برخي از آثار منطقه قمرود

قره تپه:

يكي از اين مكان هاي باستاني دشت قمرود قره تپه است. اين مكان كهن كه نمودي از نخستين زندگي هاي يكجانشيني است تا حدود پيروزي انقلاب ناشناخته بود. تا اينكه در سال 1357 ش عده اي سودجو براي استفاده در زمين هاي كشاورزي از اين منطقه خاك برداري مي كردند باعث شد كه توجه باستان شناسان به اين مكان جلب شود.

كاوش اوليه در سال هاي اوليه پس از پيروزي انقلاب توسط استاد كابلي آغاز شد. در اين منطقه 5 فصل تحقيق و كاوش صورت گرفت. قديمي ترين اثر بدست آمده در اين منطقه مربوط به عصر پارينه سنگي است و جديدترين اثر آن مربوط به «عصر ناصري» است. از اين منطقه يكي از بزرگترين خمره هاي قديمي با دهانه 22/1 سانتر متر بدست آمد كه هم اكنون در موزه ايران باستان است.

قديمي ترين سكونت گاه در قره تپه مربوط به 8 هزار سال پيش بوده و تخمين زده شده است كه اين تپه بين 8 تا 15 هزار سال قدمت دارد كه نشانگر اين است كه قره تپه يكي از قديمي ترين خاستگاه هاي زندگي در ايران بوده است. در اين منطقه آثار و ابنيه ايي از دوران پيش از اسلام و پس از اسلام در قالب پل ها، كاروانسراها، قلعه ها، ميل ها و بقاع متبركه ديده مي شود كه به برخي از آنان اشاره مي كنيم:

در قره تپه سه لايه معماري از يك دوره شناسايي شده است. از جمله آثار بدست آمده از اين مكان مي توان به درفش استخواني، كوزه سفالي، خمره دهان باز و ظروف سفالي متعلق به هزاره پنجم و ششم قبل از ميلاد اشاره كرد.

پل دلاك:

اين پل در شمال مَلِك آباد بر «روي رودخانه» مسيله كه دو رود قره چاي و قم رود را اندكي پيش از پل به هم پيوند مي دهند ساخته شده است. قسمتي از بقاياي پل هم اكنون باقي مانده است، گويا پل 18 چشمه داشته و كليه ملاط آن آجر، سنگ و ساروج بوده است. سازنده آن «امير حسين خان» از خاندان شيباني مي باشد.

قلعه هاي منطقه قمرود:

در منطقه قمرود جمعاً 8 قلعه به صورت نيمه ويرانه يا در شرف انهدام وجود دارد كه عبارتند از:

قلعه قمرود، قنبر علي، مظفر آباد، سام آباد، ملك آباد، سلطان باجي، ملك قلعه و شيرين قلعه.

اين قلعه ها كه جنبه نظامي و حفاظتي داشته و براي محافظت از راهها شكل گرفته بود تا پايان حكومت قاجار كه راه قم از منطقه قمرود مي گذشت از اين قلعه ها استفاده مي شد. در عصر ناصر الدين شاه «ميرزا نظام غفاري» در آبادي منطقه قمرود كوشيد.

بادگير و عمارت قمرود در خارج استان قم و در نواحي دشت قمرود واقع شده است.

درزمان ناصرالدين شاه قاجار به تيول ميرزا نظام مهندس الممالک درمي آيد وي پس ازورود به منطقه جايي را که امروز قمرود ناميده مي شود و مرکز دهستان قمرود است براي سکونت خود انتخاب مي کند و قلعه و خانه اربابي (عمارت بادگير) بسيار زيبايي درآن جا برپا مي دارد. خانه اربابي وحوض خانه با عمارت بادگير زيبايي وتناسب از کيلومترها فاصله از هر طرف خودنمايي مي کند. درحال حاضر از خانه اربابي فقط حوض خانه وبادگير آن باقي مانده است

 

كاروانسراها:

ساخت كاروانسراها با توجه به اوضاع اجتماعي، اقتصادي و مذهبي از روزگاران قديم در ايران مورد توجه خاص و عام بوده است.

در دوره اسلامي، بدليل وجود امنيّت سياسي و اقتصادي تجارت و داد و ستد كاروانسراها رونق گرفت. از جمله معروفترين كاروانسراهاي اين منطقه كه از عصر ساساني تا قاجار به يادگار مانده مي توان به موارد زير اشاره كرد:

الف) كاروانسراي كاج محمد آباد  (عصر سلجوقي)

ب) كاروانسراي پل دلاك (صفويه – زنديه)‌

ج)‌ كاروانسراي صدرآباد (صفويه)

د) كاروانسراي ديرگچي يا دير گجين يا دير کاج (ساسانيان – صفوي)

ه) كاروانسراي قمرود  (قاجار)  

ي) كاروانسراي حوض سلطان   (قاجار)

و) ملك آباد   (قاجار)

كاروانسراي حوض‌سلطان ، دير، صدر آباد و کاروانسراي سنگي محمد آباد
كاروانسراي حوض‌سلطان در بخش مركزي، شرق چشمه شور و شمال درياچه حوض‌سلطان در جاده تهران-قم قرار دارد و در دوره ناصرالدين شاه ساخته شده است.
كاروانسراي دير نيز در 65 كيلومتري جنوب تهران و در جاده قديم قم به ري كه يكي از راه‌هاي ارتباطي مهم كشور بوده، واقع است. بناي اوليه اين كاروانسرا به روزگار ساسانيان مي‌رسد.

 بقعه و گنبد شش امامزاده:

بقعه شش امامزاده بنايي است كه نسبتاً ساده به درازاي 5/22 متر و پهناي 5/14 متر و داراي دو ايوان يكي در جلو و ديگر در پشت آن واقع است.

شبستان بنا چهارگوش 58 × 58 و دروسط صندوق قبر به اندازه 5/2× 5/2 متر كه قبر 6 تن از امامزادگان را در بر مي گيرد، بنا متعلق به دوره قاجاريه است كه بوسيله مهندس الممالك در زمان مظفر الدين شاه شكل گرفت.

گنبد بنا در قرن چهاردهم تزيين شده است و در زير اين گنبد شش تن از نوادگان امام موسي كاظم(ع) بنام هاي (محمد، حسن، قاسم، حمزه، خالد و رقيه خاتون) به خاك سپرده شده‌اند.

معماري بنا ساده و بومي است و با كاشي هفت رنگ قاجاري تزيين شده است. 92

 

رقيه خاتون دفن در شش امامزاده

اين بانوى پرهيزكار در بقعه شش امامزاده واقع در روستاى قمرود قم آرميده است در آن مكان به غير از وى، محمد، حسن، قاسم، حمزه و خالد نيز دفن شده‏اند. نسب اين امامزادگان به امام موسى كاظم(ع) مى‏رسد. برخى از محققان احتمال داده‏اند كه (محمد، حمزه و خالد) فرزندان ابوجعفر محمد صورانى بن‏حسين بن‏اسحاق بن‏امام كاظم(ع) باشند


قلعه قمرود
قمرود داراي دو قلعه است كه يكي از اين قلعه‌ها مربوط به دوره صفويه است و اكنون به صورت باربند از آن استفاده مي‌شود. قلعه ديگر را ميرزا نظام غفاري (مهندس الممالك) بنا كرده است. بناي قلعه در دو طبقه احداث شده و داراي حوض خانه، بادگير و بازارچه بوده است.

 آب انبارها
موقعيت اقليمي استان قم موجب شده مردم در گذشته براي تأمين آب آشاميدني خود به ساخت آب انبارها روي آورند. بنابر اين آب‌انبارها در گذشته نقش بسزايي در زندگي مردم داشته‌اند. قديمي ترين آب‌انبارها در قم در سال 1055 هجري قمري ساخته شده است. آب انبارهاي صدر آباد،‌ كوه سفيد، كاج و دير از معروفترين آب انبارهاي بخش قمرود است آب انبار محمد آباد نيز به لحاظ ساختمان سنگ چين به صورت گنبد و بدون تعميرات با لاشه سنگ  زيبايي خاصي دارد

ميل‌ها
در كناره راه‌هاي باستاني ايران به ويژه در دل كوير ستون‌هاي بلندي را مي‌بينيم كه از فرسنگ‌هاي دور قابل مشاهده است. اينگونه ستون‌ها را ميل مي‌نامند و براي راهنمايي رهگذران جاده‌هاي باستاني در مسير طولاني كوير ساخته شده‌اند. در منطقه قمرود نيز نمونه‌هايي از اين ميل‌هاي راهنما ديده مي شود كه ميل صفرعلي در غرب روستاي كاج با 6 متر ارتفاع، ميل بابابك از آن جمله‌اند.

قم در نگاه اهل بيت عصمت و طهارت عليهما السلام3

21. قال الصادق عليه السلام: «اِنَّ اللهَ اخْتارَ مِنْ جَميعِ الْبِلادِ كُوفَةَ وَ قُمَّ...»(29)

«همانا خداوند از ميان همه سرزمين ها، قم و كوفه را برگزيد.»

22. عَنْ اَبي الْحَسَنِ الْهادِي عليه السلام قالَ: «اِنَّما سُمِّيَ قُمْ بِهِ لاَِنَّهُ لَمَّا وَصَلَتْ السَّفِينةُ اِلَيْهِ فِي طُوفانِ نُوحٍ قامَتْ وَ هُوَ قِطعَةٌ مِنْ بَيْتِ الْمَقْدِسِ.»(30)

«همانا قم، قم ناميده شد؛ زيرا زماني كه كشتي نوح بدين مكان رسيد ايستاد و اين سرزمين، قطعه اي از بيت المقدس است.»

23. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّ اللهَ احْتَجَّ بِالْكُوفَةِ... وَاحْتَجَّ بِبَلْدَةِ قُمَّ عَلي سائِرِ البِلادِ وَ بِاَهْلِها عَلي جَميعِ اَهْلِ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ مِنَ الْجِنِّ وَاْلاِنْسِ وَ لَمْ يَدَعِ اللهُ قُمَّ وَ اَهْلَهُ مُسْتَضْعَفاً بَلْ وَفّقَهُمْ وَ اَيَّدَهُمْ...»(31)

«همانا خداوند به اهل كوفه حجّت مي آورد... و همانا خداوند، حجّت مي آورد برتمام شهرها به شهر قم و همچنين به مردم قم احتجاج مي كند به اهل مشرق و مغرب، از جن و انس و خداوند، قم و مردمش را مستضعف فكري رها نساخته؛ بلكه آنان را در پرتو توفيقات و تأييدات خويش، موفق و مؤيد گردانيده است.»

24. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّ فيها مَوضِعاً يُقالُ لَهُ بَحْرٌ و يُسمَّي بِقُمَّ و هُو مَعْدِنُ شِيعَتِنا.»(32)

«در آن [ارض جبل ]، مكاني است كه آن را بحر گويند و قم ناميده شده و معدن شيعيان ما است.»

25. عَنْ حَمَّادِ النَّاب قالَ: كُنَّا عِندَ اَبِي عَبْدِاللهِ عليه السلام وَ نَحْنُ جَماعَةٌ اِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ عِمْرانُ بْنُ عَبْدِاللهِ الْقُمِّيُّ فَسَأَلَهُ وَ بَرَّهُ وَ بَشَّهُ، فَلَمَّا أَنْ قامَ، قُلْتُ لِاَبي عَبْدِاللهِ عليه السلام: مَنْ هذَا الّذِي بَرَرْتَ بِهِ هذَا الْبِرَّ فَقالَ عليه السلام: «مِنْ اَهْلِ بَيْتِ اَلنُّجَباءِ يَعْنِي اَهْلَ قُمَّ ...»(33)

حمادّ ناب مي گويد: ما جماعتي نزد امام صادق عليه السلام بوديم كه عمران، پسر عبدالله قمي وارد شد. امام صادق عليه السلام او را به گرمي پذيرفت و با او مهرباني كرد. آن هنگام كه عمران بن عبدالله برخاست و [رفت ]، به امام صادق عليه السلام عرض كردم: اين شخص چه كسي بود كه به او اين گونه مهرورزيديد؟ امام صادق عليه السلام فرمود: «از اهل بيت نجبا و شريف زادگان شهر قم است».همين مضمون در روايت ديگري آمده است: «هذا نَجِيبُ قَوْمِ النُّجَباءِ!(34)؛ اين مرد نيكوسرشتي از طايفه فرزانگان است.»

26. قال رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه وآله وسلم: «لَمَّا اُسْرِيَ بِي اِلَي السَّماءِ حَمَلَنِي جَبْرَئيِلُ عَلَي كِتْفِهِ اْلاَيْمَنِ؛ فَنَظَرْتُ اِلي بُقْعَةٍ بِاَرْضِ الْجَبَلِ حَمْراءَ اَحْسَنَ لَوْناً مِنَ الزَّعْفَرانِ وَ اَطْيَبَ رِيْحاً مِنَ الْمِسكِ... فَسُمِّيَتْ قُمَّ.»(35)

«هنگامي كه خداوند مرا به آسمان ها بالابرد، جبرئيل مرا برشانه راستش حمل مي كرد؛ در اين هنگام به سرزميني بنام ارض جبل نگاه كردم كه سرخ رنگ بود و رنگش زيباتر از زعفران به نظر مي رسيد و خوش بوتر از مشك... پس قم ناميده شد.»

 

27. قال الامام الصّادق عليه السلام: «سَيَأْتِي زَمانٌ تَكُونُ بَلْدَةُ قُمَّ وَ اَهْلُها حُجَّةً عَلَي الْخَلائِقِ وَ ذلِكَ فِي زَمانِ غَيْبَةِ قائِمِناعليه السلام اِلي ظُهُورِهِ...»(36)

«زماني فرا مي رسد كه شهر قم و اهل آن، حجت و راهنماي همه خلايق مي باشند و اين [نشان و منزلت قم ] در زمان غيبت امام زمان(عج) است [تا آن زمان كه مهر فروزنده اش بر مشرق كعبه تجلّي كند.]»اين بود قسمتي از رواياتي كه بر جايگاه مذهبي و فرهنگي قم و شأن والاي مردمش دلالت مي كند.بعضي چهل حديث درباره قم برشمرده اند.(37) البته اين تعداد، پاره اي از روايات موجود است كه در مجامع روايي به ما رسيده است و چه بسا ده ها روايت ديگر بوده كه همراه راويان در سينه تاريخ مدفون شده است.(38)

از نظر سند، برخي از اين روايات معتبر است. علاوه بر آن، اين تعداد روايت مي تواند از تواتر معنوي يا اجمالي(39) برخوردار باشد.از نظر محتوا، بعضي از اين روايات، مكان را تقديس مي كنند؛

مانند:

           قم، قبّه اي تابان در آسمان چهارم است.

           قم، خاكش قدسي است.

           قم، آشيانه آل محمدصلي الله عليه وآله وسلم است.

           قم، پناهگاه فاطميان است.

           قم، دارالسلام و قدمگاه جبرئيل امين است.

           قم، سرچشمه جوشان معارف اسلامي است.

           قم، قطعه اي از بيت المقدس است.

           قم، حرم اهل بيت عليهم السلام است.

           بعضي از روايات، جايگاه «مردم قم» را مي ستايد؛ مانند:

           يكي از درهاي بهشت مخصوص اهل قم است.

آنان انصار حضرت مهدي عليه السلام اند.

           اهل قيام و قعود و ركوع اند.

           مردمي فهيم، حكيم و خردورزند.

از مجموعه اين روايات، 33 عنوان ارزشي براي قم استخراج گرديده است:

قم، زهرا، ارض جبل، قطعه اي از بيت المقدس، مطهّره، مُقدّسه، مجمع انصار قائم عليه السلام، حرم اهل البيت عليهم السلام، حجّة بر بلاد، بحر، پناهگاه فاطميين، استراحتگاه مؤمنان، آشيانه آل محمدعليهم السلام، معدن شيعه، كوفه صغير، مأواي شيعه آل محمدعليهم السلام، معدن علم و فضل، سرزمين منتخب، مقصم الجبارين، مُذاب الجبارين، سرزمين ائمه عليهم السلام، سرزمين شيعه ائمه، مفزع للمؤمنين، مفر للهاربين، المدفوع عنها البلاء، المرفوع عنها البلاء، المفتوح اليه باب الجنّة، بلد الامين، مرفوف الملائكه، خاك فرج، محروس الملائكه و مزيّن بالعرب.(40)

19) همان؛ تاريخ قم، ص 99.

       20) همان، ص 216.

       21) همان، ص 231؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 446.

       22) همان، ص 213.

       23) اسراء / 5.

       24) بحارالانوار، ج 60، ص 216.

       25) همان، ص 316؛ تاريخ قم، ص 99.

       26) همان، ص 216.

       27) همان.

       28) همان، ص 215.

       29) بحارالانوار، ج 60، ص 214.

       30) همان، ص 213؛ تاريخ قم، ص 96.

       31) همان.

       32) همان، ص 212؛ ترجمه تاريخ قم، ص 94.

       33) همان، ص 211.

       34) همان.

       35) همان، ص 207.

       36) همان، ص 213.

       37) خلاصةالبلدان، صفي الدين محمد بن محمد هاشم حسيني قمي، ص 80-50 .

       38) مگر از سيصد اثر منسوب به شيخ صدوق(ره)، چه تعداد امروزه در دسترس ماست؟

       39) تواتر اجمالي»، آن است كه از كثرت روايات، به صدور بعضي از آن ها يقين حاصل شود.

40) ر.ك: انوار المشعشين، ج 1، ص 263

قم در نگاه اهل بيت عصمت و طهارت عليهما السلام2

11. عن الامام الصّادق عليه السلام: (اَنَّهُ عليه السلام اَشارَ اِلي عيسي بنِ عَبْدِاللهِ) فَقالَ: سَلامُ اللهِ عَلي اَهْلِ قُمَّ؛ يُسْقِي اللهُ بِلادَ هُمُ الغَيْثَ وَ يُنْزِلُ اللهُ عَلَيْهِمْ الْبَرَكاتِ وَ يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ؛ هُمْ اَهلُ رُكُوعٍ و سُجُودٍ وَ قِيامٍ وَ قُعُودٍ؛ هُمُ الفُقَهاءُ؛ الفُهَماءُ، هُمْ اَهْلُ الدِّرايَةِ وَالرِّوايَةِ وَ حُسْنِ الْعِبادَةِ.»(18)

در روايتي است كه امام صادق عليه السلام [به عيسي بن عبدالله قمي اشاره كرد] سپس فرمود: سلام خدا بر مردم قم، خداوند بلادشان را از باران سيراب گرداند و بركاتش را بر آنان فرود آورد و گناهانشان را به خوبي ها و حسنات تبديل فرمايد. آنان اهل ركوع و سجود و قيام و قعودند. آنان فقيه و فهيمند. آنان اهل شناخت حقايق و بيان حقايقند و عبادتشان نيكو و زيباست.»

12. عن الامام الرّضاعليه السلام: قال: «اِذا عَمَّتِ البُلْدانَ الْفِتَنُ فَعَلَيْكُمْ بِقُمَّ و حَوالِيها و نَواحِيها، فَاِنَّ البَلاءَ مَرْفُوعٌ عَنْها.»(19)

«آن گاه كه فتنه ها برهمه جا سايه افكند، برشماباد كه به قم پناه بريد؛ همانا بلا از قم و اطرافش برداشته شده است.»

13. عَنْ الامام الصّادق عليه السلام: قال: «اِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَكَّةُ و انَّ لِلّرَسُولِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدينةُ وَ اِنَّ لِاَميرِالْمُؤْمِنِينَ حَرَماً وَ هُوَ الْكُوفَةُ و اِنَّ لَنا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ...»(20)

«خدا را حرمي است و آن مكه است. رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم را حرمي است و آن مدينه مي باشد. براي علي عليه السلام حرمي است و آن كوفه است و براي ما اهلبيت عليهم السلام حرمي است و آن شهر قم است... .»

14. قالَ اَبُوالصَّلْتِ الْهِرَوِي: «كُنْتُ عِنْدَالِّرضاعليه السلام فَدَخَلَ قَوْمٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ، فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ؛ فَرَدَّ عَلَيْهِمْ و قَرَّبَهُمْ ثُمَّ قالَ لَهُمْ: مَرحَباً بِكُمْ وَاَهْلاً! فَاَنْتُمْ شِيعَتُنا حَقّاً!»(21)

«محضر امام رضاعليه السلام بودم. گروهي از اهل قم بر ايشان وارد شدند؛ به امام سلام كردند. امام جواب سلامشان را داد و آنان را در كنار خود نشاند، سپس فرمود: مرحبا بر شما! خوش آمديد! شما شيعيان راستين ماييد!»

 

15. قال الامام الصّادق عليه السلام: «سَتَخْلُو الْكُوفَةُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ و يَأْزِرُ عَنْها الْعِلْمُ كَما تَأْزِرُ الْحَيَّةُ فِي جُحْرِها؛ ثُمَّ يَظْهَرُ العِلْمُ بِبَلْدَةٍ يُقالُ لَها قُمُّ و تَصيرُ مَعْدِناً لِلعِلْمِ وَالفَضْلِ... فَيَجْعَلُ اللهُ قُمَّ وَ اَهْلَهُ قائِمَيْنِ مَقامَ الحُجَّةِ،... فَيَفِيضُ الْعِلْمُ مِنْهُ اِلي سائِرِالْبِلادِ فِي الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ...»(22) 

«كوفه به زودي از مؤمنان خالي مي شود و علم از آن جمع مي شود؛ همان گونه كه مار در لانه اش جمع مي شود!. آن گاه فروغ دانش از افق شهري تجلّي كند كه آن را قم گويند و آن جا مركز دانش و فضيلت مي گردد... در اين زمان، قم و مردمش جانشينان حجت خدايند و قم، سرچشمه جوشان معارف است كه علم از آن جا به شرق و غرب عالم، جاري شود... .»

۱۶. «رَوي بَعضُ اَصْحابِنا قال: كُنتُ عِنْدَ اَبي عَبْدِاللهِ عليه السلام جالِساً اِذْ قَرَأَ هذِهِ اْلآيَةَ: «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوليهُما بَعَثْنا عَلَيكُمْ عِباداً لَنا اُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِوَ كانَ وَعْداً مَفْعُولاً»(23) فَقُلْنا: جُعِلْتُ فِداكَ، مَنْ هؤُلاءِ؟ فَقالَ: ثَلاثَ مَراتٍ هُمْ [وَاللهِ ]اَهلُ قُمَّ.»(24)

«يكي از اصحاب نقل كرده است: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم، امام عليه السلام اين آيه را خواند: آن هنگام كه نخستين وعده فرا رسد [بندگان ] پيكارجوي خود را بر ضد شما مي انگيزيم تا شما را سخت درهم كوبند؛ تا آنجا كه براي به دست آوردن مجرمان، خانه ها را جستجو كنند و اين وعده اي قطعي است. پس ما گفتيم: فداي شما شويم، اين بندگان پيكار جوي الهي كيانند؟ امام سه بار فرمود: به خدا سوگند آنان اهل قم خواهند بود!»

17. «عَنْ صَفْوانَ بنِ يَحْيي بَيَّاعِ السَّابُرِيِّ قال: كُنْتُ يَوْماً عِنْدَ اَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فَجَري ذِكْرُ قُمَّ وَ اَهْلِهِ وَ مَيْلِهِمْ اِلَي الْمَهْدِيِ عليه السلام فَتَرحَّمَ عَلَيْهِمْ وَ قالَ: رَضِيَ اللهُ عَنْهُم ثُمَّ قالَ:... وَهُم خِيارُ شِيعَتِنا مِنْ بَيْنِ سائِرِ الْبِلادِ، خَمَّرَاللهُ تَعالي وِلايَتَنا فِي طِينَتِهِمْ.»(25)

«صفوان بن يحيي مي گويد: خدمت ابي الحسن بودم. نام قم و مردمش به ميان آمد و عشق و علاقه آنان به مهدي(عج) مطرح شد. امام ابوالحسن براي آنان طلب رحمت كرد. آن گاه فرمود: خداوند از آنان خشنود باد... سپس فرمود: آنان بهترين دوستان و پيروان مايند. خداوند سرشت آنان را با ولايت و دوستي ما عجين ساخته است!»

18. قال الامام الصّادق عليه السلام: «اِنَّما سُمِّيَ قُمْ لاَِنَّ اَهْلَهُ يَجْتَمِعُونَ مَعَ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَقُومُونَ مَعَهُ وَ يَسْتَقِيمُونَ عَلَيْهِ وَ يَنْصُرُونَهُ.»(26)

«قم را قم ناميده اند؛ زيرا مردم قم برگرد قائم آل محمدعليهم السلام اجتماع مي كنند و با آن حضرت قيام مي نمايند و با كمال استقامت و پايداري به ياري او بر مي خيزند.»

19. قال الامام الكاظم عليه السلام: «رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ اِليَ الحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ، لا تُزِلِّهُمُ الرِّياحُ الْعَواصِفُ وَ لا يَمُلُّونَ مِنَ الْحَرْبِ وَ لا يَجْبُنُونَ وَ عَلَي اللهِ يَتَوَكَّلُونَ وَالْعاقِبَةُ للِمُتَّقينَ.»(27)

«مردي از قم قيام مي كند و مردم را به سوي حق فرا مي خواند. گروهي با او همراه مي شوند كه مانند پاره هاي آهن فولادينند. تند بادها و توفان هاي سخت، آنان را نلغزانند و از جنگ خسته نشوند، [شجاع و دليرند] و نمي ترسند، به خداوند توكل مي كنند و سرانجام، پيروزي براي پرهيزگاران است.»

20. قال الامام الصّادق عليه السلام: «... فقال اِلي الْكُوفَةِ وَ حَوالِيها و اِلي قُمَّ وَ نَواحِيها. ثُمَّ قال: فِي قُمَّ شِيعَتُنا وَ مَوالِينا...»(28)

[پس از ياد آوري فتنه هاي بني عباس، سؤال شد: در اين هنگامه سخت به كجا فرار كنيم و پناه بريم ] امام صادق عليه السلام فرمود: به كوفه و حوالي آن و به شهر قم و اطراف آن پناه بريد. سپس فرمود: قم، مركز شيعيان و دوستان ما است.»

18) همان، ص 217.

       19) همان؛ تاريخ قم، ص 99.

       20) همان، ص 216.

       21) همان، ص 231؛ وسائل الشيعة، ج 10، ص 446.

       22) همان، ص 213.

       23) اسراء / 5.

       24) بحارالانوار، ج 60، ص 216.

       25) همان، ص 316؛ تاريخ قم، ص 99.

       26) همان، ص 216.

       27) همان.

       28) همان، ص 215.