي مراسم عزاداري در نوار فروشي هاي معتبر نزديک گذر خان و پاساژ قدس موجود است.  آشپزخانه حسينيه نيز بسار بزرگ و افراد زيادي در آن به فعاليت مي پردازند. اين آشپزخانه بايد جوابگوي شام عزاداران حسيني باشد که حد و حسر آن مشخص نيست. افزون بر کمکهاي اداره بازرگاني به حسينيه ، افراد ارادتمند به اهلبيت که تمکن مالي دارند نيز به حسينيه کمک مي کنند مردم عزادار نيز به وسع خود کمک مي کنند و بعضي ها هم که نذري دارند در اينجا ادا مي کنند.

مسجد صحن موزه

 

اين محل که پيشتر صحن زنان حرم مطهر حضرت معصومه بوده به ملاحظه اتصال به ساختمان فعلي موزه آستانه معروف به صحن موزه است.

در سال 1331شمسي حجت الاسلام مرحوم حاج آقا محمد طباطبايي فرزند بزرگ آيت الله مرحوم حاج آقا حيسن قمي، که از مردان با کفايت و عمري با صداقت و صميميت و مهايت دلسوزي، مشغول بنا و تعمير و تاسيس اماکن خيريه و آثار باقيه عام المنفعه بود ( که از آن جمله ساختمان بارگاه مطهر حرم حضرت سيد محمد برادر امام عسگري و عموي امام زمان ميان راه سامرا و کاظمين البته نزديک سامرا و آب انبار بازار کهنه و آب انبار جاده شاه جعفر قم است) تصميم گرفت با کمک اهل خير، صحن موزه در مجاورت حرم مطهر به صورت آبرومندي در آورد. نقشه و نظارت بر ساختمان آن توسط آقاي مهندس غلامرضا کورس استاد دانشگاه تهران تهيه شده است.

ايشان در مجله دنيا در ضمن مقاله اي مي نويسد ( مسجد مرحوم طباطبايي که از روز اول با کمکهاي مادي و معنوي تاجر نيکو کار آقاي همداني (حاج قاسم) صورت گرفته است داراي گنبدي است به دهانه 18متر که پوست خارجي آن در حدود 5سانتيمتر ضخامت دارد .

با به کار بردن شيوه نوين وزن گنبد به يک دهم وزني که گنبد معمولا طبق شيوه قديم (از آجر) به دست مي آورد تقليل داده شد و به اين وسيله اصولا اجراي ساختمان گنبد و اتمام مسجد مذکور عملي گرديد زيرا قبل از آنکه به من مراجعه کنند پي هاي قطور آن از آجر (25*5/2و بيشتر) بنا شده بود ولي نسبت به ساختمان گنبد و وزن فوق العاده آن، مرحوم طباطبايي با توجه به سستي زمين نتوانسته بود تصميم بگيرد و از اين لحاظ ساختمان مسجد در حال رکود بود پس از اتمام گنبد از بتون مسلح به پيشنهاد من ستونهاي آجري قطور برداشته شد و تبديل به ستونهايي از بتون مسلح شد.

اين گنبد به سبک مسجد شيخ لطف الله واقع در اصفهان ساخته شده وسعت فضاي توي گنبد و پنجره هاي بزرگ و متعدد پايين آن موجب شد که صحن موزه يعني فضاي زير گنبد ويسع و بسيار روشن و خنک و مطبوع باشد و از اين حيث در ميان گنبدهايي که سراغ داريم بي نظير است.

داخل قبه و اطراف آن و قسمتي از بالاي سر ستونها و محراب مسجد با کاشيهاي بسيار ظريف و زيبا و خوشرنگ براق با استادي مخصوص تزيين شده است دور تا دور و داخل گنبد بالا و پايين پنجره ها و اطراف محراب و سر ستونها کتيبه هايي از آيات قرآن و نامهاي ذات پاک الهي و اسامي ائمه اطهار (ع) به خط خوشنويس مشهور ميرزا احمد زنجاني رونق ويژهاي بدان بخشيده است.

بين ستونها و زير طاقها و ميان راهروي در ورودي و داخل بعضي از مقابر که براي دفن اموات در نظر گرفته شده است و اينک نيز عده اي در ان مدفونند با دقت و هنرمندي قابل توجهي آيينه کاري شده است.

تمام ستونها و سر ستونها با قطعات مرمر نخودي رنگ براق و نيز در اطراف ديوار زير گنبد به طول دو متر که همه آنها کار سنگتراشان تهران است که به قم حمل شده از مرمرهاي قهوهاي ابري پوشيده شده است.

نوع کاشي و طرز کاشي کاري و خطوط کتيبه ها و طرز نسب مرمرها ساختمان گنبد و هنرمندي اي که در باره هر يک از آنها اعمال شده است نشانه کمال مهارت و استادي و نهايت ايمان و علاقه مندي استادان فن و بدور از مبالغه در نوع خود بهترين شاهکار فني و هنري به حساب مي آيد.

درب ورودي که به طرف صحن بزرگ گشوده مي شود نيز بسيار جالب و ار آهن نقره گون، و بالاي چهار لنگه آن را از طلاي ناب ساخته اند صحن موزه سه درب به طرف حرم مطحر دارد يکي به طرف مقبره شاه عباس ثاني و ديگري به طرف رواق آيينه و درب بزرگ آن که در وسط قرار دارد مقابل ضريح مطهر است که خود شاهکاري در اين صنعت است

اين در را به آقاي شکرالله صنيع زاده اصفهاني سفارش داده اند ايشان قطعات طلا و نقره و مينا کاري اين در را در اصفهان به پايان رسانيد و با اسکلت کار به قم آورد و در همان مسجد مشغول زرکوبي آن شد. طول و عرض درب 5/4*4است داراي دو لنگه ثابت و دو لنگه متحرک است اين کار نيز در نوع خود بزرگترين اثر محسوب مي شود. بر روي در نيز به خط خوش نستعليق اشعاري از صغير اصفهاني شاعر شهير معاصر نقش بسته است. تکميل اين بناي مجلل و مخصوصا اين درب با عظمت توسط آقاي حاج قاسم همداني از بازرگانان تهران که از روز شروع بنا با مرحمو حاج آقا محمد طباطبايي همکاري مي کرد و از مال خاصه خود مبالغ هنگفتي خرج کرده است.  

مسجد پنجه على، مسجد عشقعلى

مسجد پنجه علي( مسجد صيني)

تقريبا در وسط شهر و در محله اي که به همين نام است قراردارد از وجه تسميه اين مسجد آن است که در بالاي محراب آن جاي پنجه اي نقش بسته که به آن پنجه علي مي گويند و پر واضح است که نبايد سنديت و صحتي داشته باشد. در ايوان جلو مسجد کتيبه اي به سال 886هجري است که در آن مرقوم شده اين مکان مغيب امامزاده حارث بن موسي الکاظم است که اين مطلب هم  مشخص نيست.

مسجد عشقعلي

از بناهاي قديمي قم که با آب انبار و حمام عشقعلي همزمان ساخته و پرداخته شده است مسجد را مي توان به دو قسمت تقسيم کرد. يک قسمت بناي قديمي آن که داراي سقفي مرتفع و گنبدي آجري دارد که به دوره صفوي ميرسد قسمت ديگر که بعدها به مسجد ملحق شد به همت مرحوم حاج ملا حسين پيشنماز سابق مسجد بود که ظاهرا در دوره ناصر الدين شاه بوده است . مقداري از سهم حمامها وقف مسجد بوده و هميشه تصدي مسجد بر عهده علماي به نام شهر از جمله آخوند ملا محمد جواد، مرحوم حاج ميرزا محمد ارباب، مرحوم آقا شيخ ابوالقاسم کبير . بر نگارنده مشخص نشده که وجه تسميه مسجد به نام باني عشقعلي است يا باني به عشق علي بنا کرده است.

 

مسجد رضوي

مسجد نوبنياد رضوي واقع در انتهاي خيابان بهروز (باجک) نيز از مساجد مهم قم است. باني آن مرحوم حاج سيد محمد رضوي قمي در سال 1333 شمسي، نخست آب انبار بزرگ مسجد را که قبلا اهل محل شروع به ساختمان آن کرده بودند،  ولي ناتمام مانده بود، تکميل و سپس مسجد زيبايي بر روي آن ساخت و چهار سال بعد پس از تکميل بنا رسما افتتاح و در اختيار اهالي محله باجک و خيابان بهروز قرار گرفت، و اينک از مساجد مشهور شهر است. کتابخانه کوچک مسجد و بقيه لوازم آن نيز به مرور به همت امام جماعت مسجد تامين شده است.  جلسات «کانون اسلامي دانش آموزان قم» (اين کانون زير نظر شهيد مظلوم و عالي قدر دکتر بهشتي که رياست دبيرستان دين و دانش را به عهده داشت، اداره مي‌شد) هر پانزده روز يک بار در آن منعقد می گردید.

 

مسجد محله دروازه کاشان

اين مسجد در محله دروازه کاشان و از محله هاي پايين شهر است. باني آن مرحوم ميرزا عبدالله کيهاني معمار تهراني باني آن است و در سال 1330 اقدام به ساخت مسجد کرد محل مسجد زمين مسطحي بوده که طبق روال در محله هاي قم ابتدا آب انباري ساختند که تامين آب محله بود بعد اقدام به ساخت مسجد بر روي آن کردند

کليه لوازم مسجد توسط باني آن _اعم از فرش، پنکه، و لوازم ديگر _ تامين شده است . افزون بر آب انبار و مسجد يک ساختمان کوچک براي مدرسه و و يک باب خانه براي سکونت امام جماعت مسجد بنا شده است . موقوفات مسجد چند باب مغازه در خيابان اميريه تهران است و صورت املاک موقوفه در کاشي سر در مغازه هاي وقف نوشته شده است. طبق وصيت واقف از درآمد آن بايد هر ماه مبلغي به امام جماعت مسجد و محصلين مدرسه که سي نفر طلبه بوده اند و خادم و روشنائي پرداخت شود. قريب ده سال نيز اين نيت خير ادامه داشت، ولي چنان که مي گويند قريب يک سال است که بر اثر اختلاف نظر ورثه متوقف مانده است!

بعلاوه اهل محله با همه تنگدستي تا کنون قريب سي هزار تومان از ميان خود جمع آوري و به مصارف مسجد رسانده و اينک عموم مومنين آن محله با سابقه قم، از مسجد و آب انبار مزبور استفاده مينمايند.

مسجد فاطميه(مسجد خانم)

اين مسجد نيز از مساجد بزرگ و پر شکوه در نزديکي حرم مطهر و در مسير گذر خان قرار دارد . ملک مسجد قبلا متعلق به اعتضاد الدوله يکي از حکام قم بوده است روبه روي آن حمام اعتضاد الدوله و مسجد کوچکي است که در ايام عزاداري در آن محل سوگواري مي باشد و البته بعضي جلسات درس طلاب نيز در آن برگزار مي شود. در شبهايي از ايام فاطميه که دور سال قمري در زمستان بود و جمعيت زيادي در مسجد و اطراف آن در کوچه مشغول عزاداري بودند و هوا هم خيلي سرد بود واعظ مسجد (حاج شيخ علي اکبر تربتي واعظ فقيد قم هر ساله منبر مي رفت .) به علت کمي جا و سرما لزوم ساختن يک مسجد را كه گنجايش جمعيت را داشته باشد، گوشزد كرد. خبر شيخ به يکي از بانوان پرهيزکار و خير به نام ( بانو همايون رخت دار) رسيد که متمکن و داراي ثروت بود . و گوي سبقت را از مردان ربود و محل مزبور را خريد  نخستين کار اين بانوي نيکنام ساخت آب انباري بسيار نيکو بود . سپس مسجد زيبايي تاسيس کرد که در زمان خود بعد از مسجد اعظم جزو زيبا ترين مساجد قم به حساب مي آمد .

 در سر در مسجد و آب انبار چند بيت شعر به خط آقاي حاج شيخ عباس مصباح زاده است :

       از عنايات خالق کونين        پيرو قول سيد الثقلين

       برکه و مسجدي همايون رخت    آن زيارت نسيب حرمين

       مسجدش را ز مسجد الاقصي    برکه اش ابر رحمت دارين

       گفت مصباح سال تاريخش     لعنت حق به قاتلان حسين

که ماده تاريخ آن مصادف با سال 1375قمري است

 مسجد از چند اطاق محل نشيمن خادم و انبار و پايين آن دستشويي مسجد در جنوب حياط کوچک مسجد قرار دارد در اطراف دهليز سر پوشيده اي در ورودي مسجد با حروف درشت در کاشيها، يي که آن هم به خط مصباح زادهاست، چنين مسطور است:

بسم الله الرحمن الرحيم

 از توفيقات ربانيه بانو همايون رخت دار به ساختمان اين مسجد و آب انبار که خصوصيات آن در وقفنامه است موفق گرديد و وقف صحيح شرعي نمود : تعداد 2 دوره کلام الله مجيد و 12طاقچه قالي بزرگ زمينه لاکي اعلا و دو قطعه قالي براي مقبره خود و 6عدد بادبزن مارک مارلي سقفي و دو عدد منبر بزرگ و کوچک و دو عدد کنتور جديد و قديم و يک ظرف آب مسي بزرگ .

مقبره اين بانوي خير در اطاق مخصوصي در ضلع غربي مسجد است و زن و مرد قبل و بعد از نماز گزاردن و يا هنگام مراسم سوگواري، روح مرحومه را با خواندن فاتحه شاد مي کنند. بر روي مزار بانو نيز با خط نستعليق چنين نگاشنه اند که :

اين توده خاک آرامگاه پاکدل زني است که تا آخر نفس مردانه با عزمي آهنين و قلبي پر حرارت و دلي مالامال از عاطفه و محبت در راه اشاعه تقوي و حقيقت ايستادگي کرد. آري خانم همايون رخت دار پنجاه و پنج سال در جهان زندگي کرد. با آنکه پيش آمدهاي تلخ وزندگي و نداشتن ثمري از درخت عمر و حيات هميشه او را به خود مشغول داشته بود، آني از خدا پرستي و فداکاري در راه مقدسات کوتاهي نميکرد.

چنين مسجد و بنايي را به نام يک اثر جاويد از خود به يادگار گذاشت، زني که پس از فوتش مردم بيگانه چون مادر و پدر و برادر در فقدانش گريستند و آرزو داشتند که اين ساختمان مسجد و آب انبار وسيله مغفرتش باشد.

اميد است که شما خواننده اين لوح قبر هم با ذکر فاتحه و طلب مغفرت و آمرزش دل او را در دل خاک شاد نماييد . گويي در بناي اين مقبره شخصي نيز الهام گرفته بود و احدي جز او نبايد در اين مکان قبري داشته باشد. تاريخ ولادت هزارو دويست هشتادو يک(1281)هجري و تاريخ وفات دوم مردادماه 1336شمسي برابر با 26ذيحجه 1376قمري)

مسجد مقدس جمكران

 تاريخچه ساخت بناي اوليه مسجد به سال 373 ه. ق. بر می گردد که با همت «حسن بن مثله جمكراني» بنا گرديد. که در اثر الهام غيبي ؛ وظيفه ساخت مسجد بر عهده وي گذاشته مي شود.مسجد در خارج از شهر قرار گرفته و به مسافت يک فرسخ از دروازه قلعه و دروازه کاشان فاصله دارد البته امروزه به دليل توسعه روستاي جمکران از طرفي و توسعه شهر از طرف ديگر جمکران به شهر چسبيده است. يكي از مشهورترين و بزرگترين مساجد شهر قم است كه مشتاقان زيادي را از سراسر كشور به اين مكان مي طلبد.

 ميرزا حسين نوري در کتاب نجم الثاقب و کلمه طيبه ذکر آن را آورده (يک کتاب است ظاهرا با دو نام چاپ شده) در مسجد جاي قدمي است بر روي سنگ مرمر که گويند قدمگاه حضرت صاحب الامر است و زير آن گودالي چاه مانند است که سنگ مرمر روي آن قرار داده شده بناي اين مسجد مقدس، طي قرون هاي متمادي در حال تغيير و تحول بوده است. مسجد يكبار سال 1158 ه . ق به دست «آقاي علي جمكراني» مرمت شد. بعد ها نيز حاج عليقلي جمکراني به مقدار سيصد تومان صرف نمود و يک طرف صحن را ساخت اين بنا نا تمام بود تا در دوره ناصر الدين شاه ميرزا علي اصغر خان مدتي معزولا در قم بود ايشان مسجد و صحن را  تعمير و شش حجره و ايوان در سمت غرب به آن افزود. به جهت نزول واردين دو آب انبار نيز يکي در صحن و ديگري در فضاي محصوري که به باغ يا صحن بزرگ بود ساختند . همه هفته شبهاي جمعه مردم از قم براي نماز و احيا به اين مسجد آمده به عبادت مي پردازند.   به سال 1167 ه. ق «ميرزا علي اكبر قمي» تعميرات كلي در مسجد نمود و در آن صحن شبستان و يك مناره و كاشي كاري مختلف به عمل آورد. در عصر حاضر «حاج شيخ محمد تقي بافقي» در احياي مسجد كوشش فراوان نموده است. و اکنون نيز مسجد بسيار توسعه يافته و از حد شرح و تفسير گذشته و فقط با ديدن مي توان پي به وسعت و عظمت آن برد. اکنون شبهاي چهارشنبه جمکران مملو از عشاق است که از تمام ايران  به اين ديار شتافته اند از طلاب خارجي نيز که در مرکز جهاني علوم اسلامي تحصيل مي کنندزمينه شناسايي مسجد براي شيعيان تمام جهان فراهم آمده . مسجد در ميان شيعيان حوزه خليج فارس نيز شناخته شده است . از زوار سالهاي اخير شيعيان عراقي که به زيارت مشهد مقدس و حضرت معصومه قم مي آيند و حتما براي نماز به اين مسجد مشرف مي شوند. لبنانيها نيز زياد به اين مسجد مي آيند.در تعطيلات آخر هفته و عيدها و سوگوارى هاى مذهبى اين مكان مقدس مملو از زائرانى است كه از راه هاى دور و نزديك خود را به اين مسجد می رسانند.

درباره چگونگى و تاريخچه ساخت

شيخ عفيف صالح حسن بن مثله جمكرانى مى گويد: من شب سه شنبه، ۱۷ ماه مبارك رمضان سال ۳۷۳ / (ناصر الشريعه 393)هجرى قمرى در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به درب خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند: برخيز و مولاى خود حضرت مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را طلب نموده است.

حسن گويد: من برخاستم به هم بر آمدم و آماده شدم . گفتم بگذاريد تا پيراهن بپوشم آواز آمد از در سراي که ( هو ما کان قميصک) پيراهن به بر مکن که از آن تو نيستدست دراز کردم تا سراويل/ شلوار خود بر گيرم باز ندا آممد ( ليس ذلک منک فخذ سراويلک) يعني آن سراويل که گرفتي از آن تو نيستاز آن خود بر گير آن را انداختم و از خود بر گرفتم در پوشيدم و طلب کليد در سراي کردم آواز آمد که الباب مفتوح

چون به در سراي رسيدم جماعتي از بزرگان را ديدم سلام کردم آنان جواب داده مرا ترحيب کردند(مرحبا گفتند)آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد جمكران است آوردند. چون نيك نگاه كردم تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت، تكيه بر چهار بالش كرده و پيرمردى هم نزد او نشسته است. و زياده از شست مرد با او نماز مي گزاردند که بعضي با جامه سفيد و بعضي ديگر با جامه سبز  آن پير؛ حضرت خضر عليه السلام بود كه مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خودم خواند و فرمود: برو به حسن مسلم(/مثله باشد که تصحيف شده و حضرت حسن مثله را مامور به بازگويي سخنش به صاحب زمين کرده) (كه در اين زمين كشاورزى مى كند) بگو: اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن كشاورزى كند. و هر انتفاعي که از زمين گرفتي خرج مسجد کن و تو اين زمين را با زمينهاي خود بر گرفتي و دو پسر جوان از دست دادي و و تو متنبه نشدي اگر نه چنين کني آزار بيشتري به تو رسد.


 حسن مثله گويد، عرض كردم: يا سيدى و مولاى! لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمى كنند، آقا فرمود) انا سنعلم هناک علامه) تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه هايى براى آن قرار مى دهيم وهمچنين نزد سيد ابوالحسن (يكى از علماى قم) برو و به او بگو: حسن مسلم (صاحب زمين و يا شخصي که در زمين تصرف کرده)را احضار كند. و انتفاع چند ساله را که از زمين گرفته از او طلب کند  و بستاند و به ديگران دهد تا بناي مسجد را بنهند و باقي وجوه را از رهق که رستاقي در اردهال قم است و ملک ماست بياورند و مسجد را تمام کند يک نيمه رهق را وقف کرديم بر اين مسجد که هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد کنند.

مردم را بگو تا رغبت کنند بدين موضع و عزيز دارند و چهر رکعت نماز اينجا گزارند دو رکعت نماز تحيت در هر رکعت يک مرتبه الحمد و هفت مرتبه قل هو الله احد و ذکر تسبيح و رکوع و سجود هفتبار گويند و دو رکعت نماز امام زمان گزارند بر اين نسق چون فاتحه خوانند به ايا ک نعبد و ايا ک نستعين که رسيدند صد بار بگويند بعد ادامه دهند فاتحه را تا آخر و قل هوالله احد را نيز بخوانند در رکعت دوم به همين گونه عمل کنند و ذکر تسبيح رکوع و سجده را هفت مرتبه بخوانند و چون فارغ شدند سر به سجده گذاشته و صد مرتبه صلوات بر محمد و آلش بفرستند. و حضرت گويد: فمن صليها فکانما صلي في البيت العتيق يعني هر کس دورکعت نماز بگزارد همچنين باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده باشد

حسن مثله جمکراني گفت که من چون اين سخن را شنيدم گفتم با خويشتن که گويا اين موضعي است که تو مي پنداري(انما هذا المسجد للامام صاحب الزمان و اشارت به آن جوان کردم که در چهار بالش تکيه داده بود پس آن جوان به من اشارت کرد که برو چون پاره را ه بيامدم ديگر باره مرا باز خواند و گفتند بزي در گله جعفر کاشي راعي/چوپان است بايد آن بز را بخري، اگر مردم ده/ جمکران بها بدهند بخر، و اگر نه تو خاصه خود بدهي و آن بز را بياوري بين موضع و فردا شب بکشي .

آنگاه گوشت آن بز را روز هجدهم ماه مبارک روز چهارشنبه به بيماران و يا کساني که علتي دارند انفاق کن که حق تعالي همه را شفا مي دهد . آن بز ابلق و موهاي بسيار دارد و هفت علامت دارد سه بر سر جانبي و چهار بر جانبي کذو الدرهم سياه و سفيد همچمن درم ها. پس رفتم، پس مرا باز گردانيد و گفت هفتاد روز يا هفت روز ما در اينجا هستيم اگر بر هفت روز حمل کني دليل کند بر شب قدر که 23رمضان است و اگر بر هفتاد حمل کني شب 25ذيقعده الحرام است که روز بزرگي است

پس حسن گويد در شب به سراي خود رفتم و تمام شب تا سپيده بيدار مانده و در انديشه چون صبح شد نزد علي المنذر شدم آن احوال را به وي گفتم و با او بدان جايگاه رفتيم که شب مرا برده بودند. رفتيم پس گفت بالله نشان و علامتي که امام مرا گفت اين است که اين زنجيرها و ميخها اين جا ظاهر است.

پس به سوي قم منزل سيد شريف ابوالحسن رضا شديم چون به در سراي وي رسيديم خدم و حشم وي را ديدم که مرا گفتند از سحر گاه سيد ابوالحسن در انتظار تو است . تو از جمکراني؟ گفتم: بلي من در حال رفتم و سلام کردم و خدمت کردم جواب نيکوداد و اعزاز کرد و مرا به تمکين نشاند و پيس از آنکه من حديث  کنم مرا گفت: اي حسن مثله من خفته بودم در خواب شخصي مرا گفت حسن مثله نامي از جمکران پيش تو خواهد آمد در بامداد آنچه گويد سخن او را تصديق کن و بر قول او اعتماد کن که سخن او سخن ما است بايد که قول او را رد نگرداني . از خواب بيدار شدم تا اين ساعت منتظر بودم.

حسن مثله احوال را به شرح به او گفت در حال بفرمود تا اسبها را زين بر نهادند و بيرون آوردند و سوار شدند چون به نزديک ده جمکران رسيدند جعفر کاشاني راعي گله اش بر کنار راه بود حسن مثله در ميان گله رفت و آن بز  که از پس همه گله مي آمد پيش حسن دويد و آن بز را برگرفت که بها به وي دهد و بز را بياورد جعفر راعي سوگند ياد کرد که من هرگز اين بز را نديده ام و در گله من نبوده است الا امروز که مي بينم و هر چند که مي خواهم که اين بز را بگيرم ميسر نمي شود تا اينکه پيش شما آمد پس بز را در آن جايگاه آوردند و بکشتند . سيد ابوالحسن الرضا رضي الله عنه به اين موضع آمد و تصرف کننده زمين را خواست و انتفاع آن را نيز از او بستد و وجوه ده رهق را بياوردند و مسجد جمکران را به چوب پوشاندند.

و يسد ابوالحسن الرضا (رض)زنجيرها و ميخها را به قم برد و در سراي خود گذاشت همه بيماران و صاحب علتان مي رفتند و خود را در زنجير مي ماليدند و خداي عز و جل شفاي عاجل مي داد و جمله خوش مي شدند . ابوالحسن محمد بن حيدر به استفاضه/شيوع  گويد شنيدم که سيد ابوالحسن رضا مدفون است در محله موسويان به شهر قم و بعد از آن فرزندي از آن وي بيمارشد و وي در خانه شد و سر صندوق را برداشتند اثري ار زنجيرها و ميخها نيافتند

اين حكايت شريف مشتمل بر اعجاز بسيار و مطالب و فوائد بي شمار است كه از جمله آنها ديدن آن جماعت نظير بقره بني اسرائيل را در بز اين امت و به جهت كثرت فائده و قلت وجود آن در كتب، به مناسبت جزئي نقل كرديم.

مخفي نماند كه مولف تاريخ قم شيخ فاضل حسن بن محمد بن حسن قمي است، و او معاصر شيخ صدوق است، و در آن جا از برادر صدوق حسين بن علي بن بابويه روايت مي كند، و اصل نسخه عربي است و در سنه هشتصد و شصت و پنج (865) حسن بن علي بن حسن بن عبدالملك قمي به امر خواجه فخرالدين ابراهيم بن الوزير الكبير خواجه عماد الدين محمود بن الصاحب خواجه شمس الدين محمد بن علي الصفي آن را فارسي كرده است.

علامه مجلسي در اول بحار مي فرمايد كه: «آن كتاب معتبري است، و ليكن ميسر نشد براي ما اصل كتاب و آنچه به دست ما آمده ترجمه اوست»، و اين كلام محل تعجب است، چرا كه فاضل المعي ميرمحمد اشرف صاحب فضائل السادات در عصر آن مرحوم در اصفهان بود و از نسخه عربي نقل مي كند. چنان كه در باب سابق اشاره شد، بلكه مرحوم خلد آشيان اقا محمد علي كرمانشاهي در حواشي رجال ميرمصطفي در باب اسم حسن، نام حسن مثله و بردند، و مختصر خبر سابق را از نسخه عربي نقل كردند.

اعجب از اين، آن كه اصل كتاب مشتمل است بر بيست باب و عالم خبير ميرزا عبدالله اصفهاني تلميذ علامه مجلسي در «رياض العلماء» در ترجمه صاحب تاريخ گفته كه من ترجمه تاريخ را در قم ديدم و آن كتابي ست بزرگ، نيكو، كثير الفائده در چند جلد و الان جز يك جلد كه مشتمل است بر هشت باب به نظر نرسيده، بعد از تفحص بسيار و خبر سابق از خط سيد محدث جليل سيد نعمت الله جزايري نقل شده، در مجموعه اي كه از آن جا نقل كردم، و پوشيده نماند كه كلمه «تسعين» در صدر اين خبر كه به معني نود است، مشتبه شده بر ناسخ و ظاهرا اصل «سبعين» بوده كه به معني هفتاد است، زيرا فوت شيخ صدوق پيش از نود است و از اين قسم اشتباه مكرر ديده شده، و لهذا جماعتي محض رفع اشتباه مي نويسند سبع يا سبعين به تقديم سين والله تعالي هو العالم»

مولف گويد: تاريخ قم عربي در عصر ما به كلي مفقود و هر قدر تفحص نمودم، به دست نيامد. فقط چند نسخه از ترجمه فارسي كه مشتمل بر پنج باب است ديده و زياده بر پنج باب ديده نشده، و اين كه محدث نوري نقل از صاحب «رياض العلماء» نموده كه او نوشته مشتمل بر هشت باب بوده يا صاحب رياض العلماء اشتباه فرموده و يا آن نسخه هم از بين رفته و قديم ترين نسخي كه حقير ديده تاريخ آن تقريبا سي سال بعد از ترجمه است آن هم مشتمل بر پنج باب است. به هر حال نسخي كه فقير ديده اين حكايت را ندارد و جاي مساجد آن سفيد است.

 و كتاب «مونس الحزين في معرفه الحق و اليقين» از تصنيفات شيخ بزرگوار صدوق هم ديده نشده، و ظاهرا مثل تاريخ قم مفقود است، و در كتب رجال هم نام آن جزء تاليفات شيخ صدوق ذكر نشده ولي چون در تاريخ قديم قم اين حكايت را از آن نقل نموده، البته صحيح و جزء تاليفات آن بزرگوار بايد دانست، چه صاحب تاريخ معاصر و همشهري اوست.

او تاريخ خود را به نام كافي الكفاه صاحب بن عباد به سال 378 تصنيف نموده و وفات شيخ صدوق را در سال 381 نوشته اند، و اين كه محدث نوري ترجمه تاريخ قم را به سال 865 نوشته اند اشتباه و سهو القلم است. چه در ديباچه مترجم مصرح است كه به «سال 805 و 806 از عربي به فارسي نقل كرديم».

و اين كه فرمودند كلمه تسعين در اصل سبعين بوده و به تصحيح نساخ كتاب تسعين شده، چنان كه ثلث و تسعين بعد از ثلثماه باشد قطعا غلط است، زيرا علاوه بر اين كه وفات صدوق در سال 381 است، تصنيف تاريخ قم هم در سال 378 بوده، ولي حقير احتمال مي دهم كه ثلث و تسعين بعد ماتين باشد، زيرا كه در آخر حكايت، صدوق يا مصنف تاريخ قم مي گويد «و ابوالحسن محمد بن حيدر گويد به استفاضه شنيدم كه ابوالحسن رضا مدفون است در موسويان به قم، در صورتي كه بنابر فرمايش محدث نوري كه اين حكايت در سال 373 واقع شده باشد چنان كه ذكر شد تصنيف تاريخ قم به سال 378 است، و به فاصله پنج سال بعد از اين حكايت تاريخ تصنيف شده و مصنف خود اهل قم و معاصر با حسن مثله و سيد ابوالحسن مي شود، دليل ندارد اين حكايت را از كتاب صدوق نقل نمايد.

علاوه، صدوق هم معاصر با سيد ابوالحسن است، و بر فرض فوت او، صاحب تاريخ يا صدوق فوت او را ديده و مدفن او را مي شناسند، لازم نيست از ابوالحسن محمد بن حيدر نقل نمايند كه او هم بگويد به استفاضه شنيدم كه ابوالحسن رضا مدفون است در موسويان به قم

اين عبارت ظاهر در اين است كه صدوق و يا مصنف تاريخ قم در عصر سيد ابوالحسن نبوده اند و مفدن او را نمي دانسته اند كه از محمد بن حيدر نقل نموده اند، و او هم به استفاضه شنيده است.

بنابراين، احتمال دويست و نود و سه (293) قوي است، و نود و سه درست است، ولي بعد از ماتين، و اما صدوق چگونه از حسن مثله نقل مي نمايد، با اين كه در تاريخ وقوع اين حكايت هنوز متولد نشده بود، ممكن است حسن مثله عمر زيادي نموده  و در آخر عمر خود و اوائل  عمر صدوق اين حكايت را براي او نقل نموده باشد يا واسطه از قلم افتاده باشد، و العلم عند الله.

                                                                          

                                                 

 

مسجد جامع(کنوني)محله دروازه ري قم

مسجد جامع قم در تقسيم بندي مساجد ايران بر اساس نقشه و پلان درزمره مساجد دو ايواني با پلان مربع مستطيل است.

بناي اوليه مسجد جامع قم به سال 265 ه ق توسط «ابوالصديم اشعري» يكي از محدثان قرن سوم شكل گرفت. مسجد جامع عتيق و تاريخي قم مجموعه اي از بناهاي چند عصر و دوره بوده است. اسكلت اصلي گنبد خانه متوازن آن، متعلق به نيمه نخستين قرن ششم هجري قمري است. اين مسجد پس از مسجد امام حسن عسكري (ع) قديمي ترين مسجدي است كه در قم بنا گرديده است. به اعتبارمتون معتبر تاريخي، تاريخ احداث بناي كنوني گنبدخانه در سال 529 هجري قمري است كه از تعميرات عصر فتحعلي شاه در كتيبه هاي گچبري به وضوح نمايان بوده است.

مرحوم «صنيع الدوله» در كتاب مرات البلدان بناي مسجد جامع قم را به ابوالصديم حسين بن علي بن آدم اشعري در نيمه دوم قرن سوم نسبت مي دهد.آنچه از مسافران شنيده شده که در هيچ بلد و شهر ديگري نمونه وصف آن نيست بلندي ايوان و وسعت مقصوره  اين مسجد است(اعتماد السلطنه، مرآت البلدان، ج4، ص2030) 

 از جمله آثار مسجد جامع مي توان به موارد زير اشاره كرد:

الف) ايوان مجلل و باشكوه جنوبي:

اين ايوان به دهانه 14، عرض 7 و ارتفاع 18 متر در تناسب اندام و حسن منظر و زيبايي پيكر، ممتاز و بي نظير است. در اين ايوان آنچه موجب تعجب معماران هنرمند مي شود مقرنس  گچي پوشش آن و نقشه كاشي كاري ديوار آن مي باشد.

تزئينات كاشي آن از زمان فتحعلي شاه و در سال 1248 ه ق بوده كه به مرور شكسته شده است. ابتدا در سال 1365 ه ق مرحوم فيض و مجدداً از طرف آيه الله العظمي بروجردي در سال 1275 ه ق تمام مجموعه تعمير گرديد.

ب) مقصوره:

در طرف جنوبي ايوان مذكور، مقصوره مجلل باشكوهي است به ارتفاع 30 و دهانه 23/13 متر كه در ضلع جنوبي آن محراب بزرگي قرار دارد. در ضلع شمالي آن سه درگاه بزرگ و كوچك به ايوان گشوده شده است.

محراب شاه نشين آن با پوشش خاص كه در زمان فتحعلي شاه1246 مزين گشته است. ظاهرا در سال 1248نيز بناهاي توسط خود او به مسجد اضافه شده است.نويسنده کتيبه 1248محمد رضا الشريف قمي بوده است و نويسنده کتيبه 1246محمد حسن مي باشد در طرف غرب مسجد شبستان زير زميني خنک و مروح است که داراي 18ستون است که البته به جز ستونهايي که در ديوار است. در خصوص اين زير زمين به نگاشنه اعتماد السلطنه قسمتي است که به دست ابو الصديم اشعري نسبت داده که البته اشتباه است. چون مسجد جامعي که در زمان استقلال قم به عنوان جامع بود و به دست ابوالصديم اشعري ساخته شد همان دزپل، مسجد عتيق، مسجد جامع و به قول نهايي مسجد امام حسن عسکري در محله کميدان و کنار رودخانه مسير راه قديم ساوه قرار دارد است که ذکر آنها پيشتر رفت.(ر.ک تاريخ قم، ص26،36،37و 38)

ج) گوشواره ها:

در دو طرف مقصوره، دو گوشواره، چشمه پوش با ستون هاي مضلع آجري از دوران صفوي وجود دارد كه هر چشمه به دهانه 5 متر كه با دو درگاه بزرگ با مقصوره مرتبط بوده و باعث مي شوند كه صفوف جماعت به يكديگر متصل شوند.

گوشواره شرقي مشتمل بر 9 چشمه و در سه رديف به وسعت 21 × 21 متر است.

گوشواره غربي نيز مشتمل بر 6 چشمه و دو رديف به وسعتي كه 13 × 21 متر مي باشد.

د) شبستان ها:

درمسجد سه شبستان متعلق دوره قاجار وجود دارد. شبستان شرقي كه قديمي تر از ديگر شبستان ها است كه در زمان فتحعلي شاه بنا شده است.

شبستان غربي داراي 9 درگاه و زيرزمين آن در عصر ناصر الدين شاه بوسيله محمد حسين خان نظام الدوله شاهسوند (شهاب الملك) احداث شد.

شبستان شمالي نقطه مقابل ايوان جنوبي داراي 5 چشمه به عرض 11 متر و طول هر قسمت 9 متر است.

در بين شبستان هاي شمالي، ايواني وجود دارد كه به دهانه 7 و عرض 7 و ارتفاع 14 متر به سال 1248 ه ق در عصر فتحعلي شاه ساخته شده است.

و) سر در ورودي:

اين قسمت به دهانه 6، عرض 2 با جدار سفيد كاري و پوشش مقرنس كاري گچي از آثار عصر فتحعلي شاه است. كاشي خشتي آن بوسيله شيخ عباس مصباح زاده به سال 1281 ه ق انجام شده است.

هم اکنون اين مسجد سمت دروازه ري در محله اي که به همين نام معروف است غريب افتاده و در آن کتابخانه کوچکي تاسیس شده  در ايام محرم نيز جمعيت کل محل براي سينه زني و صرف نذري مي آيند ميراث فرهنگي نيز جديدا اقدام به مقاوم سازي ديوارها و تعميرات عديده کرده است