قطب الدين، سعد بن هبة الله الراوندى(در بين اعلام شيعه دو نفر به «راوندى» اشتهار دارند يكى مترجم فوق و ديگرى ابوالرضا ضياءالدين سيد فضل الله راوندى كه اين هر دو معاصر هم بوده اند.):

«قطب راوندى»( علماء بزرگ شيعه اين محدّث بلند آوازه را ستوده اند از جمله: شيخ منتجب الدين و مرحوم كاظمى در مقابس 14 و مؤلف لسان الميزان (ج3/48) حاجى نورى در مستدرك الوسائل (489) و مرحوم خونسارى در روضات (300) و مرحوم مامقانى در تنقيح المقال (ج2/22) و مؤلف منتهى المقال (148) و سيد بن طاوس در كشف المحجة لثمرة المحجة (20) و مرحوم علامه تهرانى در طبقات اعلام الشيعه 124 (الثقات العيون).) از علماء بزرگ و دانشمندان گرانپايه قرن ششم هجرى است، خانواده او، همه اهل علم و دانش، بودهاند. تولّدش در سالهاى اوليه قرن ششم بين سالهاى پانصد و پانصد و پنج بوده است.
تأليفات و تصنيفات ارجمندى دارد از جمله:
1 ـ كتاب تهافت الفلاسفه.
2 ـ كتاب المغنى در ده جلد(شرح نهايه.).
3 ـ كتاب الخرائج والجرائح(به طبع رسيده).
4 ـ كتاب الايجاز.
5 ـ كتاب خلاصة التفاسير(ده جلد.).
6 ـ كتاب المستقصى.
7 ـ كتاب ضياء الشهاب.
8 ـ كتاب حل العقود فى شرح الجمل والعقود.
9 ـ كتاب غريب الاحكام.
10 ـ كتاب منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه.
11 ـ كتاب نفثة المصدور.
12 ـ كتاب قصص الانبياء.
13 ـ كتاب البحر.
14 ـ كتاب فقه القرآن( و سلوة الحزين، اللباب; نهاية النهاية; زهر المباحثة; جواهر الكلام فى شرح مقدمة الكلام و... ببينيد ريحانة الادب 4/468.).
قطب راوندى در سال 573 هجرى وفات يافته و در قبرستان بابلان دفن گرديد، اكنون قبر او در زاويه جنوبى شرقى صحن جديد واقع شده و با ارتفاع قريب نيم ذرع از ساير قبور متمايز و زيارتگاه مردم دانش دوست قم است(از آيت الله مرعشى نقل شده كه از چند نفر پيرمردان موثق شنيده كه در موقع ساختن صحن شريف قبر مطهر اين علامه ذو فنون خراب و پيكر مطهرش نمايان مىگردد و معلوم مىشود كه پس از هفتصد سال جسد تازه است و كوچكترين نقصى پيدا نكرده است. و هم ايشان سنگ قبرش را تجديد و مرمت نموده است. ترجمه او در منابع زير آمده است: ريحانة الادب 4/467; اعيان الشيعه 35/16 و 116; هدية العارفين 1/392; الاعلام زركلى ج4/157; سفينة البحار 2/437; وفيات العلماء: 32; و اجساد جاويدان.).

قمى(گلخنى قمى شاعرى بى باك و متهور بوده و گفتگوئى كه امين احمد رازى در هفت اقليم 2/504 از او با سلطان حسين بايقرا نقل كرده نشانگر تهوّر و بيباكى او است. وى در هرات كشته شده است. در ترجمه او ر.ك: تحفه سامى: 112; آتشكده آذر: 241; مجالس النفائس: 161 و 297 ـ 298; الذريعة 9/931; قم در قرن نهم هجرى: 199; تاريخ علماء و شعراى گيلان: 149.):

خواهر زاده شهيدى شاعر قمى است، و معاصر سلطان حسين ميرزا بايسنقر از سلاطين تيمورى بوده است، اين شعر از اوست:

آنم كه به عالم زمن افتاده ترى نيست***آزار من سوخته چندان هنرى نيست

« ل »

لطف الله ترقّى:

فرزند مرحوم حاج آقامهدى از خانواده هاى معروف و محترم قم مى باشد در كودكى به تهران مهاجرت و شغل وكالت دادگسترى را انتخاب كرده است و سالهاست كه مجله ترقّى(نك: شناسنامه مطبوعات ايران از 1215 تا 1257ش، ص129.) و آسياى جوان(همان: 16) و نشريات ديگرى در تهران منتشر مى كند و در مجلس مؤسسان اخير عضويت داشته است.

« م »

مجد الدين محمد بن مانكديم الحسينى القمى(فهرست منتجب الدين: 116; امل الآمل: 507; جامع الرواة 2/188; تنقيح المقال 3/179.):

دانشمندى بزرگ و نسابهاى مطلع بوده است، كتابى به نام «الانساب» تأليف كرده است.

مجد الملك، ابوالفضل اسعد بن محمد البراوستانى(براوستان در 4 كيلومترى قم واقع است) القمى:

مردى دانشمند و هنرمند بوده است، بركيارق پادشاه سلجوقى او را منصب وزارت داد(شيخ عبدالجليل رازى مى نويسد: مجد الملك وزيرى شيعى معتقد و مستبصر، عالم و عادل شمرده شده آثار خيرات او در حرمين شريفين مكه و مدينه ظاهر و در مشهد ائمه طاهرين به سادات فاطمى احسانهاى او متواتر است... از جمله آثار او قبه و بقعه ائمه بقيع(عليهم السلام) در مدينه طيبه است، و از آثار خيريه او است بقعه مجلل امامين موسى الكاظم و امام محمد تقى(عليهما السلام) در كاظمين و مرقد حضرت عبدالعظيم حسنى در رى و مسجد جامع قم.)، مجد الملك ديوان و دفاتر سلطانى را ناقص مى دانست و درصدد اصلاح آن برآمد وليكن سعايت مقربان سلطان و حسادت حسودان او را بكشتن داد بدون اين كه در انجام مقصودش توفيقى يافته باشد.
سال قتل او 476 هجرى است و جنازه اش را به كربلا حمل كرده و در آنجا دفن كردند.

محسن اشراقى:

فرزند مرحوم حاج ميرزا محمد ارباب. و از فضلاء و واعظان قم است و در فرهنگ قم دروس ادب عربى و فارسى را تدريس مى كند (وى در 29 ارديبهشت 1349 در سن 62 سالگى فوت كرد و در ضلع شمالى قبرستان شيخان دفن شد.).

محسن بن الرضى الدين محمد بن على بن محمد بن پادشاه الرضى القمى(خورشيد پنهان از اين جانب، گنجينه دانشمندان 1/114; تاريخ قم ناصر الشريعه: 222.):

از دانشمندان و علماء قم است كه سلسله نسبش به موسى بن مبرقع، نوه امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) منتهى مى شود، در زمان سلطان حسين ميرزا بايسنقر به مشهد مقدس مهاجرت و در همان شهر اقامت گزيد و اكنون اعقاب او در آن شهرند.

محمد «ابن الشيخ»:

فرزند مرحوم حاج شيخ عباس، از فضلاى حوزه علميه قم است، تحصيلاتش در قم و اساتيدش مير سيد على كاشانى و مرحوم آيت الله حائرى يزدى در علوم فقه و اصول و آقا سيد ابوالحسن قزوينى در علوم معقول بوده اند، و اكنون نيز از محضر آيت الله بروجردى استفاده مى كند.

در سالهاى اخير اداره مدرسه فيضيه و دارالشفاء(و مدرسه عبدالله خان، نك: آينه دانشوران: 256.) با ايشان بوده است.

محمد(فرزند محمد تقى بيك معروف به ارباب كه در حدود سال 1276 هجرى قمرى در شهر مقدس قم متولد شد.) ارباب «مرحوم حاج ميرزا محمد ارباب»:

از دانشمندان بزرگ حوزه علمى و از بزرگان قم و مردى صالح و پارسا و فقيهى صاحب نظر بوده، تحصيلاتش ابتدا در قم و سپس در اعتاب مقدسه بوده است. اساتيد او حاج ميرزا محمد حسن شيرازى و حاج ميرزا حبيب الله رشتى و آخوند ملا محمد كاظم خراسانى(حاج ميرزا حسين نورى.) بوده اند.

پس از تكميل تحصيلات و نيل به اجتهاد و مقام عالى علمى به قم مراجعت و در اين شهر، موقعيّت ممتازى كسب كردند، در اداره ]و[ تنظيم حوزه علمى قم با مرحوم آيت الله حائرى همكارى مى كرده است.
كتابى به نام «اربعين الحسينيه»( اين كتاب در سال 1328 تأليف و در سال 1330 در تهران در 444 صفحه رقعى چاپ شده است، داستان اين تأليف به اين صورت نقل شده است: از مرحوم حاج ميرزا حسين نورى صاحب مستدرك الوسائل مى خواهند كه بحار الانوار را براى چاپ، مقابله و تصحيح كند، ايشان مى گويند به سراغ آقا ميرزا محمد قمى برويد و چون به ايشان مراجعه مى كنند مى پذيرد ولى در اثر انجام اين كار بسيار سنگين و طولانى و پرزحمت، بينائى چشم خود را از دست مى دهد، در اين تاريخ نذر مى كند كه اگر خداوند او را شفاء داده و بينائى چشمش برگردد كتاب اربعين را بنويسد كه خداوند او را شفاء داده و ايشان هم اين كتاب نفيس را تأليف مى كنند. اين كتاب شرح چهل حديث است و در آغاز حديث او، سلسله سند خود را از مرحوم حاجى نورى كه شيخ اجازه او بود تا امام معصوم(عليه السلام) ياد مى كند
تأليفات ديگر آن بزرگوار عبارتند از: شرح كتاب بيان شهيد اول در فقه; شرح قصيده عينيه سيد اسماعيل حميرى (لام عمرو...); رسالهاى در ردّ فرقه ضاله بابيّه; حواشى بر دوره كتاب جواهر الكلام; ديوار اشعار در مرثيه سيد الشهداء و...; حواشى بسيارى از كتابهاى علمى; تصحيح كتاب غيبت نعمانى; تصحيح كتاب اثبات الوصيه مسعودى; تصحيح نسخه كنز العرفان فاضل مقداد; تصحيح و تحشيه بر منهاج النجاة فيض كاشانى.) تأليف فرمود و گاهى نيز به تفنن اشعارى سروده اند. اشعار زير از اوست:

چه خوش باشد كه بعد از انتظارى***به اميدى رسند، اميدواران
جهان شد تيره چون شبهاى تاريك***خدايا در رسان خورشيد تابان
تو اى جام جهان رخساره بنما***كه خستند از تعب آئينه داران
تو اى عدل خدا، كن دادخواهى***زجا خيز اى پناه بى پناهان

قدم در كربلا بگذار و بستان***سر پر خون زدست نيزه داران(تمامى اشعار را در مجله نور علم، مسلسل 16، دوره دوم، ش 4 ذكر كردهايم و در آنجا از ابعاد ديگر زندگى ايشان نيز پرده برداشته شده است.)


مرحوم آقا ميرزا محمد تقى اشراقى واعظ و خطيب توانا و مرحوم ربانى و آقايان آقا محسن و آقا سعيد(تنها يادگار بازمانده مرحوم ارباب، حجة الاسلام و المسلمين حاج آقا سعيد اشراقى است كه در سال 1297 هجرى شمسى متولد و از وعاظ قم مى باشد و در مسجد سيدان قم كه توسط شخص ايشان تجديد بنا شده اقامه جماعت مى كنند. ر.ك: مجله نور علم، دوره دوم ش884 و گنجينه دانشمندان 2/339.) و آقا محمد اشراقى(مرحوم آقا صالح اشراقى) فرزندان آن مرحومند كه همگى اهل فضل و دانشند.
وفات مرحوم ارباب سال 1341 قمرى بوده است(قبر ايشان در قبرستان شيخان قم و مورد توجه مردم دانش دوست قم مى باشد).

محمدباقر قمى «شيخ محمدباقر...»:

فرزند مرحوم آيت الله آقا شيخ ابوالقاسم كبير و از فضلا و دانشمندان فعلى قم است و در مسجد امام اقامه جماعت مى نمايند، اساتيد ايشان آيت الله حائرى و مرحوم حجت و مرحوم خونسارى(مرحوم والد محترم خود و مرحوم آيت الله فيض و مرحوم آيت الله بروجردى ـ رحمةالله عليهم اجمعين ـ بوده است.) بودند.