تاريخچه ساخت بناي اوليه مسجد به سال 373 ه. ق. بر می گردد که با همت «حسن بن مثله جمكراني» بنا گرديد. که در اثر الهام غيبي ؛ وظيفه ساخت مسجد بر عهده وي گذاشته مي شود.مسجد در خارج از شهر قرار گرفته و به مسافت يک فرسخ از دروازه قلعه و دروازه کاشان فاصله دارد البته امروزه به دليل توسعه روستاي جمکران از طرفي و توسعه شهر از طرف ديگر جمکران به شهر چسبيده است. يكي از مشهورترين و بزرگترين مساجد شهر قم است كه مشتاقان زيادي را از سراسر كشور به اين مكان مي طلبد.
ميرزا حسين نوري در کتاب نجم الثاقب و کلمه طيبه ذکر آن را آورده (يک کتاب است ظاهرا با دو نام چاپ شده) در مسجد جاي قدمي است بر روي سنگ مرمر که گويند قدمگاه حضرت صاحب الامر است و زير آن گودالي چاه مانند است که سنگ مرمر روي آن قرار داده شده بناي اين مسجد مقدس، طي قرون هاي متمادي در حال تغيير و تحول بوده است. مسجد يكبار سال 1158 ه . ق به دست «آقاي علي جمكراني» مرمت شد. بعد ها نيز حاج عليقلي جمکراني به مقدار سيصد تومان صرف نمود و يک طرف صحن را ساخت اين بنا نا تمام بود تا در دوره ناصر الدين شاه ميرزا علي اصغر خان مدتي معزولا در قم بود ايشان مسجد و صحن را تعمير و شش حجره و ايوان در سمت غرب به آن افزود. به جهت نزول واردين دو آب انبار نيز يکي در صحن و ديگري در فضاي محصوري که به باغ يا صحن بزرگ بود ساختند . همه هفته شبهاي جمعه مردم از قم براي نماز و احيا به اين مسجد آمده به عبادت مي پردازند. به سال 1167 ه. ق «ميرزا علي اكبر قمي» تعميرات كلي در مسجد نمود و در آن صحن شبستان و يك مناره و كاشي كاري مختلف به عمل آورد. در عصر حاضر «حاج شيخ محمد تقي بافقي» در احياي مسجد كوشش فراوان نموده است. و اکنون نيز مسجد بسيار توسعه يافته و از حد شرح و تفسير گذشته و فقط با ديدن مي توان پي به وسعت و عظمت آن برد. اکنون شبهاي چهارشنبه جمکران مملو از عشاق است که از تمام ايران به اين ديار شتافته اند از طلاب خارجي نيز که در مرکز جهاني علوم اسلامي تحصيل مي کنندزمينه شناسايي مسجد براي شيعيان تمام جهان فراهم آمده . مسجد در ميان شيعيان حوزه خليج فارس نيز شناخته شده است . از زوار سالهاي اخير شيعيان عراقي که به زيارت مشهد مقدس و حضرت معصومه قم مي آيند و حتما براي نماز به اين مسجد مشرف مي شوند. لبنانيها نيز زياد به اين مسجد مي آيند.در تعطيلات آخر هفته و عيدها و سوگوارى هاى مذهبى اين مكان مقدس مملو از زائرانى است كه از راه هاى دور و نزديك خود را به اين مسجد می رسانند.
درباره چگونگى و تاريخچه ساخت
شيخ عفيف صالح حسن بن مثله جمكرانى مى گويد: من شب سه شنبه، ۱۷ ماه مبارك رمضان سال ۳۷۳ / (ناصر الشريعه 393)هجرى قمرى در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به درب خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند: برخيز و مولاى خود حضرت مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را طلب نموده است.
حسن گويد: من برخاستم به هم بر آمدم و آماده شدم . گفتم بگذاريد تا پيراهن بپوشم آواز آمد از در سراي که ( هو ما کان قميصک) پيراهن به بر مکن که از آن تو نيستدست دراز کردم تا سراويل/ شلوار خود بر گيرم باز ندا آممد ( ليس ذلک منک فخذ سراويلک) يعني آن سراويل که گرفتي از آن تو نيستاز آن خود بر گير آن را انداختم و از خود بر گرفتم در پوشيدم و طلب کليد در سراي کردم آواز آمد که الباب مفتوح
چون به در سراي رسيدم جماعتي از بزرگان را ديدم سلام کردم آنان جواب داده مرا ترحيب کردند(مرحبا گفتند)آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد جمكران است آوردند. چون نيك نگاه كردم تختى ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت، تكيه بر چهار بالش كرده و پيرمردى هم نزد او نشسته است. و زياده از شست مرد با او نماز مي گزاردند که بعضي با جامه سفيد و بعضي ديگر با جامه سبز آن پير؛ حضرت خضر عليه السلام بود كه مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام خودم خواند و فرمود: برو به حسن مسلم(/مثله باشد که تصحيف شده و حضرت حسن مثله را مامور به بازگويي سخنش به صاحب زمين کرده) (كه در اين زمين كشاورزى مى كند) بگو: اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است و ديگر نبايد در آن كشاورزى كند. و هر انتفاعي که از زمين گرفتي خرج مسجد کن و تو اين زمين را با زمينهاي خود بر گرفتي و دو پسر جوان از دست دادي و و تو متنبه نشدي اگر نه چنين کني آزار بيشتري به تو رسد.
حسن مثله گويد، عرض كردم: يا سيدى و مولاى! لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمى كنند، آقا فرمود) انا سنعلم هناک علامه) تو برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه هايى براى آن قرار مى دهيم وهمچنين نزد سيد ابوالحسن (يكى از علماى قم) برو و به او بگو: حسن مسلم (صاحب زمين و يا شخصي که در زمين تصرف کرده)را احضار كند. و انتفاع چند ساله را که از زمين گرفته از او طلب کند و بستاند و به ديگران دهد تا بناي مسجد را بنهند و باقي وجوه را از رهق که رستاقي در اردهال قم است و ملک ماست بياورند و مسجد را تمام کند يک نيمه رهق را وقف کرديم بر اين مسجد که هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد کنند.
مردم را بگو تا رغبت کنند بدين موضع و عزيز دارند و چهر رکعت نماز اينجا گزارند دو رکعت نماز تحيت در هر رکعت يک مرتبه الحمد و هفت مرتبه قل هو الله احد و ذکر تسبيح و رکوع و سجود هفتبار گويند و دو رکعت نماز امام زمان گزارند بر اين نسق چون فاتحه خوانند به ايا ک نعبد و ايا ک نستعين که رسيدند صد بار بگويند بعد ادامه دهند فاتحه را تا آخر و قل هوالله احد را نيز بخوانند در رکعت دوم به همين گونه عمل کنند و ذکر تسبيح رکوع و سجده را هفت مرتبه بخوانند و چون فارغ شدند سر به سجده گذاشته و صد مرتبه صلوات بر محمد و آلش بفرستند. و حضرت گويد: فمن صليها فکانما صلي في البيت العتيق يعني هر کس دورکعت نماز بگزارد همچنين باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده باشد
حسن مثله جمکراني گفت که من چون اين سخن را شنيدم گفتم با خويشتن که گويا اين موضعي است که تو مي پنداري(انما هذا المسجد للامام صاحب الزمان و اشارت به آن جوان کردم که در چهار بالش تکيه داده بود پس آن جوان به من اشارت کرد که برو چون پاره را ه بيامدم ديگر باره مرا باز خواند و گفتند بزي در گله جعفر کاشي راعي/چوپان است بايد آن بز را بخري، اگر مردم ده/ جمکران بها بدهند بخر، و اگر نه تو خاصه خود بدهي و آن بز را بياوري بين موضع و فردا شب بکشي .
آنگاه گوشت آن بز را روز هجدهم ماه مبارک روز چهارشنبه به بيماران و يا کساني که علتي دارند انفاق کن که حق تعالي همه را شفا مي دهد . آن بز ابلق و موهاي بسيار دارد و هفت علامت دارد سه بر سر جانبي و چهار بر جانبي کذو الدرهم سياه و سفيد همچمن درم ها. پس رفتم، پس مرا باز گردانيد و گفت هفتاد روز يا هفت روز ما در اينجا هستيم اگر بر هفت روز حمل کني دليل کند بر شب قدر که 23رمضان است و اگر بر هفتاد حمل کني شب 25ذيقعده الحرام است که روز بزرگي است
پس حسن گويد در شب به سراي خود رفتم و تمام شب تا سپيده بيدار مانده و در انديشه چون صبح شد نزد علي المنذر شدم آن احوال را به وي گفتم و با او بدان جايگاه رفتيم که شب مرا برده بودند. رفتيم پس گفت بالله نشان و علامتي که امام مرا گفت اين است که اين زنجيرها و ميخها اين جا ظاهر است.
پس به سوي قم منزل سيد شريف ابوالحسن رضا شديم چون به در سراي وي رسيديم خدم و حشم وي را ديدم که مرا گفتند از سحر گاه سيد ابوالحسن در انتظار تو است . تو از جمکراني؟ گفتم: بلي من در حال رفتم و سلام کردم و خدمت کردم جواب نيکوداد و اعزاز کرد و مرا به تمکين نشاند و پيس از آنکه من حديث کنم مرا گفت: اي حسن مثله من خفته بودم در خواب شخصي مرا گفت حسن مثله نامي از جمکران پيش تو خواهد آمد در بامداد آنچه گويد سخن او را تصديق کن و بر قول او اعتماد کن که سخن او سخن ما است بايد که قول او را رد نگرداني . از خواب بيدار شدم تا اين ساعت منتظر بودم.
حسن مثله احوال را به شرح به او گفت در حال بفرمود تا اسبها را زين بر نهادند و بيرون آوردند و سوار شدند چون به نزديک ده جمکران رسيدند جعفر کاشاني راعي گله اش بر کنار راه بود حسن مثله در ميان گله رفت و آن بز که از پس همه گله مي آمد پيش حسن دويد و آن بز را برگرفت که بها به وي دهد و بز را بياورد جعفر راعي سوگند ياد کرد که من هرگز اين بز را نديده ام و در گله من نبوده است الا امروز که مي بينم و هر چند که مي خواهم که اين بز را بگيرم ميسر نمي شود تا اينکه پيش شما آمد پس بز را در آن جايگاه آوردند و بکشتند . سيد ابوالحسن الرضا رضي الله عنه به اين موضع آمد و تصرف کننده زمين را خواست و انتفاع آن را نيز از او بستد و وجوه ده رهق را بياوردند و مسجد جمکران را به چوب پوشاندند.
و يسد ابوالحسن الرضا (رض)زنجيرها و ميخها را به قم برد و در سراي خود گذاشت همه بيماران و صاحب علتان مي رفتند و خود را در زنجير مي ماليدند و خداي عز و جل شفاي عاجل مي داد و جمله خوش مي شدند . ابوالحسن محمد بن حيدر به استفاضه/شيوع گويد شنيدم که سيد ابوالحسن رضا مدفون است در محله موسويان به شهر قم و بعد از آن فرزندي از آن وي بيمارشد و وي در خانه شد و سر صندوق را برداشتند اثري ار زنجيرها و ميخها نيافتند
اين حكايت شريف مشتمل بر اعجاز بسيار و مطالب و فوائد بي شمار است كه از جمله آنها ديدن آن جماعت نظير بقره بني اسرائيل را در بز اين امت و به جهت كثرت فائده و قلت وجود آن در كتب، به مناسبت جزئي نقل كرديم.
مخفي نماند كه مولف تاريخ قم شيخ فاضل حسن بن محمد بن حسن قمي است، و او معاصر شيخ صدوق است، و در آن جا از برادر صدوق حسين بن علي بن بابويه روايت مي كند، و اصل نسخه عربي است و در سنه هشتصد و شصت و پنج (865) حسن بن علي بن حسن بن عبدالملك قمي به امر خواجه فخرالدين ابراهيم بن الوزير الكبير خواجه عماد الدين محمود بن الصاحب خواجه شمس الدين محمد بن علي الصفي آن را فارسي كرده است.
علامه مجلسي در اول بحار مي فرمايد كه: «آن كتاب معتبري است، و ليكن ميسر نشد براي ما اصل كتاب و آنچه به دست ما آمده ترجمه اوست»، و اين كلام محل تعجب است، چرا كه فاضل المعي ميرمحمد اشرف صاحب فضائل السادات در عصر آن مرحوم در اصفهان بود و از نسخه عربي نقل مي كند. چنان كه در باب سابق اشاره شد، بلكه مرحوم خلد آشيان اقا محمد علي كرمانشاهي در حواشي رجال ميرمصطفي در باب اسم حسن، نام حسن مثله و بردند، و مختصر خبر سابق را از نسخه عربي نقل كردند.
اعجب از اين، آن كه اصل كتاب مشتمل است بر بيست باب و عالم خبير ميرزا عبدالله اصفهاني تلميذ علامه مجلسي در «رياض العلماء» در ترجمه صاحب تاريخ گفته كه من ترجمه تاريخ را در قم ديدم و آن كتابي ست بزرگ، نيكو، كثير الفائده در چند جلد و الان جز يك جلد كه مشتمل است بر هشت باب به نظر نرسيده، بعد از تفحص بسيار و خبر سابق از خط سيد محدث جليل سيد نعمت الله جزايري نقل شده، در مجموعه اي كه از آن جا نقل كردم، و پوشيده نماند كه كلمه «تسعين» در صدر اين خبر كه به معني نود است، مشتبه شده بر ناسخ و ظاهرا اصل «سبعين» بوده كه به معني هفتاد است، زيرا فوت شيخ صدوق پيش از نود است و از اين قسم اشتباه مكرر ديده شده، و لهذا جماعتي محض رفع اشتباه مي نويسند سبع يا سبعين به تقديم سين والله تعالي هو العالم»
مولف گويد: تاريخ قم عربي در عصر ما به كلي مفقود و هر قدر تفحص نمودم، به دست نيامد. فقط چند نسخه از ترجمه فارسي كه مشتمل بر پنج باب است ديده و زياده بر پنج باب ديده نشده، و اين كه محدث نوري نقل از صاحب «رياض العلماء» نموده كه او نوشته مشتمل بر هشت باب بوده يا صاحب رياض العلماء اشتباه فرموده و يا آن نسخه هم از بين رفته و قديم ترين نسخي كه حقير ديده تاريخ آن تقريبا سي سال بعد از ترجمه است آن هم مشتمل بر پنج باب است. به هر حال نسخي كه فقير ديده اين حكايت را ندارد و جاي مساجد آن سفيد است.
و كتاب «مونس الحزين في معرفه الحق و اليقين» از تصنيفات شيخ بزرگوار صدوق هم ديده نشده، و ظاهرا مثل تاريخ قم مفقود است، و در كتب رجال هم نام آن جزء تاليفات شيخ صدوق ذكر نشده ولي چون در تاريخ قديم قم اين حكايت را از آن نقل نموده، البته صحيح و جزء تاليفات آن بزرگوار بايد دانست، چه صاحب تاريخ معاصر و همشهري اوست.
او تاريخ خود را به نام كافي الكفاه صاحب بن عباد به سال 378 تصنيف نموده و وفات شيخ صدوق را در سال 381 نوشته اند، و اين كه محدث نوري ترجمه تاريخ قم را به سال 865 نوشته اند اشتباه و سهو القلم است. چه در ديباچه مترجم مصرح است كه به «سال 805 و 806 از عربي به فارسي نقل كرديم».
و اين كه فرمودند كلمه تسعين در اصل سبعين بوده و به تصحيح نساخ كتاب تسعين شده، چنان كه ثلث و تسعين بعد از ثلثماه باشد قطعا غلط است، زيرا علاوه بر اين كه وفات صدوق در سال 381 است، تصنيف تاريخ قم هم در سال 378 بوده، ولي حقير احتمال مي دهم كه ثلث و تسعين بعد ماتين باشد، زيرا كه در آخر حكايت، صدوق يا مصنف تاريخ قم مي گويد «و ابوالحسن محمد بن حيدر گويد به استفاضه شنيدم كه ابوالحسن رضا مدفون است در موسويان به قم، در صورتي كه بنابر فرمايش محدث نوري كه اين حكايت در سال 373 واقع شده باشد چنان كه ذكر شد تصنيف تاريخ قم به سال 378 است، و به فاصله پنج سال بعد از اين حكايت تاريخ تصنيف شده و مصنف خود اهل قم و معاصر با حسن مثله و سيد ابوالحسن مي شود، دليل ندارد اين حكايت را از كتاب صدوق نقل نمايد.
علاوه، صدوق هم معاصر با سيد ابوالحسن است، و بر فرض فوت او، صاحب تاريخ يا صدوق فوت او را ديده و مدفن او را مي شناسند، لازم نيست از ابوالحسن محمد بن حيدر نقل نمايند كه او هم بگويد به استفاضه شنيدم كه ابوالحسن رضا مدفون است در موسويان به قم
اين عبارت ظاهر در اين است كه صدوق و يا مصنف تاريخ قم در عصر سيد ابوالحسن نبوده اند و مفدن او را نمي دانسته اند كه از محمد بن حيدر نقل نموده اند، و او هم به استفاضه شنيده است.
بنابراين، احتمال دويست و نود و سه (293) قوي است، و نود و سه درست است، ولي بعد از ماتين، و اما صدوق چگونه از حسن مثله نقل مي نمايد، با اين كه در تاريخ وقوع اين حكايت هنوز متولد نشده بود، ممكن است حسن مثله عمر زيادي نموده و در آخر عمر خود و اوائل عمر صدوق اين حكايت را براي او نقل نموده باشد يا واسطه از قلم افتاده باشد، و العلم عند الله.